دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۲۷

مولوی
یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی فلست املک صبر نوبةالکاس
و تابع الطاس مملوا بلا مهل فان صحوت فهذا نوبة الیاس
و دوام السکر من کأس البقا مددا فحالة الصحو یأتی الف وسواس
بالله رأسک حرک هکذا طربا حتی تقع قهوة حمرآء فی رأسی
بالروح تسقی وراء الغیب قهوتنا یظل تدرک سقیاها بایناس
اذا سقاک بکأس الخلد فی نفس تری حیاتک تبقی لا بانفاس
و تستلذ باقمار البقا طربا و قهوة الخد تصبح ساقیا حاسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها در فضای عرفانی و خانقاهی می‌گذرند و بر محور مفهوم سکر (مستیِ روحانی) و صحو (هشیاری و جدایی از حق) بنا شده‌اند. شاعر در جایگاه سالکی است که خواهان تداومِ حالِ معنوی است و هرگونه بازگشت به هشیاری دنیوی را موجب تفرقه و ورود وسوسه‌های ذهنی می‌داند.

در این نگاه، ساقی نه یک انسان، که مظهر تجلیِ پروردگار یا پیر و مرشد است که شرابِ معرفت را در جامِ جانِ عاشق می‌ریزد. این اشعار با تصویرسازی‌های نمادین، تمنای فنای در ذات حق و بقای در او را فریاد می‌زنند و نشان می‌دهند که حیات حقیقی تنها در گرو اتصال مداوم به این سرچشمه‌ی غیبی است.

معنای روان

یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی فلست املک صبر نوبةالکاس

ای ساقیِ شرابِ ناب، جامم را بگیر و پُر کن؛ چرا که دیگر طاقت ندارم منتظر نوبتِ رسیدنِ جام بمانم و می‌خواهم بی‌وقفه از این شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: ساقی در عرفان نمادِ مظهرِ فیض و هدایت است.

و تابع الطاس مملوا بلا مهل فان صحوت فهذا نوبة الیاس

جامِ پُر را بدونِ فوتِ وقت پشتِ سرِ هم به من بده؛ زیرا اگر از این حالِ مستی بیرون بیایم و به هشیاری برگردم، آن لحظه، لحظه‌یِ نومیدی و دوری از درگاهِ حق است.

نکته ادبی: الیاس در اینجا به معنی ناامیدی است.

و دوام السکر من کأس البقا مددا فحالة الصحو یأتی الف وسواس

تداومِ این مستی که از جامِ بقا و جاودانگی حاصل می‌شود، پایداری می‌آورد؛ اما لحظه‌یِ هشیاری و بازگشت به خود، هزاران فکرِ پراکنده و وسوسه‌های شیطانی را به سویِ جانم می‌کشاند.

نکته ادبی: تضادِ سکر و صحو، از مفاهیمِ کلیدیِ تصوف است.

بالله رأسک حرک هکذا طربا حتی تقع قهوة حمرآء فی رأسی

سوگند به خدا که سرت را این‌گونه از سرِ شور و وجد تکان بده تا شرابِ سرخی (تجلیِ عشق) در سر و جانِ من سرازیر شود.

نکته ادبی: اشاره به سماع و حرکاتِ وجدآمیزِ عارفانه.

بالروح تسقی وراء الغیب قهوتنا یظل تدرک سقیاها بایناس

شرابِ ما از پشتِ پرده‌یِ غیب و به دستِ جانِ پُرگهر ریخته می‌شود؛ تو زمانی می‌توانی این شراب‌نوشی را درک کنی که با عالمِ بالا انس گرفته باشی.

نکته ادبی: قهوه در متونِ عرفانیِ کهن گاهی استعاره از شرابِ ناب یا همان فیضِ الهی است.

اذا سقاک بکأس الخلد فی نفس تری حیاتک تبقی لا بانفاس

وقتی خداوند تو را با جامِ جاودانگی سیراب کند، درمی‌یابی که زندگیِ تو به نفس کشیدن‌هایِ جسمانی وابسته نیست و در اصل، حیاتی ابدی داری.

نکته ادبی: حیات به معنی حقیقی، در مقابلِ حیاتِ حیوانی.

و تستلذ باقمار البقا طربا و قهوة الخد تصبح ساقیا حاسی

از دیدنِ ماه‌رویانی که جلوه‌ای از جمالِ بقایِ الهی هستند، غرق در شادی می‌شوی و در آن حال، شرابِ زیباییِ معشوق، خودش ساقیِ تو می‌شود تا کامت را شیرین کند.

نکته ادبی: استعاره از تجلیِ جمالِ الهی در صورتِ زیبارویان.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی و شراب

ساقی نمادِ فیض‌بخشِ الهی و شراب نمادِ عشق و معرفتِ روحانی است.

تضاد (طباق) سکر و صحو

تقابلِ میانِ مستیِ معنوی و هشیاریِ دنیوی که نشان‌دهنده‌یِ مرزِ میانِ عاشقی و عقل‌گراییِ صرف است.

نمادگرایی جام

نمادِ ظرفیتِ وجودیِ انسان برای دریافتِ انوارِ الهی.