دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۷

مولوی
آدمیی، آدمیی، آدمی بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی
آدمیی را همه در خود بسوز آن دمیی باش اگر محرمی
کم زد آن ماه نو و بدر شد تا نزنی کم، نرهی از کمی
می برمی از بد و نیک کسان؟! آن همه در تست، ز خود می رمی
حرص خزانست و قناعت بهار نیست جهان را ز خزان خرمی
مغز بری در غم؟! نغزی ببر بر اسد و پیل زن ار رستمی
همچو ملک جانب گردون بپر همچو فلک خم ده، اگر می خمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها با بیانی عرفانی و حکیمانه، آدمی را به بازشناسیِ خویشتنِ حقیقی و رهایی از بندهایِ نفسانی دعوت می‌کنند. فضایِ حاکم بر این ابیات، تذکار و بیداری است؛ شاعر با زبانی صریح به خواننده یادآور می‌شود که انسانِ حقیقی کسی است که از خودِ محدود و مادیِ خویش فراتر رود و به دمِ الهی متصل گردد.

در نگاهِ شاعر، منشأ تمامِ رنج‌ها، کاستی‌ها و ستیزه‌ها، درونِ خودِ انسان است. او با استفاده از تمثیلاتِ طبیعت و اشاراتِ اساطیری، قناعت را بهارِ جان و حرص را خزانِ عمر می‌خواند و راهِ رسیدن به کمال را نه در جستجویِ بیرون، بلکه در خودشکنی و روی‌گردانی از منیت می‌داند تا بدین‌سان، جانِ آدمی همچون ماه به کمالِ خویش برسد.

معنای روان

آدمیی، آدمیی، آدمی بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی

تو ادعای انسانیت می‌کنی و خود را انسان می‌نامی، اما در بندِ نفس و زندگیِ مادی گرفتار شده‌ای؛ در حالی که تو هنوز آن «دمِ الهی» که حقیقتِ انسان است را در خود نیافته‌ای.

نکته ادبی: ایهام در واژه «دم»؛ نخست به معنایِ نفسِ فیزیکی و زندگیِ دنیوی و دوم به معنایِ روحِ قدسی و حقیقتِ انسانی.

آدمیی را همه در خود بسوز آن دمیی باش اگر محرمی

اگر می‌خواهی به حقیقتِ آدمی برسی، تمامِ صفاتِ بشری و منیتِ خود را در شعله‌یِ عشق بسوزان؛ اگر محرمِ اسرارِ الهی هستی، به آن «دمِ قدسی» متصل شو.

نکته ادبی: استفاده از «محرم» به معنایِ کسی که به خلوتگاهِ اسرارِ الهی راه یافته است.

کم زد آن ماه نو و بدر شد تا نزنی کم، نرهی از کمی

ماه، وقتی هلال است، با کم کردنِ خویش به کمالِ بدر می‌رسد؛ تو نیز تا زمانی که منیت و غرورِ خود را کم نکنی و از خودخواهی نکاهی، از نقص و کاستی رها نخواهی شد.

نکته ادبی: تمثیلِ «ماه» برای بیانِ قانونِ کائنات: هرچه بیشتر خود را نفی کنی، از جانبِ حق بیشتر پر می‌شوی.

می برمی از بد و نیک کسان؟! آن همه در تست، ز خود می رمی

چرا از نیکی و بدیِ دیگران فرار می‌کنی و آن‌ها را بهانه می‌کنی؟ حقیقت این است که تمامِ آن خوبی‌ها و بدی‌ها در وجودِ خودِ تو نهفته است و تو در واقع داری از خودت می‌گریزی.

نکته ادبی: تاکید بر «درون‌نگری» به جای «بیرون‌نگری» در نقدِ رفتارِ انسان.

حرص خزانست و قناعت بهار نیست جهان را ز خزان خرمی

حرص و آز برایِ روحِ انسان همچون فصلِ خزان است که برگ‌ریز و ویرانی به بار می‌آورد، اما قناعت بهارِ زندگی است؛ جهان هرگز از خزان و ویرانی‌اش بهره‌ای نبرده و خرمی ندیده است.

نکته ادبی: مراعات نظیر میان «خزان» و «بهار» که تضادِ معناییِ حرص و قناعت را تقویت کرده است.

مغز بری در غم؟! نغزی ببر بر اسد و پیل زن ار رستمی

آیا مغز و هستیِ خود را در غصه و غم تباه می‌کنی؟ تو دارای جوهری ارزشمندتر هستی؛ اگر پهلوانِ میدانِ حقی، مانند رستم با اسد (نفسِ اماره) و پیل (شهواتِ بزرگ) مبارزه کن.

نکته ادبی: «رستم» نمادِ قهرمان و پهلوانِ حماسه‌ای که در نبردِ با سختی‌هاست.

همچو ملک جانب گردون بپر همچو فلک خم ده، اگر می خمی

اگر می‌خواهی به معراج برسی، همچون فرشتگان به سوی آسمان پرواز کن؛ و اگر در برابرِ حق گردن‌کشی می‌کنی و کج‌رفتاری داری، بدان که فلک (روزگار) تو را وادار به خم شدن و کرنش خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ بی چون و چرایِ روزگار که انسانِ سرکش را به زانو در می‌آورد.

آرایه‌های ادبی

ایهام دم

اشاره به دو معنای تنفسِ فیزیکی و روحِ الهی و جاودان.

تمثیل ماه نو و بدر

استعاره‌ای برای ضرورتِ کم‌کردنِ منیت جهت رسیدن به کمالِ روحی.

تضاد حرص و قناعت / خزان و بهار

مقابل نهادنِ ویژگی‌های زشت و زیبا برای تبیینِ اثراتِ آن‌ها بر جانِ آدمی.

تلمیح رستم

ارجاع به اسطوره ملی ایران به عنوان نمادِ دلیری و قدرت برای نبرد با نفس.