دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۵۶

مولوی
در غم یار، یار بایستی یا غمم را کنار بایستی
زانچ کردم کنون پشیمانم دل امسال پار بایستی
دل من شیر بیشه را ماند شیر در مرغزار بایستی
تا بدانستیی ز دشمن و دوست زندگانی دو بار بایستی
دشمن عیب جوی بسیارست دوستی غمگسار بایستی
ماهی جان ما که پیچانست بر لب جویبار بایستی
چون رضای دل تو در غم ماست یک چه باشد؟ هزار بایستی
یار لاحول گوی را چه کنم یار شیرین عذار بایستی
خوک دنیاست صید این خامان آهوی جان شکار بایستی
همره بی وفا همی لنگد همره راهوار بایستی
صد هزاران سخن نهان دارم گوش را گوشوار بایستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر درونمایه‌ای از حسرت، تامل در باب دشواری‌های زندگی و جستجوی یاری راستین دارد. شاعر با بیانی پرسوز و در عین حال خردمندانه، از غفلت‌های گذشته سخن می‌گوید و بر این باور است که برای درک حقیقتِ آدمیان و تفاوت میان دوست و دشمن، یک عمر زندگی کفایت نمی‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و اشتیاق است که در آن، دلِ انسان به مانند شیری دربند یا ماهیِ افتاده بر خشکی تصویر می‌شود که در پی پناهی امن و یاری همدل است.

در بخش‌های دیگر، شاعر به نقد دنیاگرایی و ستایشِ سلوکی معنوی می‌پردازد. او با تفکیک میان آنچه پست و حقیر است و آنچه ارزشمند و متعالی است، راهِ رهایی از رنج‌های بیهوده را در گرویِ یافتن هم‌سفری شایسته و گوش شنوایی برای درددل‌های نهان می‌داند.

معنای روان

در غم یار، یار بایستی یا غمم را کنار بایستی

در میان اندوهِ فراق، یا باید خودِ یار در کنارم باشد یا اینکه کسی یا چیزی رنجِ دوریِ او را برطرف سازد.

نکته ادبی: تکرار واژه یار و بایستی در قافیه و ردیف، بر تاکیدِ نیازِ مبرم به معشوق دلالت دارد.

زانچ کردم کنون پشیمانم دل امسال پار بایستی

از کرده‌های گذشته‌ام در حیرتم و پشیمانم؛ کاش دلی که امروز دارم را در سال گذشته می‌داشتم تا این‌گونه دچار اشتباه نمی‌شدم.

نکته ادبی: پار به معنای سال گذشته است و در اینجا نمادِ خردِ حاصل از تجربه است.

دل من شیر بیشه را ماند شیر در مرغزار بایستی

دلِ من همانند شیرِ بیشه است که جایگاهش در جنگل است؛ نه اینکه در مرغزاری که جایگاه او نیست، سرگردان باشد.

نکته ادبی: تشبیه دل به شیر، استعاره‌ای برای بزرگی و شکوهِ روح است که در محیطِ کوچک نمی‌گنجد.

تا بدانستیی ز دشمن و دوست زندگانی دو بار بایستی

برای اینکه بتوان به درستی دوست را از دشمن تشخیص داد، باید زندگی را دو بار تجربه کرد (یک بار برای آزمون و یک بار برای زیستن).

نکته ادبی: اشاره به کوتاهی عمر و دشواریِ شناختِ انسان‌ها.

دشمن عیب جوی بسیارست دوستی غمگسار بایستی

دشمنانِ عیب‌جو بسیارند؛ بنابراین انسان نیازمندِ دوستی است که در غم‌ها شریک باشد.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان عیب‌جوییِ دشمن و غمگساریِ دوست.

ماهی جان ما که پیچانست بر لب جویبار بایستی

جانِ من همچون ماهی‌ای است که بیرون از آب در حالِ جان‌کندن است؛ این جان تنها در کنارِ آبِ حیات (وصلِ یار) آرام می‌گیرد.

نکته ادبی: استعاره‌ی ماهی برای جان، نشان‌دهنده‌ی اضطراب و تلاطمِ روح در دوری از اصلِ خویش است.

چون رضای دل تو در غم ماست یک چه باشد؟ هزار بایستی

از آنجایی که تو از رنجِ من خشنود می‌شوی، من نیز به این غم راضی‌ام؛ بگذار به جای یک غم، هزار غم بر دلم بنشیند.

نکته ادبی: تسلیمِ عاشقانه در برابرِ ستمِ معشوق که نوعی اوجِ عاشقی است.

یار لاحول گوی را چه کنم یار شیرین عذار بایستی

یاری را که مدام در حالِ لاحول گفتن و زهدِ خشک است نمی‌خواهم؛ من یاری می‌خواهم که چهره‌ای دلربا و شیرین داشته باشد.

نکته ادبی: لا‌حول گفتن کنایه از کسانی است که دائم در حالِ گله یا پرهیزِ افراطی‌اند و فاقدِ لطافتِ روحی هستند.

خوک دنیاست صید این خامان آهوی جان شکار بایستی

آدمیانِ خام و بی‌تجربه، در پیِ مطامعِ پستِ دنیوی‌اند؛ اما انسانِ دانا باید در پیِ صیدِ حقیقتِ معنوی (آهوی جان) باشد.

نکته ادبی: تضاد میان خوک (نمادِ پستی و دنیا) و آهو (نمادِ لطافت و حقیقت).

همره بی وفا همی لنگد همره راهوار بایستی

همسفرِ بی‌وفا در میانه راه باز می‌ماند و همراهی نمی‌کند؛ انسان باید هم‌سفری داشته باشد که برای طی کردنِ راهِ دشوار، توانمند باشد.

نکته ادبی: لنگیدن کنایه از ناتوانی و سستی در همراهی است.

صد هزاران سخن نهان دارم گوش را گوشوار بایستی

سخن‌های بسیار و نهانی در دل دارم که نمی‌توانم به هر کسی بگویم؛ من نیازمندِ گوشی شنوا هستم که شایستگیِ شنیدن این اسرار را داشته باشد.

نکته ادبی: گوشوار برای گوش، کنایه‌ای از دقت و توجهِ ویژه در شنیدن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل من شیر بیشه را ماند

دلِ مضطرب و بزرگ‌منشِ شاعر به شیرِ بیشه تشبیه شده است.

استعاره ماهی جان

جانِ شاعر به ماهی تشبیه شده که در فراقِ یار، در حالِ جان‌دادن است.

تضاد خوک دنیا و آهوی جان

تقابلِ میانِ خواهش‌های پستِ دنیوی و اهدافِ متعالیِ معنوی.