دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۲۸

مولوی
ایا ملتقی العیش کم تبعدی و یا فرقة الحسب کم تعتدی
لیالی الفراق! فکم ذاالجوی؟! ربی الوصل! ما حان ان تهتدی؟!
و نشرب من عذب لقیاکم و من حلو رویاکم نعتدی
فذاک الوصال، بما نشتری و قلب المعنی بما نفتدی
لباسا من الطیف کی نکتسی رداء من القرب کی نرتدی
فحب الذی نرتجی دیننا به اختتام به نبتدی
ایا بعد مولای ، ما تقرب؟ ایا جمرةالقلب، ما تبردی؟
ایا خفق قلبی اما تسکن؟ و یا دمعة العین ما ترکدی؟
ایا حزن قلبی اما تنجلی؟ ایا جفنتی قط ترقدی؟
نعم نور خدیه شمس الضحی نعم مثل حسناه ما یوجد
نعم نار شوقی یکفی الوری ایا واقد النار لا توقد
فکم تبکی یا عین من صدهم؟ اما تخش یا عین ان ترمد
فان ترمدی کیف یوم اللقا تری سیدا مفخرالسودد
یقول دع ارمد فیوم اللقا اکحل من حسنه الاثمد
لاقسمت حقا لمن لم یلد تفرد باالمجد لم یولد
ابحت الفواد لبلواکم و ان کان حردا علی اردد
ایا سیدا شمس دین العلا فدیت لتبریزی المسعد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، ناله‌های سوزناک عاشقی است که در هجرانِ یار و دوری از محبوب، شب‌های بی‌قراری را سپری می‌کند و در پیِ وصالِ معشوق، آرزویِ التیامِ دردهای درونی را دارد. شاعر با زبانی سرشار از حسرت و اشتیاق، دوری را عامل اصلی رنج خویش می‌داند و از خداوندِ وصال، راهی برای رهایی از این بندِ جدایی می‌طلبد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن به بستری عرفانی اشاره دارد که در آن عشق به محبوب، نه یک دلبستگی زمینی، بلکه آیین و دینی است که سرآغاز و سرانجامِ هستیِ عاشق را رقم می‌زند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهای درخشان و استعاراتی چون خورشید و آتش، شکوهِ جمالِ معشوق را ستوده و تسلیمِ مطلق در برابر خواست او را یگانه راهِ رستگاری می‌داند.

معنای روان

ایا ملتقی العیش کم تبعدی و یا فرقة الحسب کم تعتدی

ای کسی که مایه حیات و زندگی هستی، چرا این‌چنین از من دوری می‌کنی؟ و ای جدایی، چرا این‌گونه بی‌رحمانه بر من می‌تازی؟

نکته ادبی: استفاده از ندای «ایا» برای بیان سوز و گداز درونی است که در متون کلاسیک عربی برای مخاطب قرار دادن معشوق به کار می‌رود.

لیالی الفراق! فکم ذاالجوی؟! ربی الوصل! ما حان ان تهتدی؟!

ای شب‌های هجران، تا کی این اندوهِ جانکاه ادامه دارد؟ ای خداوندِ وصال، آیا زمانِ آن نرسیده است که ما را به سوی خود هدایت کنی؟

نکته ادبی: استفاده از «جوی» به معنای غم و اندوهِ عمیق و سوزان است.

و نشرب من عذب لقیاکم و من حلو رویاکم نعتدی

ما از دیدارِ گوارای شما جرعه‌نوش می‌شویم و از شیرینیِ تماشای رویایِ شما، جان می‌گیریم و رشد می‌کنیم.

نکته ادبی: «عذب» به معنای گوارا و شیرین است که در تقابل با تلخیِ هجران قرار دارد.

فذاک الوصال، بما نشتری و قلب المعنی بما نفتدی

آن وصالِ یگانه را با چه بهایی می‌توانیم بخریم؟ و این دلِ عاشق و آزرده را با چه فدیه‌ای می‌توانیم نجات دهیم؟

نکته ادبی: استفاده از واژگان اقتصادی مثل «نشتری» و «نفتدی» برای نشان دادن ارزشمندیِ وصل در دیدگاه عاشق.

لباسا من الطیف کی نکتسی رداء من القرب کی نرتدی

جامه‌ای از خیالِ تو بر تن می‌کنیم تا خود را بپوشانیم و ردایی از نزدیکیِ تو بر دوش می‌اندازیم.

نکته ادبی: «طیف» در متون عرفانی اغلب به معنای خیال یا صورتِ ذهنیِ معشوق است.

فحب الذی نرتجی دیننا به اختتام به نبتدی

عشقی که به آن امید بسته‌ایم، آیین و مسلک ماست؛ عشقی که آغاز و انجامِ تمامِ امور ما با آن پیوند خورده است.

نکته ادبی: تشبیه عشق به «دین» نشان‌دهنده تقدسِ نگاهِ شاعر به مقوله دلبستگی است.

ایا بعد مولای ، ما تقرب؟ ایا جمرةالقلب، ما تبردی؟

ای دوری از مولایم، راهِ تقرب چیست؟ و ای آتشِ درونِ قلب، چگونه سرد و خاموش می‌شوی؟

نکته ادبی: «جمره» به معنای اخگر و آتش‌پاره است که استعاره از التهابِ قلبِ عاشق است.

ایا خفق قلبی اما تسکن؟ و یا دمعة العین ما ترکدی؟

ای ضربانِ قلب من، آیا آرام نمی‌گیری؟ و ای اشکِ چشمانِ من، آیا از تلاطم نمی‌ایستی؟

نکته ادبی: «خفق» به معنای تپیدنِ سریع و «ترکدی» به معنای ساکن شدن و آرام گرفتن است.

ایا حزن قلبی اما تنجلی؟ ایا جفنتی قط ترقدی؟

ای غمِ قلبم، آیا آشکار نمی‌شوی تا پایان یابی؟ ای پلکِ چشمانم، آیا هرگز به خواب می‌روی؟

نکته ادبی: تکرار استفهام برای نشان دادن درماندگی در برابرِ بی‌خوابی و اندوه است.

نعم نور خدیه شمس الضحی نعم مثل حسناه ما یوجد

آری، نورِ گونه‌های او خورشیدِ نیمروز است؛ آری، نظیری برای زیباییِ او در این عالم یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «شمس الضحی» استعاره از درخششِ خیره‌کننده و بی‌نظیر چهره معشوق است.

نعم نار شوقی یکفی الوری ایا واقد النار لا توقد

آری، آتشِ اشتیاقِ من برای همه مردم کافی است؛ ای کسی که این آتش را برافروختی، دیگر آن را شعله‌ور نکن.

نکته ادبی: شاعر از معشوق می‌خواهد که با دوریِ بیشتر، بر داغِ دلِ او نیفزاید.

فکم تبکی یا عین من صدهم؟ اما تخش یا عین ان ترمد

ای چشم، چقدر از دوریِ آن‌ها می‌گریی؟ آیا نمی‌ترسی که از شدتِ گریه، بینایی‌ات را از دست بدهی؟

نکته ادبی: «رمد» به معنای بیماریِ چشم و تاریِ دید است که در اینجا کنایه از کوریِ ناشی از گریه است.

فان ترمدی کیف یوم اللقا تری سیدا مفخرالسودد

اگر چشمانت کور شود، در روزِ دیدار چگونه می‌توانی آن سید و سرورِ بزرگی را مشاهده کنی؟

نکته ادبی: «سودد» به معنای سیادت و بزرگواری و مقامِ والا است.

یقول دع ارمد فیوم اللقا اکحل من حسنه الاثمد

پاسخ می‌دهد که: بگذار کور شوم؛ زیرا در روزِ دیدار، از زیباییِ او سرمه (کحل) خواهم ساخت تا بینا شوم.

نکته ادبی: «اثمد» نوعی سرمه است که در طب سنتی برای تقویت چشم استفاده می‌شده و در اینجا نمادِ شفابخشیِ جمالِ معشوق است.

لاقسمت حقا لمن لم یلد تفرد باالمجد لم یولد

به راستی قسم یاد می‌کنم به کسی که نه زاییده و نه زاده شده است، و در مجد و بزرگی یکتا و بی‌همتاست.

نکته ادبی: ارجاع مستقیم به سوره توحید برای سوگندِ غلیظ و تأکید بر عظمتِ معشوق.

ابحت الفواد لبلواکم و ان کان حردا علی اردد

من قلبم را برای بلاهای تو گشوده‌ام، و اگر تو بر من خشمگینی، دوباره آن را به من بازگردان.

نکته ادبی: «حرد» به معنای خشم و غضب است.

ایا سیدا شمس دین العلا فدیت لتبریزی المسعد

ای سرورِ من، ای خورشیدِ دینِ والامقام، جانم فدایِ تبریزیِ سعادتمند باد.

نکته ادبی: اشاره به شمس تبریزی که در اینجا با عنوان «شمس دین» (خورشیدِ دین) از او یاد شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمس الضحی

تشبیه چهره درخشان معشوق به خورشید هنگام چاشتگاه برای تأکید بر زیبایی مطلق و خیره‌کننده او.

تلمیح لم یلد... لم یولد

ارجاع به سوره مبارکه توحید برای تأکید بر یکتایی و عظمت معشوق در کلام شاعر.

تشخیص ایا دمعة العین

خطاب قرار دادن اشک چشم و نسبت دادن تواناییِ آرام گرفتن یا نگرفتن به آن.

مراعات نظیر اثمد، رمد، چشم

به کارگیری واژگان مرتبط با چشم و بینایی برای تصویرسازیِ عمقِ اشتیاق و انتظار.

تخلص تبریزی

اشاره شاعر به هویتِ پیر و مراد خویش (شمس تبریزی) در پایان غزل.