دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۹۴

مولوی
بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی ز رنج های جهان و ز رنج ما چونی
تو همچو عیسی و اندیشه ها جهودانند ز مکر و فعل جهودان بگو مرا چونی
ز دشمنان و ز بیگانگان زیانت نیست که از دو چشم تو دورند ز آشنا چونی
ایا کسی که خوشی با وفا و صحبت خلق بپرسمت ز وفاهای بی وفا چونی
تو همچو مرغ ز باز اجل گریزانی ز ترس و جهد بریدن در این هوا چونی
اجل حیات توست ار چه صورتش مرگست اگر نه غافلی از وی گریزپا چونی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده کاوشی است در احوال جانِ آدمی که در گذرگاهِ پرحادثه جهان، میان رنج‌های درونی و بیرونی سرگردان است. شاعر با زبانی پرسشگر، مخاطب را به تأمل در ماهیت ترس‌ها، وابستگی‌ها و در نهایت حقیقتِ مرگ فرامی‌خواند.

محتوای اصلی اثر بر این محور استوار است که دشمنانِ حقیقیِ انسان، بیگانگان نیستند، بلکه اندیشه‌های پریشان و تعلقاتِ ناپایدارِ دنیوی هستند. شاعر با استفاده از تمثیل‌های عرفانی، مرگ را نه پایان، بلکه آغازِ حیاتی نو معرفی می‌کند و مخاطب را به عبور از ترس‌های ظاهری و رسیدن به درکِ حقیقتِ هستی دعوت می‌کند.

معنای روان

بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی ز رنج های جهان و ز رنج ما چونی

ای مسافرِ راهِ زندگی، به من بگو که در میانه دردها و رنج‌های جهان و سختی‌هایی که ما با آن دست‌به‌گریبانیم، چه حال و احوالی داری؟

نکته ادبی: واژه مسافر استعاره‌ای از روحِ آدمی است که در این عالم، اقامتی موقت دارد.

تو همچو عیسی و اندیشه ها جهودانند ز مکر و فعل جهودان بگو مرا چونی

جانِ تو همچون حضرت عیسی، پاک و روحانی است و اندیشه‌های پراکنده و وسوسه‌های نفسانی همچون یهودیانِ مخالفِ او هستند؛ بگو ببینم در برابر مکر و دشمنیِ این اندیشه‌ها چگونه تاب می‌آوری؟

نکته ادبی: عیسی و جهودان تمثیلی از تقابلِ روحِ مقدس و ذهنِ دسیسه‌گر و متکثر است.

ز دشمنان و ز بیگانگان زیانت نیست که از دو چشم تو دورند ز آشنا چونی

گزندِ واقعیِ تو از دشمنانِ بیرونی و غریبه‌ها نیست؛ چرا که آن‌ها از تو دورند. بگو ببینم با نزدیکانت که مثل دو چشم به تو نزدیک‌اند (اندیشه‌های خودت)، چه می‌کنی؟

نکته ادبی: دو چشم کنایه از نزدیکی و هم‌سایگیِ ذهن و نفس با آدمی است.

ایا کسی که خوشی با وفا و صحبت خلق بپرسمت ز وفاهای بی وفا چونی

ای کسی که در پیِ وفاداری و همنشینی با مردمِ این دنیا خوشحال و دلخوش هستی، بگو ببینم در مواجهه با بی‌وفایی‌های این عالم، چه حالی داری؟

نکته ادبی: وفاهای بی وفا متناقض‌نما (پارادوکس) است که به ناپایداریِ تعلقاتِ دنیوی اشاره دارد.

تو همچو مرغ ز باز اجل گریزانی ز ترس و جهد بریدن در این هوا چونی

تو همچون پرنده‌ای هستی که از چنگالِ شاهینِ مرگ می‌گریزد؛ بگو ببینم در این مسیرِ هراس‌آلود و تلاش برای زنده ماندن در فضایِ این دنیا، چه حالی داری؟

نکته ادبی: باز اجل استعاره از مرگ است که همچون شکارچی، روحِ آدمی را تعقیب می‌کند.

اجل حیات توست ار چه صورتش مرگست اگر نه غافلی از وی گریزپا چونی

مرگ در حقیقت، حیاتِ حقیقیِ توست، هرچند که در ظاهر و صورت، مرگ و نابودی جلوه می‌کند؛ اگر از این حقیقت غافل نیستی، پس چرا این‌چنین هراسان و گریزپایی؟

نکته ادبی: اشاره به اندیشه عرفانیِ مرگ‌آگاهی است که در آن مرگ نه نیستی، بلکه بازگشت به اصلِ هستی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل عیسی و جهودان

تشبیه روحِ پاک به حضرت عیسی و اندیشه‌های وسوسه‌گر به یهودیانِ مخالفِ او برای نشان دادن تضاد درونی.

استعاره باز اجل

تشبیه مرگ به شاهین شکارچی که روح آدمی را دنبال می‌کند.

پارادوکس (متناقض‌نما) اجل حیات توست

مرگ را که ظاهرش نیستی است، عینِ زندگی معرفی کردن.

کنایه از دو چشم تو دورند

اشاره به این که بیگانگان از انسان دورند اما نفس و ذهن، نزدیک‌ترین دشمنان انسان هستند.