دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۸۱

مولوی
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی
ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی یزداد لها صبغ فی احمر القانی
صفهای پری رویان، در بزم سلیمانی با نغمهٔ داودی، مرغ خوش الحانی
یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانی کم من علل یشفی، من علة احزانی
شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانی تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبلت علی وصلی، راحلت لهجرانی این القدم الاول؟ این النظر الثانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با بهره‌گیری از تلفیق هنرمندانه زبان فارسی و عربی، فضایی حزن‌آلود و در عین حال شوق‌انگیز را ترسیم می‌کند که در آن مرز میان لذت‌های دنیوی و جست‌وجوی عرفانی محو شده است. شاعر با تکیه بر سنت‌های ادبی کهن، پیاله‌نوشی را استعاره‌ای از رسیدن به حقیقت و فراموشی رنج‌های جانکاه می‌داند و از نمادهای کلاسیک برای بیانِ دردِ دوری استفاده می‌کند.

درونمایه اصلی اثر، حسرتِ فقدانِ یاران و ایامِ خوش گذشته در کنارِ نجوای عارفانه با پیرِ راه و معشوق است. شاعر در این قطعه با احضارِ تصاویرِ اساطیری و تاریخی مانند بزم سلیمانی و یوسف، می‌کوشد تا دردهای شخصی خود را به شکوهی حماسی و معناگرا پیوند بزند و ناپایداریِ عهدِ معشوق را به تصویر بکشد.

معنای روان

ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی

هم‌نشینانِ من در حقِ من بی‌انصافی می‌کنند؛ اگر آن‌ها همچنان بر انکارِ عادتِ باده‌نوشیِ من اصرار دارند، بدانند که شراب از شروطِ زندگیِ من است و توبه کردن هرگز در شأن و مرامِ من نبوده است.

نکته ادبی: «ندمانی» به معنای هم‌پیاله و دوست بزم است و «ادمانی» به معنای اعتیاد و عادتِ مستمر می‌باشد.

ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی

خوب می‌دانی که در روزگارِ گذشته، ریحانِ خوش‌بو در ظرف‌های سفالی بسیار یافت می‌شد؛ اما اکنون آن جام‌های سفالین کجاست؟ و آن شرابِ زلال و تصفیه‌شده که چون ریحان معطر بود، چه شد؟

نکته ادبی: «راوق» به ظرفِ صاف‌کننده شراب یا خودِ شرابِ صاف و زلال اشاره دارد که در ادبیاتِ کهن نمادِ طراوت است.

لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی یزداد لها صبغ فی احمر القانی

اگر تو این شراب را با خونِ جاری از چشمانِ من درآمیزی، رنگِ آن سرخ‌تر و درخشان‌تر از پیش خواهد شد و سرخیِ آن به تندیِ خونِ خالص می‌گراید.

نکته ادبی: «احمر القانی» صفتِ مبالغه‌آمیز برای سرخیِ تند و درخشان است که در اینجا با استعاره اشکِ خونین ترکیب شده است.

صفهای پری رویان، در بزم سلیمانی با نغمهٔ داودی، مرغ خوش الحانی

صف‌های زیبارویانِ پری‌چهره در مجلسی که شکوهِ آن یادآورِ بزمِ افسانه‌ایِ حضرت سلیمان است، نشسته‌اند و نغمه‌سراییِ خوش‌آوازی که صدایی چون داوودِ پیامبر دارد، فضا را عطرآگین کرده است.

نکته ادبی: «بزم سلیمانی» نمادِ شکوه، جلال و ثروتِ افسانه‌ای است و «نغمه داودی» به صدای خوش و دل‌انگیز اشاره دارد.

یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانی کم من علل یشفی، من علة احزانی

ای یوسفِ من، با شرابِ عشق مرا بنوشان و تسکین ده، حتی اگر برادرانم تو را به این خاطر سرزنش کنند؛ چرا که چه بسیار دل‌خوشی‌ها و بهانه‌هایی که می‌تواند دردِ جانکاهِ اندوه‌های مرا درمان کند.

نکته ادبی: «عللنی» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای «شراب دادن» و هم «سرگرم کردن و تسکین دادن» که با استعاره «یوسف» پیوند خورده است.

شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانی تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی

گوشِ هوش و خردِ خود را مانندِ شاگردی در مکتب‌خانه باز کن و به سخنِ پیرِ مغان گوش بسپار، تا ببینی که او چگونه با در دست داشتنِ ظرفِ باده، حقیقت را برایت آشکار می‌کند.

نکته ادبی: «پیر مغان» در عرفانِ ایرانی، مرشد و راهنمایِ روحانی است و «بلبله» ظرفی است که شراب از آن ریخته می‌شود.

اقبلت علی وصلی، راحلت لهجرانی این القدم الاول؟ این النظر الثانی

تو که روزی برای وصل و نزدیکی به سوی من می‌آمدی، اکنون در حالِ دوری گزیدن و هجران هستی؛ آن قول و قرارهای نخستین کجا رفت؟ و آن نگاهِ پرمهرِ دومین‌بار چه شد؟

نکته ادبی: «اقبلت» به معنای روی آوردن و «راحلت» به معنای کوچ کردن و دوری گزیدن است که تقابلِ حال و گذشته را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضمین زبانی (ملمع) کل ابیات

آمیختنِ هوشمندانه زبان عربی و فارسی برای ایجادِ لحنی فاخر و یادآورِ سنت‌های کهنِ شعرِ چندزبانه.

تلمیح بزم سلیمانی، نغمه داودی، یوسف

ارجاع به داستان‌های اساطیری و دینی برای القای شکوه، زیبایی و مظلومیتِ عاشقانه در ذهنِ مخاطب.

استعاره پیر مغان

نمادِ کاملِ راهنمایِ معنوی و مرشدی که حقیقتِ هستی را می‌شناسد و آن را به جامِ شراب تشبیه می‌کند.