دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵

مولوی
جان و جهان! دوش کجا بوده ای نی غلطم، در دل ما بوده ای
دوش ز هجر تو جفا دیده ام ای که تو سلطان وفا بوده ای
آه که من دوش چه سان بوده ام! آه که تو دوش کرا بوده ای!
رشک برم کاش قبا بودمی چونک در آغوش قبا بوده ای
زهره ندارم که بگویم ترا « بی من بیچاره چرا بوده ای؟! »
یار سبک روح! به وقت گریز تیزتر از باد صبا بوده ای
بی تو مرا رنج و بلا بند کرد باش که تو بنده بلا بوده ای
رنگ رخ خوب تو آخر گواست در حرم لطف خدا بوده ای
رنگ تو داری، که زرنگ جهان پاکی، و همرنگ بقا بوده ای
آینهٔ رنگ تو عکس کسیست تو ز همه رنگ جدا بوده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، گفتگوی درونی و پراحساسِ عاشق با معشوقی است که مرز میان حضور و غیاب را درنوردیده است. شاعر در آغاز، با تردیدی شیرین میان بودن و نبودنِ معشوق در کنار خود کلنجار می‌رود، اما خیلی زود در می‌یابد که آن حقیقتِ ازلی، همواره در نهانخانه دل او حاضر بوده است.

درونمایه اصلی این ابیات، تبیینِ حیرت عاشق در مواجهه با لطافتِ بی‌کران معشوق، حسرتِ نزدیکی به او و در نهایت، اعتراف به پاکی و فراتر بودنِ معشوق از رنگ‌ها و تعلقات دنیوی است که فضایی عرفانی و در عین حال صمیمانه ایجاد کرده است.

معنای روان

جان و جهان! دوش کجا بوده ای نی غلطم، در دل ما بوده ای

ای جان و ای همه هستی من، دیشب کجا بودی؟ نه، اشتباه کردم؛ تو در واقع در دل من حضور داشتی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان «کجا بودن» و «در دل بودن» برای نشان دادنِ حضورِ همیشگی معشوق.

دوش ز هجر تو جفا دیده ام ای که تو سلطان وفا بوده ای

دیشب از دوری و هجران تو رنج بسیاری کشیدم، در حالی که تو مظهر و پادشاهِ وفاداری هستی.

نکته ادبی: سلطان وفا، کنایه از کسی است که در وفاداری به عهد، صاحب قدرت و مقام است.

آه که من دوش چه سان بوده ام! آه که تو دوش کرا بوده ای!

آه که من دیشب در چه حالِ سختی بودم! و آه که تو دیشب همراه چه کسی بودی؟

نکته ادبی: حیرت و گلایه‌ای عاشقانه که نشان از بی‌تابیِ عاشق در فراق دارد.

رشک برم کاش قبا بودمی چونک در آغوش قبا بوده ای

حسرت می‌خورم و ای کاش لباس تو بودم؛ چرا که تو در آغوشِ لباسِ خود (که به بدنت نزدیک است) جای داری.

نکته ادبی: آرزویِ تبدیل شدن به شیئی که به معشوق نزدیک است، از مضامینِ رایج در ادبیات غنایی برای بیان شدت اشتیاق است.

زهره ندارم که بگویم ترا « بی من بیچاره چرا بوده ای؟! »

من حتی جرئت ندارم که از تو بپرسم چرا مرا با این بیچارگی تنها گذاشتی و نزد من نبودی.

نکته ادبی: زهره داشتن به معنای جرئت داشتن و توانایی است.

یار سبک روح! به وقت گریز تیزتر از باد صبا بوده ای

ای دوستِ لطیف و چابک! تو هنگام گریز و رفتن، بسیار سریع‌تر و تیزپاتر از باد صبا حرکت می‌کنی.

نکته ادبی: سبک‌روح بودن اشاره به کمالِ معشوق و دوری او از تعلقات دنیوی است که باعثِ سرعت و چالاکی او می‌شود.

بی تو مرا رنج و بلا بند کرد باش که تو بنده بلا بوده ای

دوریِ تو باعث شد که رنج و بلا مرا در بند خود گرفتار کند؛ تو خود آگاه باش که بنده‌ی بلا و تقدیرِ الهی بوده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به پیوند میان معشوق و تقدیر که او را فراتر از رنج‌های دنیوی عاشق قرار می‌دهد.

رنگ رخ خوب تو آخر گواست در حرم لطف خدا بوده ای

درخشش و رنگِ چهره زیبای تو گواه این است که تو در جایگاه و حریمِ لطف و عنایت پروردگار بوده‌ای.

نکته ادبی: رنگ رخ به معنای وضعیت چهره است که بازتاب‌دهنده‌ی جایگاه معنوی انسان است.

رنگ تو داری، که زرنگ جهان پاکی، و همرنگ بقا بوده ای

تو از رنگ‌های دنیایی رها هستی؛ تو رنگی الهی داری که نشان‌دهنده پاکی و همرنگیِ تو با بقا و جاودانگی است.

نکته ادبی: رنگِ بقا، اشاره به صفات الهی دارد که از تغییر و زوال به دور است.

آینهٔ رنگ تو عکس کسیست تو ز همه رنگ جدا بوده ای

آینه‌ای که رنگِ تو را نشان می‌دهد، تنها بازتابی از وجودِ کسی دیگر است؛ چرا که تو از هر رنگ و صفتِ دنیوی جدا و فراتر هستی.

نکته ادبی: اشاره به ذاتِ بی‌نشان و فرامادیِ معشوق که هیچ صفتِ دنیوی بر آن اطلاق نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) دوش کجا بوده ای / در دل ما بوده ای

جمع میان دوری ظاهری در شبِ گذشته و نزدیکیِ باطنی در قلبِ عاشق.

تشبیه تیزتر از باد صبا

تشبیه سرعتِ رفتنِ معشوق به باد صبا برای تأکید بر چابکی و لطافت او.

کنایه سلطان وفا

کنایه از کسی که بر مسندِ وفاداری تکیه زده و بر آن تسلط کامل دارد.

استعاره حرم لطف خدا

جایگاهی نمادین برای بیان قربِ الهی که معشوق از آنجا بازگشته است.