دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۹۹

مولوی
بداد پندم استاد عشق از استادی که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی
چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی
بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی
مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان چنانک داد به بشر و جنید بغدادی
چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم رسید داد خدا و بمرد بیدادی
به هر کجا که روی ماه بر تو می تابد مهست نورفشان بر خراب و آبادی
غلام ماه شدی شب تو را به از روزست که پشتدار تو باشد میان هر وادی
خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را که سعد اکبری و نیکبخت افتادی
به وعده های خوشش اعتماد کن ای جان که شاه مثل ندارد به راست میعادی
به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه چنانک اشتر خود را نوا زند حادی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده‌اند، به سالک طریق عشق هشدار می‌دهند که دل سپردن به محبوب، با وجود شیرینی و حلاوت، نیازمند پذیرش رنج‌ها، مجاهدت‌ها و تسلیمِ محض در برابر اراده اوست. شاعر تأکید می‌کند که وقتی سالک مجذوبِ نگاهِ گیرا و معنویِ محبوب شود، باید بندِ آزادی از خویشتن را پاره کند و به بندگیِ او تن در دهد.

در بخش دوم، شاعر با توصیفِ حمایت و فیضِ الهی که همچون ماهی درخشان بر همه جا می‌تابد، به سالک نوید می‌دهد که با تکیه بر وعده‌های راستینِ آن شاهِ بی‌همتا، ترس و بیدادِ غم از میان می‌رود و این همراهیِ قدسی، آرامش و پیروزی در تمامی مراحلِ دشوارِ سلوک را تضمین می‌کند.

معنای روان

بداد پندم استاد عشق از استادی که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی

استادِ عشق به من این پندِ خردمندانه را داد که هر کس را که دل به او بستی، از قدرتِ نفوذ و تأثیرِ عمیقش بر احوالِ خود برحذر باش و بترس.

نکته ادبی: هین: شبه‌جمله‌ای برای تنبیه و آگاه‌سازی. استادِ عشق، نماد پیرِ طریقت است.

هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی

هر کسی که شیرینیِ وصال یا شهدِ محبت را به تو چشاند، بدان که پس از آن، نیشِ فراق یا رنجِ امتحان را نیز (همچون تیغِ جراحی برای رگ‌زنی) به تو خواهد چشاند.

نکته ادبی: فصادی: نوعی عملِ جراحی قدیم برای خارج کردنِ خون که در اینجا استعاره از رنج و زحمتِ همراه با عشق است.

چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی

اگر نگاهِ مست و جذابِ کسی تو را اسیر کرد و حلقه غلامی به گوشت انداخت، پنبه غفلت را از گوش جانت بیرون کن و دیگر به دنبال آزادی و رهایی از این عشق نباش، زیرا اسارتِ او عینِ رهایی است.

نکته ادبی: حلقه در گوش کردن: کنایه از پذیرفتنِ کاملِ بندگی و تسلیم شدن در برابر محبوب.

بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی

وقتی به بهره‌ای از شادی دست یافتی، دل به آن ببند و قدرش را بدان، زیرا غم و اندوه به دنبالِ کسبِ لذت در مزرعه و حاصلِ شادی نیست.

نکته ادبی: دخل خنده: کنایه از عواید و دستاوردِ لحظاتِ شاد و باطراوت.

مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان چنانک داد به بشر و جنید بغدادی

مگر اینکه آن سلطانِ حقیقی (خداوند)، به تو مقام و موهبتی خاص ببخشد؛ چنان که به عارفانِ نامداری همچون بشرِ حافی و جنیدِ بغدادی عطا کرد.

نکته ادبی: بشر و جنید: اشاره به دو تن از عارفان و مشایخِ بزرگِ تصوف که به مراتبِ بلندِ عرفانی دست یافتند.

چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم رسید داد خدا و بمرد بیدادی

هنگامی که گردن‌بندِ موهبتِ الهی بر گردنِ جانت افتاد، قدرتِ غم که پیش از این بیدادگری می‌کرد، در هم می‌شکند و با رسیدنِ دادِ خدا، بیداد و ستم از میان می‌رود.

نکته ادبی: طوقِ موهبت: نشانِ بندگی و پیوند با حضرت حق که به جای زنجیرِ غم، به گردنِ سالک می‌افتد.

به هر کجا که روی ماه بر تو می تابد مهست نورفشان بر خراب و آبادی

هر جا که بروی، پرتوِ آن ماهِ آسمانی (محبوبِ حقیقی) بر تو می‌تابد و نورِ وجودش هم خرابه دل و هم آبادیِ روح را روشن می‌کند.

نکته ادبی: خراب و آبادی: کنایه از تمامیِ احوالاتِ گوناگونِ بشری؛ چه در غم و چه در شادی.

غلام ماه شدی شب تو را به از روزست که پشتدار تو باشد میان هر وادی

اگر غلام و بنده آن ماه شدی، شب برایت از روز بهتر خواهد بود، زیرا او در تمامیِ فراز و نشیب‌های مسیرِ زندگی، پشت‌وپناه و محافظِ توست.

نکته ادبی: پشتدار: به معنای پشتیبان و نگهبان است. واژه‌ای کهن که در متونِ کلاسیک به کار رفته.

خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را که سعد اکبری و نیکبخت افتادی

خوشا به حالِ تو و تمامِ هم‌سفرانِ راهت، که به سعادتِ اکبر دست یافته‌اید و این‌چنین خوش‌عاقبت و نیک‌بخت شده‌اید.

نکته ادبی: خنک: در ادبِ کهن، به معنای خوشا یا مبارک باد است.

به وعده های خوشش اعتماد کن ای جان که شاه مثل ندارد به راست میعادی

ای جان، به وعده‌های خوشِ آن شاهِ حقیقی اعتمادِ کامل داشته باش، زیرا او در وفای به عهد و میثاق، هیچ همتایی ندارد.

نکته ادبی: میعاد: زمان و وعده؛ اشاره به وعده‌های الهی که در مسیرِ سلوک داده شده است.

به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه چنانک اشتر خود را نوا زند حادی

آن شاهِ حقیقی، تفسیرِ تمامِ این اسرار را در گوشِ جانت نجوا می‌کند؛ همان‌طور که ساربان با آوازِ خوش، شتر را به حرکت و مسیرِ درست هدایت می‌کند.

نکته ادبی: حادی: به معنای ساربان و کسی است که با خواندنِ آوازِ مخصوص (حِداء)، شتر را به راه رفتن ترغیب می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) نوش و نیش

بهره‌گیری از دو واژه با معنای متضاد برای نشان دادنِ دو رویِ سکه عشق (شیرینی و رنج).

استعاره ماه

استعاره از خداوند یا محبوبِ حقیقی که نورِ هدایت‌بخشِ او در تاریکی‌های سلوک، راهنماست.

تلمیح بشر و جنید بغدادی

اشاره به دو تن از بزرگانِ عرفان که برای تأییدِ مقامِ موهبتِ الهی به کار رفته است.

تشبیه تفسیرِ این بگوید شاه / چنانک اشتر خود را نوا زند حادی

تشبیه کردنِ هدایتِ الهی به آوازِ ساربان که شتر را در مسیر راهنمایی می‌کند.