دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۹۷

مولوی
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی
عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین ببین که چه بی طاقتم ز شیدایی
بده بده که چه آورده ای به تحفه مرا بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی
مرو مرو چه سبب زود زود می بروی بگو بگو که چرا دیر دیر می آیی
نفس نفس زده ام ناله ها ز فرقت تو زمان زمان شده ام بی رخ تو سودایی
مجو مجو پس از این زینهار راه جفا مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی
برو برو که چه کژ می روی به شیوه گری بیا بیا که چه خوش می خمی به رعنایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، ترسیم‌گرِ لحظاتِ پُرشور و اضطرابِ درونیِ عاشق در مواجهه با معشوق است. درونمایه‌ی اصلی شعر، بیانِ حسرتِ دوری و شوقِ بی‌کران برای وصل است که در آن، عاشق با بیانی شتاب‌زده و پراحساس، معشوق را به ماندن فرامی‌خواند و از تکرارِ بی‌رحمانه‌ی تنهایی شکوه می‌کند.

فضایِ حاکم بر این غزل، مملو از تلاطم‌های روحی و کشمکش‌های عاطفی است. استفاده از تکرارِ افعال، نشان‌دهنده‌ی بی‌قراری و اشتیاقِ وافرِ گوینده است که در پیِ پر کردنِ خلأِ حضورِ محبوب و بازگشتِ آرامش به جانِ خویش است.

معنای روان

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

ای معشوق، به نزد من بازگرد که از غمِ تو دیوانه و شوریده گشته‌ام؛ واردِ حریمِ من شو که از شدتِ تنهایی و دوری از تو، کارد به استخوانم رسیده و به ستوه آمده‌ام.

نکته ادبی: سودایی در متون کهن به معنای دیوانه و آشفته‌حال است. به جان آمدن کنایه از خستگی مفرط و رسیدن به پایانِ طاقت است.

عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین ببین که چه بی طاقتم ز شیدایی

بسیار شگفت‌انگیز است که تو برای عیادت و جویا شدن از حالِ من قدم پیش نهاده‌ای؛ تماشا کن که چگونه از شدتِ شیدایی و دلبستگیِ مفرط، بی‌طاقت و بی‌قرارم.

نکته ادبی: پرسش در اینجا به معنای عیادت و پرسیدن حالِ بیمار یا دردمند است. شیدایی اشاره به جنونِ عشق دارد.

بده بده که چه آورده ای به تحفه مرا بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی

بگو ببینم چه هدیه‌ای برایم آورده‌ای؛ آن را بر زمین بگذار و لحظه‌ای در کنارم بنشین تا دمی بیاسایی و آرامش یابی.

نکته ادبی: تحفه به معنای هدیه و ارمغان است. برآسایی به معنای آرامش یافتن و رفع خستگی است.

مرو مرو چه سبب زود زود می بروی بگو بگو که چرا دیر دیر می آیی

از اینجا نرو، چرا این‌قدر عجولانه و زود قصدِ رفتن داری؟ بازگو کن که چرا این‌چنین دیربه‌دیر به دیدارم می‌آیی؟

نکته ادبی: تکرارِ زودِ زود و دیرِ دیر برای تأکید بر تضادِ زمانیِ درکِ عاشق از حضور و غیابِ معشوق است.

نفس نفس زده ام ناله ها ز فرقت تو زمان زمان شده ام بی رخ تو سودایی

با هر نفسی که می‌کشم، از دوریِ تو ناله‌ها سر داده‌ام و در هر لحظه، بدونِ دیدنِ چهره‌ی تو، بیش از پیش آشفته‌حال و سودازده شده‌ام.

نکته ادبی: فرقت به معنای دوری و جدایی است. نفس‌نفس کنایه از بی‌تابی و تداومِ درد است.

مجو مجو پس از این زینهار راه جفا مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی

پس از این دیگر به دنبالِ راهِ ظلم و جفا نباش و این مسیر را مپوی؛ این کار را نکن، چرا که سرانجامِ این جفاکاری، رسوایی و بدنامی برای هر دوی ما خواهد بود.

نکته ادبی: زینهار به معنای هشدار و زنهار است. جفا در اینجا به بی‌وفایی و بی‌اعتنایی معشوق اشاره دارد.

برو برو که چه کژ می روی به شیوه گری بیا بیا که چه خوش می خمی به رعنایی

راه برو و پیش بیا که چه زیبا و با ناز و کرشمه گام برمی‌داری؛ به نزد من بیا که چه دلبرانه و موزون برایِ جلوه‌گری به خود می‌پیچی و قامتت خمیده است.

نکته ادبی: کژ رفتن در اینجا به معنای راه رفتن با ناز و عشوه است که از صفاتِ محبوب است. رعنایی به معنای زیبایی و ظرافتِ اندام و رفتار است.

آرایه‌های ادبی

تکرار بیا بیا، درآ درآ، زود زود، دیر دیر

تکرارِ واژگان و افعال برای القای اضطراب، اشتیاق، و تأکید بر فوریتِ خواسته‌ی شاعر به کار رفته است.

کنایه به جان آمدم

کنایه از به نهایتِ رنج و ستوه رسیدن.

تضاد زود زود / دیر دیر

تقابل میانِ حضورِ کوتاه و غیبتِ طولانیِ معشوق برای نشان دادنِ رنجِ عاشق.