دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۵۰

مولوی
من مرید توام مراد تویی من غلامم چو کیقباد تویی
دل مرید تو و تو را خواهد کاین در بسته را گشاد تویی
خاک پای توام ولی امروز گردم اندر هوا که باد تویی
زهد من می جهاد من ساغر چو مرا زهد و اجتهاد تویی
گر چه من بدنهاد و بدگهرم شاکرم چون در این نهاد تویی
ور نهادی که تو کنی برداشت خوش بود چون همه مراد تویی
زهر باده شود چو جام تویی ظلم احسان شود چو داد تویی
بس کنم ذکر تو نگویم بیش ذکر هر ذکر و یاد یاد تویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از مکتب عرفان و تصوف است که در آن، سالک با نفی خویشتن، تمام هستی، سرنوشت و حتی مفاهیم متضادی چون خیر و شر را در پرتو حضورِ معشوق ازلی می‌بیند. شاعر در این قطعات، به مرحله‌ی تسلیم محض رسیده و معتقد است که تمامیِ اراده، کنش و نتیجه‌ی کارها، برخاسته از اراده‌ی اوست.

در این فضا، تضادها رنگ می‌بازند؛ چرا که حضورِ محبوب، ماهیتِ اشیا را دگرگون می‌کند. زهر به نوشدارو بدل می‌شود و سختی‌های مسیر، به لطفِ حضورِ او، شیرین و گوارا جلوه می‌کنند. این نگاه، فراتر از ظاهرِ شرایع (زهد و جهاد) است و به حقیقتی درونی اشاره دارد که در آن، عاشق تنها

یادِ

او را در تمامِ زوایای هستی می‌بیند.

معنای روان

من مرید توام مراد تویی من غلامم چو کیقباد تویی

من پیرو و مرید راه تو هستم و تو تنها هدف و مقصود نهایی من؛ من در برابر تو همچون غلامی ناچیزم، همان‌طور که کیقباد (پادشاه بزرگ) در برابر عظمت تو فروتن و فرمانبردار است.

نکته ادبی: اشاره به کیقباد به عنوان نماد پادشاهی و بزرگی برای نشان دادن اوج تواضع در برابر معشوق است.

دل مرید تو و تو را خواهد کاین در بسته را گشاد تویی

دل من شیفته‌ی توست و تنها تو را می‌جوید، چرا که تو تنها کسی هستی که قفلِ مشکلاتِ بازنشدنیِ زندگی من را می‌گشایی و گره از کارم باز می‌کنی.

نکته ادبی: گشاد در اینجا به معنای گشایشگر و کلید حل مشکلات است.

خاک پای توام ولی امروز گردم اندر هوا که باد تویی

من مانند خاکِ راه، در برابر تو افتاده‌ام؛ اما امروز چنان سبک‌بال شده‌ام که در هوا به پرواز درآمده‌ام، چرا که تو همچون بادی هستی که مرا به حرکت واداشته است.

نکته ادبی: استعاره از خاک برای بیان تواضع و باد برای بیان نیروی محرک الهی.

زهد من می جهاد من ساغر چو مرا زهد و اجتهاد تویی

زهد و پارسایی من در می نوشیدن است و جهاد و تلاشِ من در نوشیدن از جام عشق؛ چرا که برای من، تنها تو معنای واقعیِ زهد و تلاشِ عرفانی هستی.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس برای بیانِ برتریِ عشق بر شریعت ظاهری.

گر چه من بدنهاد و بدگهرم شاکرم چون در این نهاد تویی

اگرچه من دارای ذات و سرشت ناپسندی هستم، اما همچنان سپاسگزارم؛ زیرا در همین وجودِ ناقص و ناپسند من نیز، حضور و لطفِ تو جاری است.

نکته ادبی: اشاره به این باور که حتی نقص‌های آدمی نیز ناشی از اراده الهی است.

ور نهادی که تو کنی برداشت خوش بود چون همه مراد تویی

و اگر باری که تو بر دوش من می‌نهی سخت و سنگین باشد، باز هم برایم گوارا و خوشایند است، چرا که هدفِ نهایی و تنها خواسته من در تمام امور، تو هستی.

نکته ادبی: نهاد در اینجا به معنای بار و تکلیف است.

زهر باده شود چو جام تویی ظلم احسان شود چو داد تویی

وقتی تو ساقیِ من باشی، حتی زهر نیز به شرابِ گوارا تبدیل می‌شود؛ و اگر تو خود دادگر باشی، حتی ستم نیز به احسان و نیکی بدل می‌گردد.

نکته ادبی: استفاده از ایهام و تضاد برای بیانِ تغییرِ ماهیتِ امور در پرتو عشق.

بس کنم ذکر تو نگویم بیش ذکر هر ذکر و یاد یاد تویی

دیگر از یاد و نام تو سخن نمی‌گویم و خاموش می‌مانم، چرا که تو حقیقتِ پنهان در پسِ تمامِ ذکرها و یادها هستی؛ یعنی تو خودِ مفهوم

نکته ادبی: یاد

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) زهر باده شود، ظلم احسان شود

تبدیل مفاهیم منفی به مثبت در پرتو نگاه و حضور معشوق.

تلمیح کیقباد

اشاره به پادشاه اساطیری ایران برای تأکید بر بزرگی و شکوه در برابر معشوق.

استعاره در بسته

استعاره از مشکلات، سختی‌ها و گره‌های کورِ زندگی.