دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸

مولوی
در دل من پردهٔ نو می زنی ای دل و ای دیده و ای روشنی
پرده توی وز پس پرده توی هر نفسی شکل دگر می کنی
پرده چنان زن که بهر زخمهٔ پردهٔ غفلت ز نظر برکنی
شب منم و خلوت و قندیل جان خیره که تو آتشی یا روغنی
بی من و تو، هر دو توی، هر دو من جان منی، آن منی، یا منی
نکتهٔ چون جان شنوم من ز چنگ تنتن تنتن، که تو یعنی تنی
گر تنم و گر دلم و گر روان شاد بدانم که توم می تنی
از تو چرا تازه نباشم؟! که تو تازگی سرو و گل و سوسنی
از تو چرا نور نگیرم؟! که تو تابش هر خانه و هر روزنی
از تو چرا زور نیابم؟! که تو قوت هر صخره و هر آهنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضایی عرفانی و وحدت‌جویانه سروده شده است که در آن شاعر به دنبال پیوند میان خود و محبوب ازلی است. در اینجا، «محبوب» در تمامیِ مظاهر هستی حضور دارد و شاعر می‌کوشد تا با شکستنِ حصارِ «من» و «تو»، به حقیقتِ یگانگی دست یابد.

موسیقی در این اثر، استعاره‌ای از تجلیات خداوند است. شاعر معتقد است که هر لحظه از زندگی، زخمه‌ای بر تار و پود هستی است و اگر انسان به درستی گوش فرا دهد، می‌تواند پرده‌های جهل و غفلت را کنار زده و در پسِ هر اتفاقی، دستِ قدرت و عشق الهی را مشاهده کند.

معنای روان

در دل من پردهٔ نو می زنی ای دل و ای دیده و ای روشنی

تو در اعماق قلب من نغمه‌ای تازه می‌نوازی؛ ای کسی که هم خودِ دلی، هم نورِ چشمی و هم مایه‌ی روشنیِ حیاتِ منی.

نکته ادبی: واژه «پرده» در اینجا ایهام زیبایی دارد: هم به معنای نغمه و مقام موسیقی است و هم به معنای حجاب و پوشش که در اشعار عرفانی بسیار پرکاربرد است.

پرده توی وز پس پرده توی هر نفسی شکل دگر می کنی

تو هم نوازنده‌ای که پشت پرده هستی و هم خودِ آن نغمه‌ای که شنیده می‌شود؛ تو در هر لحظه، نقاب و شکلی نو به خود می‌گیری.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود و تجلیات خداوند در صور گوناگون عالم هستی است.

پرده چنان زن که بهر زخمهٔ پردهٔ غفلت ز نظر برکنی

چنان نغمه‌ای بنواز که با هر ضربه و زخمه، حجابِ غفلت و نادانی را از دیدگانِ من کنار بزنی.

نکته ادبی: زخمه: ابزاری برای نواختن ساز که در اینجا به معنایِ تأثیرِ مستقیمِ اراده‌ی الهی بر جانِ آدمی است.

شب منم و خلوت و قندیل جان خیره که تو آتشی یا روغنی

در تنهاییِ شب و در حالی که جانم همچون چراغی روشن است، سرگشته‌ام که آیا تو آن آتشِ پنهانی (روح) هستی یا آن روغنی که سوختِ این چراغ است؟

نکته ادبی: قندیل جان استعاره از قلب مؤمن است که در خلوتِ شب به نورِ معرفت روشن شده است.

بی من و تو، هر دو توی، هر دو من جان منی، آن منی، یا منی

وقتی فاصله میان من و تو از بین برود، می‌بینم که هر دو یکی هستیم. تو جانِ منی، تمامِ هستیِ منی و اصلاً خودِ منی.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنای فی‌الله که در آن عاشق و معشوق یکی می‌شوند.

نکتهٔ چون جان شنوم من ز چنگ تنتن تنتن، که تو یعنی تنی

من از نوایِ ساز، نکته‌ای عمیق دریافت می‌کنم؛ این صدای «تنتن» (طنین) به من می‌گوید که تو در تمامیِ تن‌ها و اجسام حلولی و حضوری.

نکته ادبی: استفاده از تکرارِ صوتِ «تنتن» برای انتقالِ مفهومِ حضورِ الهی در بطنِ اجسام است.

گر تنم و گر دلم و گر روان شاد بدانم که توم می تنی

چه جسمم باشد، چه دلم و چه روانم، در هر حال شادمانم؛ زیرا می‌دانم که این تویی که آن‌ها را می‌سازی و هدایت می‌کنی.

نکته ادبی: «تنیدن» در اینجا به معنای بافتن و خلق کردن است که استعاره‌ای از خلقت الهی است.

از تو چرا تازه نباشم؟! که تو تازگی سرو و گل و سوسنی

چرا نباید تازه و باطراوت باشم؟ در حالی که تو خود، منشأ تازگیِ سرو و گل و سوسنی.

نکته ادبی: سرو، گل و سوسن نمادهای زیبایی و طراوت در ادبیات کلاسیک هستند که اینجا به خداوند نسبت داده شده‌اند.

از تو چرا نور نگیرم؟! که تو تابش هر خانه و هر روزنی

چرا نباید نور و آگاهی بگیرم؟ در حالی که تو تابش و روشناییِ جاری در هر خانه و هر دریچه‌ای هستی.

نکته ادبی: روشن‌ضمیری و هدایت به نور تشبیه شده است که منشأ آن خداوند است.

از تو چرا زور نیابم؟! که تو قوت هر صخره و هر آهنی

چرا نباید قدرت و توانمندی داشته باشم؟ در حالی که تو انرژی و قوتِ نهفته در دلِ صخره‌ها و استحکامِ آهن هستی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه قدرتِ اشیاءِ سخت و مادی، بازتابی از قدرتِ لایزالِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام پرده

به معنای هم‌زمانِ موسیقی (مقام) و حجابِ میانِ عاشق و معشوق.

استعاره قندیل جان

قلب و جانِ انسان به چراغی روشن تشبیه شده است.

واج‌آرایی (واک‌بست) تنتن تنتن

شبیه‌سازی صدای ساز با استفاده از تکرار حروف برای القای حسِ حضور.

پرسش انکاری از تو چرا تازه نباشم؟

پرسش‌هایی که جوابشان مشخص است و برای تأکید بر حضورِ همه‌جانبه‌ی معشوق به کار رفته است.