دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۱۴

مولوی
عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری نیکو نگر که منم آن را که می نگری
من نزل و منزل تو من برده ام دل تو که جان ز من ببری والله که جان نبری
این شمع و خانه منم این دام و دانه منم زین دام بی خبری چون دانه می شمری
دوری ز میوه ما چون برگ می طلبی دوری ز شیوه ما زیرا که شیوه گری
اندر قیامت ما هر لحظه حشر نوست زین حشر بی خبرند این مردم حشری
ارواح بر فلک اند پران به قول نبی ارواح امتنانی طائر خضری
ز آن طالب فلکند کز جوهر ملکند انظر الی ملک فی صورت البشری
این روح گرد بدن چون چرخ گرد زمین فالجسم جامده و الروح فی السفری
زین برج ها بگذر چون همپر ملکی و اطلع علی افق کالشمس و القمری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عرفانی و عمیق، به مسأله وحدت وجود و خودشناسی می‌پردازد. شاعر در پی آن است که به مخاطب بیاموزد حقیقتِ محبوب، در دوردست‌ها نیست، بلکه در درونِ خودِ انسان نهفته است. او مخاطب را از مشغول شدن به ظواهر دنیوی و فریب‌های نفسانی برحذر می‌دارد و به سفری درونی برای درکِ مقامِ روحانی و پیوند با عالم بالا فرا می‌خواند.

فضای کلی اثر، هشداری عارفانه برای بیداری و گذر از سطح به عمق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادها نشان می‌دهد که عالمِ خاکی و جسمانی، تنها سایه‌ای از حقیقتی بزرگ‌تر است و انسان باید با رها کردنِ دلبستگی‌های سطحی، به سوی افقِ لایتناهیِ جان و حقیقتِ جاودانه پرواز کند.

معنای روان

عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری نیکو نگر که منم آن را که می نگری

تو پیوسته در طلبِ حقیقتی و از کنارِ من می‌گذری، در حالی که نمی‌دانی من همانم که در جستجوی آنی. به درستی بنگر که حقیقتِ محبوب در چشمانِ خودِ توست.

نکته ادبی: خطابِ عاشق به معشوق در اینجا نوعی آینگی است؛ محبوب در درون عاشق مستتر است.

من نزل و منزل تو من برده ام دل تو که جان ز من ببری والله که جان نبری

من سرآغاز و سرانجامِ مسیر تو هستم و دلم را به تو سپرده‌ام. با این حال، اگر قصد داری جانِ مرا بستانی، سوگند به خدا که نخواهی توانست، چرا که ما در حقیقت یکی هستیم.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجودی که در آن عاشق و معشوق از نظر هستی‌شناسانه تفکیکی ندارند.

این شمع و خانه منم این دام و دانه منم زین دام بی خبری چون دانه می شمری

من هم شمعم و هم خانه، هم دامی هستم که تو را گرفتار می‌کند و هم دانه‌ای که برایش تلاش می‌کنی. تو از ماهیتِ دامِ من بی‌خبری، زیرا تنها به دانه (مصلحت‌های کوچک) مشغول شده‌ای.

نکته ادبی: شمع و خانه در اینجا نماد حضورِ فراگیرِ حق در تمامِ ابعادِ زندگی است.

دوری ز میوه ما چون برگ می طلبی دوری ز شیوه ما زیرا که شیوه گری

تو که از میوه (حقیقت) دوری، تنها به برگ (ظواهر) چسبیده‌ای. تو به دلیلِ نیرنگ‌بازی و خودخواهی، از شیوه و راهِ ما که راهِ بی‌خودی است، دور مانده‌ای.

نکته ادبی: برگ و میوه استعاره‌ای برای تضاد بین ظاهر و باطن است.

اندر قیامت ما هر لحظه حشر نوست زین حشر بی خبرند این مردم حشری

در نظامِ وجودیِ ما، هر لحظه رستاخیزی تازه رخ می‌دهد و آفرینشی نو است. اما این مردمِ دنیوی که در غفلتِ نفسانی (حشری) گرفتارند، از این رستاخیزِ مداوم بی‌خبرند.

نکته ادبی: حشر در اینجا به معنای بیداری معنوی است نه لزوماً رستاخیزِ اخروی.

ارواح بر فلک اند پران به قول نبی ارواح امتنانی طائر خضری

جان‌های پاک، طبق گفته پیامبر، در آسمان‌ها پرواز می‌کنند. این روح‌های بلندمرتبه، همانند پرندگانِ سبزِ بهشتی (اشاره به مقام خضر) هستند.

نکته ادبی: استناد به کلام پیامبر برای اثباتِ جایگاهِ والای روح.

ز آن طالب فلکند کز جوهر ملکند انظر الی ملک فی صورت البشری

آن‌ها چون از جنسِ عالمِ ملکوت‌اند، طالبِ آسمان‌ها هستند. ای انسان، به این حقیقت که در قالبِ بشری جلوه‌گر شده است، به دقت بنگر.

نکته ادبی: استفاده از عبارت عربی برای تأکید بر مشاهده‌ی حقیقتِ روحانی در صورتِ انسانی.

این روح گرد بدن چون چرخ گرد زمین فالجسم جامده و الروح فی السفری

روحِ انسان، همانندِ چرخِ فلک که به دورِ زمین می‌گردد، پیرامونِ بدنِ او در چرخش است. جسم در جای خود ساکن است، اما روح در حالِ سفرِ ابدی است.

نکته ادبی: تمثیلِ فلک و زمین برای نمایشِ حرکتِ دائمی روح و سکونِ جسم.

زین برج ها بگذر چون همپر ملکی و اطلع علی افق کالشمس و القمری

از این دایره‌های محدودِ هستی و قفسِ تن فراتر برو، چرا که تو هم‌جنسِ فرشتگان هستی. همانند خورشید و ماه از افقِ حقیقت سر برآور و به آسمانِ جان پرواز کن.

نکته ادبی: دعوت به عروج معنوی و گذر از برج‌های آسمانی (نماد ابعاد مادی).

آرایه‌های ادبی

تضاد و تمثیل شمع و خانه، دام و دانه

برای نشان دادن اینکه حق تعالی هم مایه نجات است و هم مایه آزمون.

استعاره برگ و میوه

تمثیلِ جایگزینیِ ظاهرِ دنیوی به جای حقیقتِ معنوی.

تشبیه روح گرد بدن چون چرخ گرد زمین

توضیح رابطه حرکت روح با سکون بدن از طریقِ تمثیلِ کیهانی.

تلمیح قول نبی

اشاره به احادیث یا آموزه‌های دینی که به پروازِ ارواح اشاره دارد.