دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۲

مولوی
لا یغرنک سد هوس عن رایی کم قصور هدمت من عوج الارآء
اشتهی انصح لکن لسانی قفلت اننی انصح بالصمت علی الاخفاء
این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست نه که در سایه و در دولت این مولایی؟!
بیم ازان می کندت، تا برود بیم از تو یار ازان می گزدت، تا همه شکرخایی
شمس تبریز شمعیست که غایب گردد شب چو شد روز چرا منتظر فردایی؟!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عرفانی و اخلاقی، سالک را از غفلت‌های نفسانی برحذر می‌دارند و او را به سوی حقیقتِ سکوت و تسلیم راهنمایی می‌کنند. کلام در اینجا بر مدارِ تبیینِ جایگاهِ پیر و مرشد و درکِ حکمتِ پنهان در سختی‌های طریق می‌چرخد.

شاعر با بیانی تأمل‌برانگیز، سالک را از اضطرابِ بیهوده نهی کرده و یادآور می‌شود که در سایه ولایتِ پیر، جایی برای ترس نیست و حتی ناگواری‌ها، راهی برای چشیدن حلاوتِ حقیقت‌اند. در پایان نیز بر ضرورتِ غنیمت شمردنِ فرصتِ حضور و پرهیز از به تعویق انداختنِ طلبِ حقیقت تأکید می‌ورزد.

معنای روان

لا یغرنک سد هوس عن رایی کم قصور هدمت من عوج الارآء

فریب موانعِ نفسانی و خواسته‌های بی‌جا را مخور که تو را از درک حقیقت بازمی‌دارند؛ چه بسیار کاخ‌های باشکوهی که به خاطر قضاوت‌های نادرست و کج‌اندیشی‌ها ویران گشته‌اند.

نکته ادبی: واژه 'سد' در اینجا به معنای مانع و حجاب است و 'عوج الارآء' به معنای نظرات کج و ناصواب به کار رفته است.

اشتهی انصح لکن لسانی قفلت اننی انصح بالصمت علی الاخفاء

میل دارم تو را پند دهم، اما زبانم در بند است؛ بدان که پندِ حقیقی من در این موقعیت، در سکوت و نهان‌کاری نهفته است.

نکته ادبی: 'قفلت' اشاره به بسته‌شدن و سکوتِ ناگزیر است و نشان‌دهنده آن است که گاهی حقیقت با کلمات منتقل نمی‌شود.

این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست نه که در سایه و در دولت این مولایی؟!

این‌همه اضطراب، دورویی و تردید برای چیست؟ مگر نه اینکه تو در پناهِ حمایت و لطفِ بیکران این پیر و مرشد قرار داری؟

نکته ادبی: 'دولت' در ادبیات عرفانی به معنای اقبال، بهره‌مندی و سایه لطفِ مرشد است که فرد را از آسیب‌های بیرونی مصون می‌دارد.

بیم ازان می کندت، تا برود بیم از تو یار ازان می گزدت، تا همه شکرخایی

محبوب تو را می‌ترساند تا ترسِ درونت از غیرِ او از بین برود؛ او تو را به رنج می‌کشد (می‌گزد) تا طعمِ شیرینِ حقیقت و حلاوتِ وصل را پس از سختی بچشی.

نکته ادبی: این بیت تضادِ ظاهریِ درد و درمان را نشان می‌دهد؛ گزشِ یار در واقع نوعی نوازش و تربیتِ معنوی است.

شمس تبریز شمعیست که غایب گردد شب چو شد روز چرا منتظر فردایی؟!

شمسِ تبریز مانند شمعی است که گاه پنهان می‌شود؛ وقتی تاریکیِ شبِ جهل فرا رسیده است، چرا برای دیدنِ نور به فردا امید بسته‌ای؟ باید همین حالا از فرصت حضور استفاده کرد.

نکته ادبی: 'شمع' استعاره‌ای از وجودِ روشنگرِ پیر است که حضورش دائمی نیست و سالک نباید فرصتِ دیدار را به تعویق بیندازد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمس تبریز شمعیست

شمس به شمع تشبیه شده است تا بر خاصیت روشنگری و در عین حال فناپذیری و گذرا بودنِ حضور او تأکید شود.

تضاد و پارادوکس بیم ازان می کندت، تا برود بیم از تو

شاعر از تضادِ ترسیدن استفاده می‌کند تا نشان دهد ترسِ از محبوب، راهی برای رهایی از تمام ترس‌های دنیوی است.

تمثیل کم قصور هدمت

ویرانیِ کاخ‌ها به عنوان تمثیلی برای فروپاشیِ افکارِ نادرست و بنیان‌های فکریِ اشتباه انسان به کار رفته است.