دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۰۷

مولوی
قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری واستغرقنی الساقی من نائله الجاری
یا قهوة اجلالی، یا دافع بلبالی ما جئت هنا الا کی تکشف اسراری
قد کلفنی عشقی، الصبوة لا تشفی اصعدت به عمری، ادرکت به ثاری
سقیا لک یا ساقی، من نائلک الباقی لا تسر الی صدری، انی لک یا ساری
فزنا بمطایاکم جدنا بعطایاکم من اسعد یلقاکم لا یلدغه ضاری
ذاالحال حوالینا و انشق به عینا لا زال لنا زینا من حلة انواری
یا سمعی و یا شمعی یا سکری و یا شکری یا راحی و یا روحی من غیرک اغیاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی شورانگیز و عرفانی، تجربه‌ی درونیِ سالکی را روایت می‌کند که در پیِ پیوند با معشوق ازلی، از تعلقات دنیوی رها شده و به مقامی از مستی و بی‌خودی رسیده است. در این اثر، شاعر با بهره‌گیری از نمادهای سنتی ادبیاتِ عرفانی (مانند شراب، ساقی، و مستی)، از استحاله و دگرگونیِ روحی خود سخن می‌گوید؛ حالتی که در آن، تمامیِ هستی و ادراکِ سالک، به واسطه‌ی حضورِ بی‌واسطه‌ی محبوب، معنا می‌یابد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، یگانگیِ عاشق و معشوق است. شاعر در مسیرِ این سلوک، از اندوهِ دوری به لذتِ وصال و از تلاطمِ رازهای درونی به سکونِ حضور می‌رسد. فضا، فضایی است که در آن «غیر» رنگ می‌بازد و همه‌چیز، حتی حواس و ادراکاتِ شاعر، ذیلِ انوارِ تجلیِ معشوق معنا پیدا می‌کند؛ گویی شاعر در جایگاهی ایستاده که جز او، هیچ وجودی را در هستی نمی‌بیند.

معنای روان

قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری واستغرقنی الساقی من نائله الجاری

پروردگارم مرا با شرابی که پیوسته در جریان است مست کرده و ساقیِ این بزم (لطف الهی)، مرا در دریایِ بخشش‌های بی‌کرانِ خویش غرق کرده است.

نکته ادبی: استعاره از فیضِ الهی که همچون شرابی جاری، روح سالک را از خود بیخود می‌کند.

یا قهوة اجلالی، یا دافع بلبالی ما جئت هنا الا کی تکشف اسراری

ای شرابِ شکوه و عظمت، و ای برطرف‌کننده‌ی اندوه‌های من؛ من به این مقام نرسیدم مگر برای اینکه رازهای نهفته در جانم را برای تو بازگو کنم.

نکته ادبی: خطاب به شرابِ آگاهی که در اینجا نمادِ تجلیِ جمالِ الهی است.

قد کلفنی عشقی، الصبوة لا تشفی اصعدت به عمری، ادرکت به ثاری

عشقم مرا به رنج واداشته و این شیفتگی (صبوة) درمانی ندارد؛ من با این عشق، عمر و وجودم را تعالی بخشیدم و به مقصودِ نهاییِ خویش دست یافتم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه رنجِ عشق، خود پله‌ای برای کمال و رسیدن به ثار (خون‌بها یا غایتِ هستی) است.

سقیا لک یا ساقی، من نائلک الباقی لا تسر الی صدری، انی لک یا ساری

گوارا باد بر تو ای ساقی، که از موهبت‌های جاویدانت سیرابم کردی. به حریمِ سینه و اسرار من نزدیک مشو (یا پرده از آن برمدار)، چرا که منِ مسافر، تمام هستی‌ام را به تو سپرده‌ام.

نکته ادبی: اصطلاح «سار» به معنای مسافر در شب است که استعاره از حرکتِ روحی در تاریکیِ تن به سوی روشناییِ جان است.

فزنا بمطایاکم جدنا بعطایاکم من اسعد یلقاکم لا یلدغه ضاری

ما به برکتِ مرکب‌ها و راهنمایی‌های شما پیروز شدیم و شما نیز با عطاها و بخشش‌هایتان بر ما منت نهادید؛ هر که در سعادتِ دیدارِ شما باشد، از گزندِ هیچ آسیب و آزاری در امان خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به حمایتِ معشوق که سالک را از آسیب‌های نفسانی و بیرونی مصون می‌دارد.

ذاالحال حوالینا و انشق به عینا لا زال لنا زینا من حلة انواری

این حال و هوای عرفانی گرداگردِ ما را فراگرفته و دیده جانمان با آن گشوده شده است؛ این نور، همواره چون جامه‌ای زیبا بر وجود ما آراسته است.

نکته ادبی: تعبیر «حلة انواری» اشاره به لباسِ نورانیِ معرفت دارد که سالک پس از کسبِ فیض بر تن می‌کند.

یا سمعی و یا شمعی یا سکری و یا شکری یا راحی و یا روحی من غیرک اغیاری

ای مایه شنوایی و ای چراغِ راهِ من، ای شور و مستی و ای علت سپاسگزاری من؛ تو خودِ شرابِ جان و روحِ منی، که جز تو در این هستی، غیر و دیگری وجود ندارد.

نکته ادبی: اوجِ عرفانِ وحدت‌وجود؛ جایی که تمامِ صفاتِ معشوق، جایگزینِ حواس و ادراکاتِ سالک می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

نمادِ عشقِ الهی و آگاهیِ عرفانی که عقلِ مصلحت‌اندیش را از کار می‌اندازد.

نمادگرایی (سیمبولیسم) ساقی

تجلی‌گاهِ فیضِ الهی یا پیرِ راه که جامِ معرفت را به عاشق می‌نوشاند.

تناقض (پارادوکس) عرفانی یا سمعی و یا شمعی... غیرک اغیاری

شاعر تمامِ حواس و وجودِ خود را همان معشوق می‌بیند که نشان‌دهنده‌ی فناء فی‌الله است.

تکرار و تضاد سقیا لک - یا ساقی

تأکید بر ارتباطِ مستمرِ عاشق و معشوق از طریقِ واژگانِ هم‌خانواده.