دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۰۵

مولوی
روزن دل! آه چه خوش روزنی یا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنی نحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستی پس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفی غیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بود جز تو که بنیاد بقا می کنی
اتخذالحرص هنا مسکنا دونک یا نفس فلا تسکنی
دانهٔ دامست، چرا می خوری؟! آهن سردست، چرا می زنی؟!
شربة اهوائک مسمومة حیلة اعدائک فی المکمن
سخته کمانیست، پس این کمین بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاق المدی خذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرا بی تو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهی ای وسوی عشقک لا نقتنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل که به سبک ملمع (تلفیق فارسی و عربی) سروده شده، گفت‌وگویی عرفانی و پرسوز و گداز میان جانِ جوینده و محبوبِ ازلی است. شاعر، دل را همچون پنجره‌ای می‌بیند که اگر رو به سوی حقیقت باشد، پرتوِ محبوب در آن می‌تابد و این نور تنها چراغی است که هرگز خاموش نمی‌شود.

درونمایه‌ی اصلی اثر، تضاد میان ناپایداریِ دنیا و بقای حق است. شاعر هشدار می‌دهد که خواهش‌های نفسانی و دلبستگی‌های دنیوی، همچون دامی زهرآلود در کمین آدمی است و تنها راه نجات، روی برتافتن از این فریب‌ها و دست‌یازیدن به ریسمانِ لطفِ محبوب است که یگانه پناهگاهِ بی‌نیازی است.

معنای روان

روزن دل! آه چه خوش روزنی یا تو مگر روزن یار منی

ای پنجره‌ی گشوده به سوی قلب! چقدر زیبا و دل‌نوازی؛ آیا تو همان پنجره‌ای هستی که رو به سوی محبوب من باز می‌شود؟

نکته ادبی: روزن: استعاره از مجرای ادراک و دل که از طریق آن می‌توان به عالم معنا نگریست.

عمرک یا نخلة هل تأذنی نحو جنی غصنک کی نجتنی

ای عمرِ من و ای درختِ خرما (محبوب)، آیا به من اجازه می‌دهی به سمت شاخه‌ات بیایم تا از تو بهره‌مند شوم؟

نکته ادبی: این بیت به زبان عربی است و استعاره از طلبِ وصال و چیدنِ میوه‌ی کمال از درختِ وجودِ معشوق است.

روزن آن خانه اگر نیستی پس تو ز چه روی چنین روشنی

اگر تو حقیقتاً پنجره‌ی خانه‌ی آن محبوبِ ازلی نیستی، پس چرا این‌چنین پرتو‌افشانی و نورانی هستی؟

نکته ادبی: در اینجا «نورانی بودن» نشانه‌ی پیوند با منبع هستی و حقیقتِ معشوق دانسته شده است.

کل سراج حدث ینطفی غیرک یا اصلی یا معدنی

هر چراغی در نهایت خاموش می‌شود، اما تو هرگز خاموش نمی‌شوی ای ریشه‌ی هستی و ای معدنِ وجودِ من.

نکته ادبی: تقابل میان سراج (چراغ مادی) و معدن (منبعِ ازلی و دائمی)؛ تأکید بر جاودانگیِ ذات الهی.

هرچه کند چرخ مطوق بود جز تو که بنیاد بقا می کنی

هر دگرگونی که چرخ گردون ایجاد می‌کند، ناپایدار و همچون حلقه‌ای در حال چرخش است، جز وجود تو که بنیادِ بقا و جاودانگی را می‌نهد.

نکته ادبی: «مطوق» به معنای گردن‌بند یا حلقه‌وار است و در اینجا به خصلت دایره‌وار و تکرارِ ناپایدارِ حوادث دنیا اشاره دارد.

اتخذالحرص هنا مسکنا دونک یا نفس فلا تسکنی

حرص و طمع، اینجا (دنیا) را خانه‌ی خود کرده است؛ ای نفس من، تو در آنجا سکونت مکن و دلبسته مشو.

نکته ادبی: توصیه اخلاقیِ مستقیم به نفس برای پرهیز از سکون در وادی حرص و طمع.

دانهٔ دامست، چرا می خوری؟! آهن سردست، چرا می زنی؟!

آنچه می‌بینی دانه نیست، بلکه طعمه‌ی دام است؛ چرا اسیر آن می‌شوی؟ آن نه معشوق، بلکه آهنی سرد و بی‌روح است؛ چرا بر آن می‌کوبی (دلبستگی می‌ورزی)؟

نکته ادبی: استعاره از فریبندگیِ دنیا که ظاهرش جذاب (دانه) اما باطنش کشنده (آهن سرد و دام) است.

شربة اهوائک مسمومة حیلة اعدائک فی المکمن

نوشیدنیِ هوس‌های تو زهرآلود است و حیله‌ی دشمنانت در کمین‌گاه پنهان شده است.

نکته ادبی: این بیت به عربی است و به خطرِ اغواگریِ شهوات اشاره دارد.

سخته کمانیست، پس این کمین بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!

دنیا کمانی است که تیرش را آماده کرده‌اند، پس چرا با وجود این کمین‌گاه، همچون تیری بی‌پروا به سوی آن می‌پری و احساس امنیت می‌کنی؟

نکته ادبی: «سخته» در متون کهن به معنای «آماده‌شده» و «کشیده شده» (برای کمان) است.

قد نفد العمر وضاق المدی خذ بیدالهالک یا محسنی

عمر به پایان رسید و فرصت تنگ شده است؛ ای نیکوکار، دستِ این افتاده و درمانده را بگیر.

نکته ادبی: فریادِ استغاثه و نیازِ بنده به مددِ الهی برای رهایی از مهلکه.

گر دو جهان ملک شود مرمرا بی تو گدایم، نشوم من غنی

اگر تمام دارایی‌های دو عالم (دنیا و آخرت) از آنِ من شود، اما تو در کنارم نباشی، باز هم فقیرم و هرگز احساس بی‌نیازی نخواهم کرد.

نکته ادبی: نفیِ استقلالِ هستی بدون حضورِ معشوق؛ فقرِ معنوی در عینِ داشتنِ ملکِ دنیا.

غیر سنا وجهک لا نشتهی ای وسوی عشقک لا نقتنی

ما غیر از روشنیِ چهره‌ی تو را آرزو نمی‌کنیم و غیر از عشق تو را طلب نمی‌کنیم.

نکته ادبی: این بیت عربی، بیانگرِ وحدتِ مطلوب و یگانگیِ خواستِ عاشق در مسیرِ سلوک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روزن دل

تشبیه دل به پنجره‌ای که نور معرفت از آن به جان می‌تابد.

تضاد سراجِ فانی در برابر معدنِ بقا

مقابل هم قرار دادنِ ناپایداریِ جهان مادی با جاودانگیِ ذات معشوق.

تشبیه دانه دام

تشبیه لذت‌های دنیوی به دانه‌ی دام برای به بند کشیدنِ جانِ آدمی.

ملمع آمیختگی فارسی و عربی

استفاده از دو زبان در ساختارِ بیت‌ها برای القای حسِ شوریدگی و فراملی بودنِ عشق.