دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۱۸

مولوی
نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟! چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!
چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی که گویی که هرگز مرا خود ندیدی
مها، بار دیگر نظر کن به چاکر چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی
تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم چو می در تن بنده هرسو دویدی
تو باز سپیدی، که بر من نشستی ربودی دلم را، هوا بر پریدی
دلم رو به دیوار کردست ازان دم که در خانه رفتی و رو درکشیدی
اگر جان بخواندم ترا راست گفتم که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی
به فریاد من رس، که این وقت رحمست که صد جا به فریاد جانم رسیدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گرِ احوال عاشقِ دل‌سوخته‌ای است که در پیِ دوری ناگهانی معشوق، دچار حیرت و اندوه شده و به دنبال یافتنِ علت این جدایی است. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال پرشور، از یک سو معشوق را به بی‌وفایی و گوش‌سپردن به سخنِ بدخواهان سرزنش می‌کند و از سوی دیگر، جایگاه رفیع و حیاتی او را در جان و روح خویش یادآور می‌شود.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات تمثیلی از جست‌وجوی روح برای پیوند دوباره با منبعِ هستی است. شاعر معشوق را به آب حیات و باز سپید تشبیه می‌کند که در عینِ بخشندگیِ زندگی و زیبایی، گریزپاست و عاشق را در تلاطمِ فراق رها کرده است؛ از این رو کلامِ او در پایان، به التماسی خالصانه و امید به رحمتی دوباره بدل می‌شود.

معنای روان

نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟! چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!

ای معشوق، چرا به حرف دشمن گوش سپردی و چرا پیوندِ محبتت را با من که خادمِ تو هستم، گسستی؟

نکته ادبی: واژه نگار در ادبیات کلاسیک به معنای محبوب و زیباروی است. واژه چاکر استعاره از عاشقِ فرمان‌بردار است.

چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی که گویی که هرگز مرا خود ندیدی

چه سوگندی یاد کردی و چه اندازه دلت را نسبت به من سخت و سنگین کردی که گویی هرگز مرا ندیده‌ای و نمی‌شناسی؟

نکته ادبی: تعبیر دل سخت کردن کنایه از بی‌رحمی و قاطعیت در ترکِ رابطه است.

مها، بار دیگر نظر کن به چاکر چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی

ای بزرگوار، بار دیگر به من که بنده تو هستم نگاهی بینداز و بدان که تو مرا که همچون اسیری در چنگال کفر و دنیاپرستی بودم، با عشقِ خود خریدی و نجات دادی.

نکته ادبی: واژه مها مخفف مهتر و به معنای بزرگ است. اشاره به کافر می‌تواند استعاره از تعلقات دنیوی باشد که عاشق را اسیر کرده بود.

تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم چو می در تن بنده هرسو دویدی

تو مانند آبِ زندگانی هستی که حیات‌بخش است؛ زمانی که چهره تو را دیدم، عشق تو مانند شراب در تمام وجودم جریان یافت و مرا مست کرد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به آب حیات نمادِ زندگی‌بخش بودنِ اوست. می در تن دویدن کنایه از نفوذ عشق در عمق جان است.

تو باز سپیدی، که بر من نشستی ربودی دلم را، هوا بر پریدی

تو مانند شاهینِ شکاریِ سفید و زیبایی هستی که بر من فرود آمدی، دلم را ربودی و دوباره در آسمانِ عشق پرواز کردی و دور شدی.

نکته ادبی: باز سپید نمادی از معشوقِ بلندمرتبه و گریزپا است که عاشق را شکار می‌کند.

دلم رو به دیوار کردست ازان دم که در خانه رفتی و رو درکشیدی

از آن لحظه‌ای که تو به خانه قلبم آمدی و سپس روی از من برگرداندی، من از شدت اندوه، روی به دیوار کرده‌ام.

نکته ادبی: روی به دیوار کردن کنایه از گوشه‌گیری، غمگینی و عزلت‌نشینیِ عاشق در فراق است.

اگر جان بخواندم ترا راست گفتم که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی

اگر ترا جان نامیدم، سخنی به حقیقت گفتم؛ زیرا همان‌طور که جانِ آدمی دیده نمی‌شود و دست‌نیافتنی است، تو نیز از من پنهان شدی.

نکته ادبی: تشبیه جان به معشوق در ناپیدایی، استدلالی است که شاعر برای اثباتِ هویتِ معنویِ محبوب به کار می‌برد.

به فریاد من رس، که این وقت رحمست که صد جا به فریاد جانم رسیدی

به دادم برس که اکنون زمانِ مهربانی و شفقت است، همان‌طور که پیش‌تر بارها در سختی‌ها به فریادِ جانِ من رسیدی.

نکته ادبی: تکرارِ واژه فریاد و رسیدن تأکیدی بر التماسِ عاشقانه و امیدِ او به عنایتِ دوباره معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تو آب حیاتی

معشوق به آب حیات تشبیه شده که نماد زندگی‌بخشی است.

استعاره باز سپید

معشوق به پرنده‌ای شکاری و بلندپرواز تشبیه شده که دلِ عاشق را می‌رباید.

کنایه روی به دیوار کردست

کنایه از غم و اندوه شدید و گوشه‌گیری.

ایهام و تناسب کافر

اشاره به دوری از معشوق یا تعلقات دنیوی که عاشق را اسیر کرده است.