دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۵

مولوی
کار به پیری و جوانیستی پیر بمردی و جوان زیستی
بانگ خر نفست اگر کم شدی دعوت عقل تو مسیحیستی
گر نبدی خندهٔ صبح کذوب هیچ دلی زار بنگریستی
گر بت جان روی نمودی به ما جملهٔ ذرات چو ما نیستی
گر توی تو نفسی کاستی همچو تو اندر دو جهان کیستی؟!
گر نبدی غیرت آن آفتاب ذره به ذره همه ساقیستی
دانه من از کاه جدا کردمی گر کفه را هیچ تناهیستی
مار اگر آب وفا یافتی در دل آن بحر چو ماهیستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عرفانی، به تقابل میان ظاهر و باطن، و اهمیت پالایش نفس در مسیر سلوک می‌پردازد. شاعر معتقد است که حقیقت هستی، فراتر از معیارهای مادی مانند سن و سال است و اگر انسان بتواند صدای نفس سرکش خود را خاموش کند، به چنان مقام و بینشی دست می‌یابد که شبیه به معجزات انبیاست.

در پسِ این ابیات، پیامی عمیق درباره‌ی ضرورتِ شناختِ خویشتن و عبور از پرده‌هایِ فریبنده‌یِ دنیوی نهفته است تا جان آدمی به سرچشمه‌یِ حقیقت متصل شود. این اشعار فضایی از حیرت و اشتیاق را ترسیم می‌کنند که در آن، کل جهان هستی در انتظار تجلیِ پروردگار است، اما محدودیت‌ها و حجاب‌هایِ الهی مانع از آشکار شدنِ کاملِ این زیباییِ مطلق می‌شوند.

معنای روان

کار به پیری و جوانیستی پیر بمردی و جوان زیستی

این مسئله به سن و سال مادی وابسته نیست، چرا که اگر معیار، پیری و جوانی می‌بود، پس پیر باید مرده و جوان زنده می‌ماند، در حالی که بسیاری از پیران، زنده‌دل و بسیاری از جوانان، مرده‌دل‌اند.

نکته ادبی: حرف «ی» در پایان کلمات مانند «جوانیستی» و «زیستی» به معنای «هست» (فعل اسنادی) به کار رفته که از ویژگی‌های زبانی کهن است.

بانگ خر نفست اگر کم شدی دعوت عقل تو مسیحیستی

اگر فریادهای گوش‌خراشِ نفس سرکش تو که مانند بانگ خر است خاموش شود، خردِ تو به چنان جایگاه والایی می‌رسد که می‌تواند همچون عیسی مسیح، مرده‌ها را زنده کند و شفابخش باشد.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه‌ی دمیدن عیسی مسیح در کالبد مردگان که نماد قدرت خردِ الهی بر نفس است.

گر نبدی خندهٔ صبح کذوب هیچ دلی زار بنگریستی

اگر امیدهای کاذب و دلخوشی‌های گذرا که همچون سپیده‌دمِ دروغین هستند وجود نداشتند، هیچ عاشقی تاب نمی‌آورد و دل‌ها از فرطِ دوری و رنج، از کار می‌افتادند.

نکته ادبی: صبح کذوب اصطلاحی نجومی و استعاره‌ای برای امیدهای ناپایداری است که سالک را در راه نگاه می‌دارد.

گر بت جان روی نمودی به ما جملهٔ ذرات چو ما نیستی

اگر حقیقتِ مطلق که محبوبِ جان است، چهره‌یِ خود را به طور کامل بر ما می‌نمود، همه‌یِ ذراتِ عالم از شدتِ هیبت و عشق، از خود بی‌خود شده و همچون ما در فنا غرق می‌شدند.

نکته ادبی: واژه‌ی «بت جان» استعاره‌ای برای محبوبِ مطلق و تجلیات الهی است.

گر توی تو نفسی کاستی همچو تو اندر دو جهان کیستی؟!

اگر ذره‌ای از منیت و خودخواهی خود بکاهی، به چنان مقامی می‌رسی که در هر دو جهان، هیچ‌کس با تو برابری نخواهد کرد و یگانه خواهی شد.

نکته ادبی: «توی تو» به معنای «خودِ تو» و اشاره به منیت و نفسانیت است که باید کاسته شود.

گر نبدی غیرت آن آفتاب ذره به ذره همه ساقیستی

اگر «غیرت» و حریم‌داریِ خداوند (آفتاب حقیقت) نبود، هر ذره‌ای از هستی به دلیل مستی و لذتِ وافر، همچون ساقی، جامِ هستی را بر دیگران می‌نوشاند و جهان در وجدی وصف‌ناپذیر فرو می‌رفت.

نکته ادبی: غیرت در عرفان به معنای حریم‌داری خداوند است که مانع از آشکار شدن بی‌پرده‌ی جمال مطلق بر نامحرمان می‌شود.

دانه من از کاه جدا کردمی گر کفه را هیچ تناهیستی

من می‌توانستم حقایقِ اصیل (دانه) را از باطل و اوهام (کاه) جدا کنم، اگر در این عالمِ ترازو و سنجش، مرزِ مشخص و پایان‌داری وجود داشت.

نکته ادبی: استعاره از دانه و کاه برای تفکیک حقیقت از مجاز و مادیات.

مار اگر آب وفا یافتی در دل آن بحر چو ماهیستی

اگر نفسِ بدخوی و گزنده‌یِ آدمی که به مار تشبیه شده، به آبِ گوارایِ وفا و عشقِ الهی دست یابد، خویِ درندگی‌اش عوض شده و مانند ماهی در دریایِ حقیقت، آرام و در صلح خواهد زیست.

نکته ادبی: تشبیه نفس به مار به دلیل خصلت گزندگی و خطرناک بودن آن در مسیر روحانی.

آرایه‌های ادبی

استعاره بانگ خر

اشاره به سر و صدای نفس اماره که مانع شنیدن صدای حق است.

تلمیح مسیحیستی

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان.

تشبیه مار

تشبیه نفس سرکش به مار که همواره در کمین گزیدن است.

کنایه صبح کذوب

کنایه از امیدها و تجلیاتِ ناقصی که سالک را در راه نگه می‌دارد.