دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۱۳

مولوی
املا قدح البقا ندیمی! من خمرة دنک القدیم
صحیح المی و داو سقمی من غمزة لحظک السقیم
للعشق ظعنت یا مقیما والظاعن طالب المقیم
قد قیل بمن یراک یوما بشراک بغیهة النعیم
لایدرک عادلی بعقل فوارة عشقی القدیم
قدامک روضةالمعالی ایاک سعاد! ان تقیمی
هل اغد سعاد ذات یوم سکران بذلک الحریم
تبریز و شمس و دین مولی ذوالبهجة والید الکریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از شورِ عرفانی و در ستایشِ مقامِ پیر و مراد، یعنی شمس تبریزی، سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیکِ ادبیاتِ صوفیانه مانند شراب، میخانه، مستی و سفر، به دنبال تبیینِ جایگاهِ رفیعِ عشقِ الهی است که مرزهایِ خردِ جزئی‌نگر را در می‌نوردد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، دعوت به حرکت، ترکِ تعلقاتِ دنیوی و گام نهادن در مسیرِ وصلِ حق است. شاعر، شمس تبریزی را منبعِ جوشانِ این فیضِ ازلی می‌داند و خطاب به مخاطب (که می‌تواند نفسِ انسانی یا سالکِ راه باشد) هشدار می‌دهد که در این طریق، توقف جایز نیست و هدف، رسیدن به آن حریمِ امنِ حضوری است که تنها با فنایِ در معشوق میسر می‌شود.

معنای روان

املا قدح البقا ندیمی! من خمرة دنک القدیم

ای هم‌نشین و هم‌نوشِ من، جامِ جاودانگی و بقا را برایم لبریز کن؛ از آن شرابِ دیرین و کهنی که در خمخانه‌ی بی‌نهایتِ وجودِ تو نهفته است.

نکته ادبی: واژه "ندیم" در ادبیات عرفانی اشاره به پیرِ طریقت یا مرشد دارد. "خمره" نمادِ سینه‌ی عارف یا خزانه اسرار الهی است.

صحیح المی و داو سقمی من غمزة لحظک السقیم

ای که نگاهِ سست و بیمارگونه‌ی تو خود شفابخش است، درد و رنجِ مرا درمان کن و این بیماریِ عشق را با یک چشمک یا اشاره‌ی چشمانت دوا ساز.

نکته ادبی: آرایه تضاد (پارادوکس) در اینجا مشهود است؛ "سقیم" به معنای بیمار است، اما همین نگاهِ بیمارگونه (خمار) منشأ شفا و حیاتِ معنوی عاشق است.

للعشق ظعنت یا مقیما والظاعن طالب المقیم

ای که در مقامِ ثبات و حضورِ دائمی نشسته‌ای، من به خاطرِ عشقِ تو راهیِ این سفرِ دشوار شدم؛ چرا که مسافر همواره در جست‌وجویِ همان قرار و مقصدی است که تو در آن سکنا داری.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ "ظاعن" (مسافر/رونده) و "مقیم" (ثابت/ساکن) نشان‌دهنده‌ی تفاوتِ جایگاهِ عاشقِ سرگردان و معشوقِ بی‌نیاز است.

قد قیل بمن یراک یوما بشراک بغیهة النعیم

درباره‌ی کسی که حتی برای لحظه‌ای رویِ تو را ببیند، گفته‌اند که مژده باد او را به اوجِ لذت و بالاترین مرتبه‌ی نعمت و سعادت.

نکته ادبی: استفاده از "قد قیل" (گفته شده است) برای تأکید بر شهرت و حقیقتی است که در میان اهلِ دل رایج است.

لایدرک عادلی بعقل فوارة عشقی القدیم

آن که با ترازویِ خرد و عقلِ جزئی به قضاوتِ من می‌نشیند، هرگز نمی‌تواند عمقِ این چشمه‌ی جوشانِ عشقِ ازلی و دیرینه‌ام را درک کند.

نکته ادبی: "عادلی" در اینجا به معنایِ سرزنش‌گر یا منتقد است که با عقلِ سرد به تحلیلِ عشقِ گرم می‌پردازد.

قدامک روضةالمعالی ایاک سعاد! ان تقیمی

ای سعاد! در پیشِ رویِ تو گلستانِ کمالات و بلندمرتبگی گسترده است؛ زنهار که در این میانه متوقف شوی و از حرکت باز بمانی.

نکته ادبی: سعاد در اینجا می‌تواند هم نامی برای مخاطب باشد و هم استعاره‌ای از خوشبختی یا نفسِ انسانی که باید از سکون دوری کند.

هل اغد سعاد ذات یوم سکران بذلک الحریم

ای سعاد، آیا روزی فرا می‌رسد که من در آن حریمِ مقدس و خلوتگاهِ ویژه‌ی تو، از شرابِ دیدارِ تو مست و از خود بی‌خود شوم؟

نکته ادبی: واژه "حریم" به معنای فضای خصوصی و مقدسِ پیرامونِ معشوق است که ورود به آن نیازمندِ اذن و طهارتِ روح است.

تبریز و شمس و دین مولی ذوالبهجة والید الکریم

این تجلی و کمال، مربوط به شمس‌الدینِ تبریزی است؛ آن سرور و مولایی که صاحبِ شادی‌های بیکران و بخشنده‌ی کرامت‌ها و موهبت‌هاست.

نکته ادبی: این بیت شناسنامه‌ی اثر است که مستقیماً به شمس تبریزی اشاره دارد؛ "ید کریم" کنایه از جود و بخشندگیِ معنویِ اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره خمره / شراب

اشاره به معرفت و جذبه‌ی الهی که در وجودِ پیر (مرشد) نهفته است.

تناقض (پارادوکس) صحیح المی و داو سقمی

به کارگیریِ واژه‌ی بیماری برای توصیفِ نگاهِ معشوق که خود طبیب و درمان‌کننده‌ی دردِ عاشق است.

تضاد ظاعن و مقیم

تقابل میان مسافر (عاشق) و ساکن (معشوق) برای بیانِ ماهیتِ سفرِ روحانی.

کنایه روضةالمعالی

تمثیلی برای مراتبِ بالایِ معنوی و کمالاتِ انسانی که در مسیرِ سلوک قرار دارد.