دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۴۸

مولوی
تا شدستی امیر چوگانی ما شدستیم گوی میدانی
ما در این دور مست و بی خبریم سر این دور را تو می دانی
چون به دور و تسلسل انجامد نکته ابتر بود به ربانی
لیک دور و تسلسل اندر عشق شرط هر حجتست و برهانی
گوش موشان خانه کی شنود نعره بلبل گلستانی
چشم پیران کور کی بیند شیوه شاهدان روحانی
هر کی کورست عشق می سازد بهر او سرمه سپاهانی
هر کی پیرست هم جوان گردد چون دهد عشق آب حیوانی
جمله یاران ز عشق زنده شدند تو چنین مانده ای چه می مانی
خرسواری پیاده شو از خر خر به میدان نباشد ارزانی
خرسواره چرا شدی شاها خسروی وز نژاد سلطانی
لایق پشت خر نباشی تو تو معود به پشت اسپانی
در جنود مجنده بودی ای که اکنون تو روح انسانی
گفتنی ها بگفتمی ای جان گر نترسیدمی ز ویرانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، دعوتی است به ترک تعلقات دنیوی و فرود آمدن از مرکبِ نفسِ اماره (خر) برای بازگشت به جایگاه اصلیِ روح که اصالتی ملکوتی و سلطانی دارد. شاعر در این اثر، تقابل میان عقلِ جزئی‌نگر و منطقِ استدلالی با شهودِ عاشقانه را به تصویر می‌کشد و عشق را تنها راهِ رستگاری و حیاتِ ابدی می‌داند.

درونمایه اصلی، هشداری است به سالک برای بیداری از غفلت و رهایی از بندهایِ دنیایی. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلاتِ عرفانی، استدلال می‌کند که همان‌طور که منطقِ خشک در امورِ معنوی به بن‌بست می‌رسد، روح نیز نمی‌تواند با دلبستگی به امورِ پست و مادی، به حقیقتِ والایِ انسانیِ خویش دست یابد.

معنای روان

تا شدستی امیر چوگانی ما شدستیم گوی میدانی

از وقتی که تو نقشِ حاکم و چوگان‌باز را گرفتی، ما نیز به سانِ گویی در میدانِ اراده‌ی تو قرار گرفتیم و تسلیمِ تو شدیم.

نکته ادبی: امیر چوگانی استعاره از معشوق یا پروردگار است که بر سرنوشتِ عاشق فرمان می‌راند و گوی نمادِ عاشقِ سرگشته است.

ما در این دور مست و بی خبریم سر این دور را تو می دانی

ما در این چرخشِ روزگار، مست و بی‌خبر از حقیقت هستیم، اما تو به راز و سرِّ این دایره‌ی هستی آگاهی.

نکته ادبی: دور در اینجا می‌تواند به معنای فلک و گردش روزگار یا چرخه‌های تکراریِ فلسفی باشد.

چون به دور و تسلسل انجامد نکته ابتر بود به ربانی

وقتی بحث به استدلال‌های عقلیِ دوری و تسلسل (توجیهِ علت و معلول پشتِ سرِ هم) می‌رسد، این نوع تفکر در برابرِ عظمتِ الهی ناقص و ناتوان است.

نکته ادبی: ابتر به معنای ناقص و بی‌نتیجه است و اشاره به ناتوانی عقل در درک ذات حق دارد.

لیک دور و تسلسل اندر عشق شرط هر حجتست و برهانی

اما در عالمِ عشق، همین رفت و برگشت‌ها و تکرارها، خود دلیلی محکم و برهانی آشکار بر صدقِ آن هستند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه منطقِ عشق با منطقِ خشکِ فلسفی متفاوت است و از جنسِ دیگری است.

گوش موشان خانه کی شنود نعره بلبل گلستانی

گوشِ کسانی که در سطحِ امیالِ پستِ دنیایی (مثل موش‌ها) گرفتارند، هرگز توانِ شنیدنِ آوایِ دلنشینِ بلبلِ گلستانِ حقیقت را ندارند.

نکته ادبی: موش استعاره از انسان‌های دون‌همت است که در کنجِ تاریکِ مادیات مانده‌اند.

چشم پیران کور کی بیند شیوه شاهدان روحانی

کسانی که از نظرِ معنوی پیر و کور هستند، هرگز نمی‌توانند زیبایی و شیوه و رفتارِ دلبرانِ روحانی و آسمانی را ببینند.

نکته ادبی: شاهد در اصطلاح عرفانی به معنای معشوقِ زیبا و مظهرِ جمالِ الهی است.

هر کی کورست عشق می سازد بهر او سرمه سپاهانی

کسی که از دیدنِ حقیقت کور است، عشق برای او به سانِ سرمه‌ی اصفهانی، دیدگانش را جلا می‌دهد و بینا می‌کند.

نکته ادبی: سرمه سپاهانی (اصفهانی) در ادب قدیم ضرب‌المثلِ مرغوبیت و کارایی بوده است.

هر کی پیرست هم جوان گردد چون دهد عشق آب حیوانی

هر پیری (کسی که از روحِ زندگی تهی شده) اگر جرعه‌ای از آبِ حیاتِ عشق بنوشد، دوباره جوان و پرتوان می‌شود.

نکته ادبی: آب حیوان یا آبِ حیات استعاره از فیضِ الهی و تأثیرِ عشق در احیایِ قلبِ مرده است.

جمله یاران ز عشق زنده شدند تو چنین مانده ای چه می مانی

تمامیِ سالکان و یاران با گرمایِ عشق زنده شدند، تو چرا در این تردید و غفلتِ خود مانده‌ای و حرکتی نمی‌کنی؟

نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ خود یا سالک برای خروج از انفعال و سکون.

خرسواری پیاده شو از خر خر به میدان نباشد ارزانی

تو که سوار بر خر (نفسِ اماره) هستی، پیاده شو؛ چرا که خر جایگاهش در میدانِ مسابقه‌ی عشق نیست و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: خر نمادِ نفسِ سرکش و تعلقاتِ مادی است که مانعِ رسیدن به میدانِ اصلیِ جان است.

خرسواره چرا شدی شاها خسروی وز نژاد سلطانی

ای که از نژادِ سلطانی و اصالتِ الهی داری، چرا سوار بر خرِ حقیر شده‌ای؟

نکته ادبی: تضادِ میانِ مقامِ والایِ انسانی و رفتارِ پستِ دنیایی.

لایق پشت خر نباشی تو تو معود به پشت اسپانی

شأنِ تو بالاتر از آن است که بر پشتِ خر بنشینی؛ تو خوگرفته‌یِ سواری بر اسبِ بلندپروازِ همت و جان هستی.

نکته ادبی: اسب در اینجا نمادِ همتِ بلند و مرکبِ حرکتِ روح به سوی کمال است.

در جنود مجنده بودی ای که اکنون تو روح انسانی

تو روزگاری در سپاهِ ارواحِ ملکوتی (پیش از خلقتِ جسمانی) حضور داشتی؛ ای کسی که امروز در قالبِ روحِ انسانی تجلی یافته‌ای، جایگاهت را فراموش نکن.

نکته ادبی: اشاره به عالمِ ذر و پیشینه‌ی ملکوتیِ انسان دارد.

گفتنی ها بگفتمی ای جان گر نترسیدمی ز ویرانی

ای جانِ من، حرف‌های بسیار ناگفتنی‌ای برایت داشتم، اما اگر از ترسِ اینکه آمادگیِ شنیدنش را نداری و روحت ویران شود، نمی‌گویم.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که اسرارِ عرفانی را باید به اندازه‌ی ظرفیتِ مخاطب بازگو کرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خر و اسب

خر نماد نفسِ اماره و تعلقات پست و اسب نمادِ روحِ بلندپرواز و همتِ والا است.

تضاد خر و اسب / پیر و جوان

تقابلِ میان وضعیتِ نامطلوبِ کنونی (فراموشیِ اصالت) و وضعیتِ مطلوبِ معنوی.

تلمیح آب حیوانی

اشاره به اسطوره‌ی آبِ حیات که نوشیدنِ آن موجبِ جاودانگی و جوانی است.

تلمیح جنود مجنده

اشاره به حدیثی درباره‌ی ارواح که پیش از خلقتِ اجسام در سپاهیانی گرد آمده بودند.

تشبیه عشق به سرمه

مانند کردنِ عشق به سرمه برای جلا دادن به چشمِ جان و بینا کردنِ کورِ دل.