دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۳۸

مولوی
آن به که مرا تمکین نکنی تا همچو خودم گرگین نکنی
بر روی منه تو دست مرا تا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیل پزی هان کینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مرا تا خنگ مرا بی زین نکنی
از دور ترک زانو بزنی زانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی توم هرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنم تا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمت تا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنم تا از دل و جان تحسین نکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ پرشور، حدیثِ نفسِ عاشقی است که در برابر عظمتِ معشوق، به نهایتِ تواضع و ادب رسیده است. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، از ترسِ ایجادِ کدورت یا آسیبِ روحی، از معشوق می‌خواهد که با او با احتیاط رفتار کند و در عین حال، آمادگیِ کاملِ خود را برای فدا کردنِ جان و دل در راهِ وصالِ او ابراز می‌دارد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی صمیمانه، خاشعانه و عارفانه است که در آن، عاشق همواره خود را در موضعِ ضعف و نیازمندی و معشوق را در جایگاهِ کمالِ مطلق و مربیِ جان می‌بیند و می‌کوشد با رعایتِ آدابِ بندگی و سکوت و تسلیم، راهِ رسیدن به رضایتِ او را هموار کند.

معنای روان

آن به که مرا تمکین نکنی تا همچو خودم گرگین نکنی

بهتر است که به من مجال وصال ندهی تا مرا به بیماری‌های روحی دچار نکنی و وجودم را همچون خودم به آلودگی مبتلا نسازی.

نکته ادبی: گرگین به معنای مبتلا به بیماری گری (جرب) است و در اینجا استعاره از آلودگی‌های نفسانی و بیماری‌های اخلاقی است.

بر روی منه تو دست مرا تا مست مرا غمگین نکنی

دستت را بر چهره‌ام نگذار تا مرا که در مستی عشق تو هستم، دچار غم و اندوه نکنی.

نکته ادبی: دست بر روی کسی نهادن، کنایه از نوازش یا توجه خاص است که در اینجا عاشق از آن بیم دارد که باعث تغییرِ حالِ خوشِ او شود.

تو رنگرزی، تو نیل پزی هان کینه را، زنگین نکنی

تو رنگرزِ جان‌ها هستی و نیلی که رنگِ معرفت است می‌پزی؛ پس مراقب باش که دلِ مرا با کینه و کدورت، زنگ‌زده و تیره نکنی.

نکته ادبی: رنگرز استعاره از مرشد یا حق تعالی است که رنگِ تجلی بر جانِ عاشق می‌زند. زنگین (زنگ‌زده) کنایه از آلودگیِ روح است.

ای خواجه، بهل، فتراک مرا تا خنگ مرا بی زین نکنی

ای صاحب و سرور من، بندِ فتراک مرا رها کن (مرا از خود مران) تا مرکبِ جانِ مرا که اکنون آماده است، بدون زین و بی‌پناه باقی نگذاری.

نکته ادبی: خنگ به معنای اسب سفید است که در ادبیات عرفانی نمادِ مرکبِ جانِ انسان یا جسم او برای سیر و سلوک است.

از دور ترک زانو بزنی زانوی مرا بالین نکنی

تو از دور بر زانو می‌نشینی و وقار و هیبتت را حفظ می‌کنی، پس اجازه نده که من زانویت را بالین و تکیه‌گاه خود قرار دهم (به حریمِ خلوتِ تو وارد نشوم).

نکته ادبی: زانو زدن به معنای ادب نگاه داشتن و از دور رعایتِ حرمت کردن است.

تو هرچه کنی داعی توم هرچند که تو آمین نکنی

من با هر کاری که تو انجام دهی، همراه و دعاگوی تو هستم؛ حتی اگر تو دعای مرا اجابت نکنی و آمین نگویی.

نکته ادبی: داعی به معنای دعا کننده و خیرخواه است که نشان‌دهنده ارادت بی‌پایان عاشق است.

دل را بروم، ملک تو کنم تا تو دل خود پرکین نکنی

من دل خود را رها می‌کنم و آن را به تو می‌بخشم تا تو نیز در مقابل، دلِ خود را از کینه نسبت به من پر نکنی.

نکته ادبی: ملکِ تو کنم کنایه از تسلیمِ کاملِ وجود و دل به معشوق است.

رخساره کنم وقف قدمت تا تو رخ خود پرچین نکنی

رخسار و آبرویم را نثار قدم‌هایت می‌کنم تا تو نیز چهره‌ات را به نشانه ناخشنودی در هم نکنی.

نکته ادبی: رخ پرچین کردن کنایه از اخم کردن و نشان دادنِ ناخشنودی است.

خاموش کنم، طبلک نزنم تا از دل و جان تحسین نکنی

من ساکت می‌مانم و هیاهو نمی‌کنم تا سرانجام تو از صمیمِ دل و جان، مرا تأیید و تحسین کنی.

نکته ادبی: طبلک زدن کنایه از ادعای شهرت یا خودنماییِ عاشق است که او برای جلب رضایت معشوق از آن پرهیز می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره تو رنگرزی، تو نیل پزی

تشبیه معشوق به رنگرز که جانِ عاشق را رنگ‌آمیزی و تربیت می‌کند.

کنایه خنگ مرا بی زین نکنی

اشاره به بی‌پناه گذاشتنِ جان و نفسِ عاشق در مسیر سلوک.

کنایه رخ پرچین کردن

اشاره به اخم کردن و نشان دادنِ نارضایتی از جانب معشوق.

نمادگرایی فتراک

نمادِ بندِ دلبستگی و همراهیِ عاشق با معشوق.