دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۰۹

مولوی
کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی نیمشب بر بام مایی، تا کرمی طلبی
گه سیه پوش و عصا، که منم کالویروس گه عمامه و نیزهٔ که غریبم عربی
هرچه هستی ای امیر، سخت مستی شیرگیر هر زبان خواهی بگو، خسروا شیرین لبی
ارتمی آغاپسو، کایکاپر ترا نور حقی یا حقی، یا فرشته یا نبی
چون غم دل می خورم، رحم بر دل می برم کای دل مسکین چرا در چنین تاب و تبی
دل همی گوید که:« تو از کجا من از کجا من دلم تو قالبی، رو همی کن قالبی
پوستها را رنگها، مغزها را ذوقها پوستها با مغزها کی کند هم مذهبی؟»
کالی میرا لییری، پوستن کالاستن شب شما را روز شد، نیست شبها را شبی
اشکلفیس چلپی، انپا پیسوایلادو سردهی کن لحظهٔ، زانک شیرین مشربی
من خمش کردم، مرا بی زبان تعلیم ده آنچ ازو لرزد دل مشرقی و مغربی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از نمونه‌های منحصر‌به‌فرد در ادبیات فارسی است که در آن مولانا با درآمیختن زبان فارسی و عبارت‌هایی به زبان یونانی، فضای عرفانیِ بی‌بدیلی آفریده است. موضوع محوریِ این قطعه، حیرت شاعر از کثرتِ ظواهر و تغییر چهره‌های محبوبِ ازلی (خداوند یا پیرِ طریقت) در عالمِ خیال و حقیقت است. شاعر در این فضای دو‌زبانه، مرز میانِ صورت و سیرت را می‌کاود.

پیام اصلی اثر این است که هویتِ حقیقیِ هستی، فراتر از نام‌ها، ملیت‌ها و زبان‌های گوناگون است. مولانا با نقدِ ظاهر‌گرایی و تأکید بر اینکه «پوست» (ظاهر) با «مغز» (معنا) تفاوت ماهوی دارد، به دنبال گذار از تفرقه به وحدت است. او در نهایت، سکوت و خاموشی را تنها راهِ رسیدن به معرفتی می‌داند که فراتر از تواناییِ زبان‌های بشری است.

معنای روان

کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی نیمشب بر بام مایی، تا کرمی طلبی

ای سرور و بزرگِ من، چرا نیمه‌شب بر بامِ خانه من آمده‌ای؟ آیا با این آمدن، در پیِ آنی که لطف و محبتی به من کنی یا حاجتی داری؟

نکته ادبی: عبارت نخست به زبان یونانی است و در سنت مولانا، نمادِ بیگانگیِ ظاهری در عینِ نزدیکیِ باطنی است.

گه سیه پوش و عصا، که منم کالویروس گه عمامه و نیزهٔ که غریبم عربی

گاهی با لباس زاهدان و عصا، خود را راهب معرفی می‌کنی و گاه با عمامه و نیزه، همچون عربی غریب و جنگجو ظاهر می‌شوی. (اشاره به دگرگونیِ جلوه‌های محبوب در نظرِ عاشق).

نکته ادبی: کالویروس در اینجا به معنای راهب یا زاهد است که نشان از تغییر چهره محبوب دارد.

هرچه هستی ای امیر، سخت مستی شیرگیر هر زبان خواهی بگو، خسروا شیرین لبی

ای امیرِ جان، هر که هستی، چنان مست و پر‌هیبتی که شیر را نیز شکار می‌کنی؛ به هر زبانی که دوست داری سخن بگو، چرا که تو همواره شیرین‌سخن و زیبایی.

نکته ادبی: شیر‌گیر کنایه از اقتدار و غلبه بر نفس اماره است.

ارتمی آغاپسو، کایکاپر ترا نور حقی یا حقی، یا فرشته یا نبی

آیا تو تجلیِ نور حقی، یا خودِ حقیقتی؟ یا شاید فرشته‌ای یا پیامبری هستی که بر من آشکار شده‌ای؟

نکته ادبی: استفاده از عبارات یونانی در اینجا نشان‌دهنده استیصالِ عقل در شناختِ ذات الهی است.

چون غم دل می خورم، رحم بر دل می برم کای دل مسکین چرا در چنین تاب و تبی

من از وضعیت دلم غمگینم و دلسوزِ آن هستم؛ ای دلِ بیچاره، چرا این‌گونه در میانِ این همه اضطراب و تب و تاب می‌سوزی؟

دل همی گوید که:« تو از کجا من از کجا من دلم تو قالبی، رو همی کن قالبی

دل به من پاسخ می‌دهد: تو کجا و من کجا؟ تو تنها کالبد و قالبی هستی، در حالی که من حقیقت و معنا هستم؛ پس تلاش کن تا خود را به شکلِ من در‌آوری و حقیقت‌جو شوی.

نکته ادبی: ایهام در واژه قالب به معنای کالبد و همچنین شکل‌دهی و ساختن روح.

پوستها را رنگها، مغزها را ذوقها پوستها با مغزها کی کند هم مذهبی؟»

ظاهرها رنگارنگ و متنوع‌اند، اما باطن‌ها و مغزها طعم‌ها و لذت‌های مخصوص به خود را دارند؛ چگونه ممکن است ظاهر (پوست) و باطن (مغز) هم‌عقیده یا دارای یک مذهب باشند؟

نکته ادبی: مذهب در اینجا به معنای راه و رسم و حقیقتِ درونی به کار رفته است.

کالی میرا لییری، پوستن کالاستن شب شما را روز شد، نیست شبها را شبی

این پوسته‌ها و رنگ‌ها تنها ظاهرِ ماجراست؛ برای تو که حقیقت را دریافته‌ای، شبِ تاریک به روزِ روشن تبدیل شده و دیگر ظلمتی وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره از کمال عرفانی که در آن جهلِ شب به آگاهیِ روز مبدل می‌شود.

اشکلفیس چلپی، انپا پیسوایلادو سردهی کن لحظهٔ، زانک شیرین مشربی

ای سرورِ شیرین‌طبع، لحظه‌ای راهنمایی‌ام کن و از آن شرابِ جان‌بخشت که طعم شیرینی دارد، مرا بهره‌مند ساز.

نکته ادبی: شیرین‌مشربی به معنای صاحبِ طبع و خویِ نیکو و جذاب است.

من خمش کردم، مرا بی زبان تعلیم ده آنچ ازو لرزد دل مشرقی و مغربی

من سخن گفتن را رها کردم و سکوت پیشه ساختم؛ ای حقیقت مطلق، تو بدون نیاز به زبان و با سکوت، آن نکته‌ای را به من بیاموز که دلِ تمام جهانیان از هیبت و معنای آن می‌لرزد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تقابل پوست و مغز

تقابل میان ظاهرِ ناپایدار (پوست) و حقیقتِ پایدار (مغز) در سراسر شعر.

چندزبانی (زبان پریشی) ترکیب یونانی و فارسی

استفاده از کلمات یونانی برای نشان دادن ناتوانیِ زبان‌های بشری در توصیف ذاتِ الهی.

استعاره شب شما را روز شد

اشاره به رسیدن به آگاهی و معرفت که تاریکیِ جهل را از بین می‌برد.

ایهام قالب

بازی با کلمه قالب به معنای کالبد انسانی و همچنین معنایِ ساختار و صورت‌بندیِ روحانی.