دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۷

مولوی
سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی ارنی وجهک ساعة، نقتدی ایم هو کی
من ردا اکرامکم، نرتدی ایم هو کی فی سناسیمائکم نهتدی، ایم هو کی
خوش بود از جام تو، بیخودی ایم هو کی در صبوح از نقل تو، نغتدی ایم هو کی
همچو مه در شهرها، شاهدی ایم هو کی از همه بیندت، مقتدی ایم هو کی
حاضر و آواره را، مسندی ایم هو کی کعبه وار آفاق را، مسجدی ایم هو کی
برد عشقت از دلم، زاهدی ایم هو کی اسکتوا ذاک الخیال، قایدی ایم هو کی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است شورانگیز در ستایش و اشتیاق به حضرت معشوق که با تلفیقی از زبان عربی و فارسی، فضایی عرفانی و سماعی ایجاد کرده است. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از مفاهیمِ مستیِ عرفانی، تقاضایِ دیدار و نفیِ خودیت، مخاطب را به فضایی می‌برد که در آن، معشوق تنها قطب‌نمای حرکت و هدایتِ جان‌های سرگردان است.

در این اثر، مفهومِ گذار از زهدِ ظاهری به عشقِ باطنی موج می‌زند. شاعر با استفاده از نمادهایی نظیر کعبه، ماه و شرابِ بامدادی، معشوق را کانونِ وحدت‌بخشِ کائنات می‌داند که حضورِ او به زندگی عارف معنا می‌بخشد و بی‌خودیِ ناشی از عشق، مقدمه‌یِ رسیدن به حقیقت است.

معنای روان

سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی ارنی وجهک ساعة، نقتدی ایم هو کی

ای سرور من، زمانِ حضور تو کجاست؟ دستم را بگیر؛ لحظه‌ای چهره‌ات را به من نشان ده تا به راه تو قدم بگذارم و از تو پیروی کنم.

نکته ادبی: ارنی وجهک تلمیحی است به آیه شریف «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ» در داستان حضرت موسی و تقاضای دیدار خداوند.

من ردا اکرامکم، نرتدی ایم هو کی فی سناسیمائکم نهتدی، ایم هو کی

از ردای کرم و لطف تو لباسی بر تن می‌کنیم و در پرتوِ فروغ سیمای تو، راه هدایت را باز می‌یابیم.

نکته ادبی: سنا در عربی به معنای روشنی و درخشش است که در کنار سیما، کنایه از جمال و جلوه الهی است.

خوش بود از جام تو، بیخودی ایم هو کی در صبوح از نقل تو، نغتدی ایم هو کی

چقدر شیرین است که از جام عشق تو به بی‌خودی و مستی برسم و در بامدادِ معرفت، از شراب حضور تو بهره‌مند شوم.

نکته ادبی: صبوح به معنای شراب بامدادی است که در ادبیات عرفانی کنایه از فیوضات الهی در آغاز سلوک است.

همچو مه در شهرها، شاهدی ایم هو کی از همه بیندت، مقتدی ایم هو کی

تو همچون ماه در میان شهرها، شاهد و ناظری زیبا هستی و همه از تو پیروی می‌کنند، چرا که جلوه تو در همه جا پیداست.

نکته ادبی: شاهد در ادبیات کلاسیک به معنای زیبارویی است که جلوه‌گرِ جمال حق بر روی زمین است.

حاضر و آواره را، مسندی ایم هو کی کعبه وار آفاق را، مسجدی ایم هو کی

تو تکیه‌گاهِ همگان، چه آنان که در حضورند و چه آنان که سرگردانند، هستی؛ تو همچون کعبه‌ای برای تمامِ جهان، قبله‌گاهِ عبادت‌کنندگان هستی.

نکته ادبی: مسند به معنای تکیه‌گاه است و تشبیه به کعبه، نمادِ مرکزیتِ مطلق معشوق برای جان‌های عاشق است.

برد عشقت از دلم، زاهدی ایم هو کی اسکتوا ذاک الخیال، قایدی ایم هو کی

عشق تو زهد و تقوای خشک را از دلم زدود و اکنون آن خیالِ محبوب، راهبرِ من است؛ پس خاموش باشید که او قافله‌سالارِ جانِ من است.

نکته ادبی: تضاد میان زهد و عشق در این بیت، نشان‌دهنده برتریِ شوریدگیِ عاشقانه بر عبادتِ عابدانه در دستگاه فکری عارف است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ارنی وجهک

اشاره به داستان حضرت موسی و تقاضای دیدار پروردگار.

تشبیه بلیغ کعبه وار آفاق را

مانند کردنِ معشوق به کعبه برای نشان دادن مرکزیت او در جهان هستی.

تناقض (پارادوکس) بی‌خودی

حالت عرفانی که در آن فرد با از دست دادن خویشتن، به حقیقت دست می‌یابد.

استعاره شاهد

اشاره به جلوه‌های جمال الهی که در زیبارویان عالم تجلی یافته است.