دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۲۳

مولوی
یا من یزید حسنک حقا تحیری اهلا و مرحبا بسراج منور
یا من سألت عن صفةالروح کیف هو االروح لاح من قمرالحسن فابصر
فی برق و جنتیه حیات مخلد لا تعد عنه نحو حیات مزور
من سکر مقلتیه اری کل جانب سکران عاشق بشراب مطهر
قد کان فی ضمیری منه تصورا من صورةالجلالة افنی تصوری
اطلب لباب دینک واترک قشوره بالله فاستمع لکلام مقشر
لما صفا حیوتک من نور بدره ابشر فقد سعدت بشمس و مشتری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در فضایی عرفانی و عاشقانه سروده شده است، تجلیِ نورِ حق در جمالِ محبوب را توصیف می‌کند. شاعر با دعوت به مشاهدهٔ حقیقتِ روح، مخاطب را به عبور از ظواهرِ دین و رسیدن به لبّ و مغزِ حقیقت فرا می‌خواند.

درونمایه اصلی اثر، بیانِ حیرتِ عاشق در برابر زیباییِ مطلق، گذر از کثرتِ دنیوی به وحدتِ الهی و در نهایت رسیدن به مقامِ فنای در محبوب است که با زبانی استعاری و نمادین ترسیم شده است.

معنای روان

یا من یزید حسنک حقا تحیری اهلا و مرحبا بسراج منور

ای کسی که زیبایی‌ات حقیقتاً مرا در حیرت می‌افزاید، خوش آمدی و درود بر تو ای چراغِ روشن‌گرِ راه.

نکته ادبی: سراج منور در اینجا استعاره‌ای از راهنمای معنوی و نورِ هدایت است.

یا من سألت عن صفةالروح کیف هو االروح لاح من قمرالحسن فابصر

ای کسی که از حقیقتِ روح پرسیدی که چیستیِ آن چگونه است؛ بدان که حقیقتِ روح از ماهِ جمالِ الهی می‌درخشد، پس به دقت بنگر تا آن را دریابی.

نکته ادبی: قمرالحسن استعاره از چهره‌ی درخشان محبوب است که روح از آن تجلی می‌یابد.

فی برق و جنتیه حیات مخلد لا تعد عنه نحو حیات مزور

در فروغِ رخسارِ او، حیاتِ جاودان نهفته است؛ پس از آن روی مگردان و به سوی زندگیِ فریبنده و عاریتی دیگران مرو.

نکته ادبی: تضاد میان حیات مخلد و حیات مزور، تقابل میان اصالتِ معنوی و اعتباراتِ دنیوی است.

من سکر مقلتیه اری کل جانب سکران عاشق بشراب مطهر

از مستیِ چشمانِ او، من در هر سو عاشقانی را می‌بینم که از شرابی پاک و الهی مست گشته‌اند.

نکته ادبی: شراب مطهر اشاره به شراب طهور قرآنی و استعاره از عشقِ روحانی است که عقلِ مادی را زایل می‌کند.

قد کان فی ضمیری منه تصورا من صورةالجلالة افنی تصوری

در باطنِ من، تصوری از او وجود داشت؛ اما چون جلوهٔ جلالِ او آشکار شد، تصوراتِ من (خودی و منیّتِ من) محو و نابود گردید.

نکته ادبی: تصور و فنا به مقام از خود بیگانگی و رسیدن به مقام بقای بالله اشاره دارد.

اطلب لباب دینک واترک قشوره بالله فاستمع لکلام مقشر

به دنبالِ مغز و حقیقتِ دینِ خود باش و پوسته‌ها و ظواهر را رها کن؛ به خدا سوگند که سخنانِ حقیقت‌جوی و آشکارکنندهٔ حقایق را بشنو.

نکته ادبی: لباب و قشور استعاره از باطن و ظاهر دین است که بر اهمیتِ شهود بر مناسک تأکید دارد.

لما صفا حیوتک من نور بدره ابشر فقد سعدت بشمس و مشتری

هنگامی که وجودِ تو با نورِ ماهِ کمالِ او پاکیزه شد، مژده باد که تو به سعادتِ خورشید و مشتری دست یافته‌ای.

نکته ادبی: شمس و مشتری در نجومِ کهن نماد اوجِ سعادت و قدرت و نیک‌بختی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سراج منور

تشبیه محبوب به چراغی که تاریکی‌های جهل را با نورِ هدایت می‌زداید.

تضاد لباب و قشور

تقابل میان باطن و حقیقت دین با ظواهر و آدابِ پوسته مانند که نشان‌دهنده اولویتِ عرفانِ عملی است.

نماد شراب مطهر

نمادی از عشقِ ناب الهی که سالک را از تعلقاتِ دنیوی مست و بی‌خودی می‌کند.

کنایه شمس و مشتری

کنایه از رسیدن به عالی‌ترین درجاتِ سعادت و کمالِ معنوی.