دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۴۶

مولوی
ای دلزار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری
اینچنین حضرتی و تو نومید؟ مکن ای دل، اگر خدا داری
رخت اندیشه می کشی هرجا بنگر آخر، جز او کرا داری؟
لطفهایی که کرد چندین گاه یاد آور اگر وفاداری
چشم سر داد و چشم سر ایزد چشم جای دگر چرا داری؟!
عمر ضایع مکن، که عمر گذشت زرگری کن، که کیمیا داری
هر سحر مر ترا ندا آید سو ما آ، که داغ ما داری
پیش ازین تن تو جان پاک بدی چند خود را ازان جدا داری؟!
جان پاکی، میان خاک سیاه من نگویم، تو خود روا داری؟!
خویشتن را تو از قبا بشناس که ازین آب و گل قبا داری
می روی هر شب از قبا بیرون که جز این دست، دست و پا داری
بس بود، این قدر بدان گفتم که درین کوچه آشنا داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، یک دعوت‌نامه عارفانه و اخلاقی برای بازگشت به خویشتن و رهایی از بندِ ناامیدی و تشویش‌های دنیوی است. شاعر، قلب انسان را مخاطب قرار می‌دهد تا به او یادآوری کند که با وجود پیوند با خداوند، دلیلی برای هراس یا اندوه بیهوده وجود ندارد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات به تفاوت میان «جسم» و «جان» اشاره دارند. شاعر جسم را همچون لباسی گذرا می‌داند و انسان را تشویق می‌کند که با کیمیایِ معرفت، جانِ پاک خود را از زندانِ تن و تعلقات آب و گلی رها سازد و به جایگاه اصلی خود بازگردد.

معنای روان

ای دلزار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری

ای دل، تو که سرشار از غم و گرفتاری هستی، در عین حال تکیه‌گاهی محکم همچون خداوند را برای خود داری.

نکته ادبی: دلزار ترکیبی از دل و زار (غمگین) است و به معنای دلی که در بندِ محنت و رنج گرفتار است، به کار رفته است.

اینچنین حضرتی و تو نومید؟ مکن ای دل، اگر خدا داری

با وجود چنین پروردگار بزرگی، چرا ناامید هستی؟ ای دل، اگر واقعاً به خداوند ایمان داری، نباید دچار ناامیدی شوی.

نکته ادبی: حضرت در اینجا به معنای پیشگاه و مقام قربِ الهی است و در برابرِ مفهوم ناامیدی قرار گرفته است.

رخت اندیشه می کشی هرجا بنگر آخر، جز او کرا داری؟

تو پیوسته در اندیشه و خیالِ مسائل دنیوی هستی؛ لحظه‌ای تأمل کن و ببین که در نهایت، جز خداوند چه کسی را داری؟

نکته ادبی: رخت اندیشه کشیدن کنایه از غرق شدن در افکار گوناگون و سرگردانی در دنیای خیال و آرزوهاست.

لطفهایی که کرد چندین گاه یاد آور اگر وفاداری

اگر ادعای وفاداری به خداوند را داری، به یاد بیاور که او در روزهای سختِ گذشته، چقدر به تو لطف و عنایت کرده است.

نکته ادبی: چندین گاه به معنای زمان‌های متعدد یا دوران‌های طولانی است که اشاره به سابقه لطف خداوند دارد.

چشم سر داد و چشم سر ایزد چشم جای دگر چرا داری؟!

خداوند هم چشم سر (بینایی جسمانی) و هم چشم بصیرت (بینایی معنوی) را به تو عطا کرده است؛ پس چرا با این همه توانایی، همچنان به دنبال امور دنیوی هستی؟

نکته ادبی: چشم سر در برابر چشم بصیرت قرار دارد و تأکید بر این است که انسان نباید فقط به ظاهرِ جهان دل ببندد.

عمر ضایع مکن، که عمر گذشت زرگری کن، که کیمیا داری

عمر خود را به بطالت مگذران، چرا که زمان به سرعت می‌گذرد؛ تو تواناییِ کیمیاگری (به کمال رساندنِ جان) را داری، پس از این فرصت برای تعالی روح استفاده کن.

نکته ادبی: کیمیاگری در عرفان استعاره از تزکیه نفس و تبدیل ماهیت خاکی انسان به ماهیت روحانی است.

هر سحر مر ترا ندا آید سو ما آ، که داغ ما داری

هر سحرگاه، ندایی معنوی به تو می‌رسد که تو را به سوی ما (حق) می‌خواند، چرا که تو هنوز نشانِ الهی (داغِ عشق ما) را در وجودت داری.

نکته ادبی: داغ در اینجا به معنای نشانه و اثرِ عشق الهی است که بر دلِ انسان نهاده شده است.

پیش ازین تن تو جان پاک بدی چند خود را ازان جدا داری؟!

تو پیش از آمدن به این جهان، روحی پاک و قدسی بودی؛ چرا خود را از آن مقامِ بلند و جانِ اصلی‌ات جدا کرده‌ای؟

نکته ادبی: این بیت به نظریه «هبوط» یا جدایی روح از عالم بالا اشاره دارد که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

جان پاکی، میان خاک سیاه من نگویم، تو خود روا داری؟!

تو حقیقتی پاک هستی که در کالبد خاک‌آلود و سیاه (تن) گرفتار شده‌ای؛ من نمی‌گویم، خودت قضاوت کن که آیا این جایگاهِ پست، شایسته مقامِ والای توست؟

نکته ادبی: خاک سیاه استعاره از عالم مادیت و تن است که در برابر پاکیِ گوهر جان قرار می‌گیرد.

خویشتن را تو از قبا بشناس که ازین آب و گل قبا داری

بدنِ خود را همچون لباسی (قبا) بشناس که بر تن داری؛ چرا که ماهیت تو جدا از این پیکرِ خاکی و آب و گلی است.

نکته ادبی: قبا استعاره‌ای است برای جسم که روح همچون شخصی در آن سکنی گزیده است.

می روی هر شب از قبا بیرون که جز این دست، دست و پا داری

تو هر شب (در هنگام خواب) از این قبا (بدن) خارج می‌شوی؛ این نشان می‌دهد که تو فراتر از دست و پای جسمانی، قابلیت‌های روحی و توانایی‌های دیگری داری.

نکته ادبی: اشاره به عالم رویا و سفر روح است که حجتی بر غیرمادی بودن حقیقتِ انسان است.

بس بود، این قدر بدان گفتم که درین کوچه آشنا داری

سخن به پایان رسید؛ همین مقدار برایت کافی بود، چرا که تو خود در این جهان، با خداوند آشنایی داری.

نکته ادبی: کوچه کنایه از عالم دنیاست و آشنا کنایه از خداوند است که ریشه و اصلِ بازگشتِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قبا

تشبیه جسم انسان به لباس یا قبا، برای تأکید بر اینکه جسم، ماهیت اصلی انسان نیست و پوششی گذراست.

استعاره کیمیا

تشبیه عملِ تعالی بخشیدن به روح و تزکیه نفس به عمل کیمیاگری (تبدیل مس به طلا).

استفهام انکاری چشم جای دگر چرا داری؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است، برای تأکید بر بیهودگیِ دلبستگی به امور غیرالهی.

تضاد جان پاک و خاک سیاه

مقابل هم قرار دادنِ ماهیتِ آسمانی روح با ماهیتِ زمینی و مادیِ بدن.