دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۹۰

مولوی
بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی
بجه بجه چو شهاب از برای کشتن دیو چو ز اختری بجهی قلب آسمان باشی
چو عزم بحر کند نوح کشتی اش باشی رود به چرخ مسیحا تو نردبان باشی
گهی چو عیسی مریم طبیب جان گردی گهی چو موسی عمران روی شبان باشی
ز بهر پختن تو آتشیست روحانی چو پس جهی چو زنان خام قلتبان باشی
ز آتش ار نگریزی تمام پخته شوی چو نان پخته رئیس و عزیز خوان باشی
چو خوان برآیی و اخوان تو را قبول کنند مثال نان مدد جان شوی و جان باشی
اگر چه معدن رنجی به صبر گنج شوی اگر چه خانه غیبی تو غیب دان باشی
من این بگفتم و از آسمان ندا آمد به گوش جان که چنین گر شوی چنان باشی
خمش دهان پی آنست تا شکرخایی نه آن که سست فکندی زنخ زنان باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، فراخوانی است به تعالی و کمال روح از طریق رهایی از وابستگی‌های دنیوی. شاعر با ترسیم مسیرِ رسیدن به معنویت، تأکید می‌کند که انسان برای رسیدن به حقیقت، باید از پوسته مادیِ خویش جهش کند و در آتشِ حوادث و ابتلائات، آب‌دیده شود. در این مسیر، پختگیِ جان از طریقِ استقامت و صبر حاصل می‌شود تا انسانِ حق‌جو، خود به غذایِ روح و مایه هدایتِ دیگران تبدیل گردد.

این غزل از یک سو بر ضرورتِ حرکت و پویایی در مسیرِ حق تأکید می‌ورزد و از سوی دیگر، سکوت و خاموشیِ حکیمانه را نه از سرِ بطالت، بلکه برای دریافتِ الهاماتِ آسمانی می‌ستاید. در نهایت، مفهومِ اصلی در پختگی و کمال‌یابیِ آدمی در کوره‌یِ سختی‌ها خلاصه می‌شود تا به جایی برسد که هم‌نشینِ حقیقت گردد.

معنای روان

بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی

از قید و بندهای این جهان مادی بپر و فاصله بگیر تا به پادشاهیِ ملکوت برسی؛ بشتاب و به سوی منبع شیرینی و معنویت حرکت کن تا تو نیز خود به سرچشمه‌یِ شیرینی بدل شوی.

نکته ادبی: بجه: فعل امر از جهیدن؛ شکرستان: استعاره از کانونِ شیرینی و معنویت که در اینجا نمادِ عالمِ قربِ الهی است.

بجه بجه چو شهاب از برای کشتن دیو چو ز اختری بجهی قلب آسمان باشی

همچون شهاب‌سنگ برای از بین بردنِ دیوِ نفس، پرشی جسورانه داشته باش؛ هنگامی که از جایگاهِ ستاره‌ایِ خود جهش کنی، به جایگاهِ رفیعِ آسمانِ حقیقت می‌رسی.

نکته ادبی: شهاب: استعاره از حرکتِ سریع و درخشانِ روح؛ کشتن دیو: کنایه از غلبه بر وسوسه‌های نفسانی.

چو عزم بحر کند نوح کشتی اش باشی رود به چرخ مسیحا تو نردبان باشی

هنگامی که نوح قصدِ سفر در دریایِ طوفانیِ حق می‌کند، تو برای او کشتی باش و چون مسیحا به سوی آسمانِ عروج می‌رود، تو نردبانِ صعودِ او باش.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های نوح و عیسی؛ نردبان: نمادِ وسیله‌یِ تعالی و عروجِ معنوی.

گهی چو عیسی مریم طبیب جان گردی گهی چو موسی عمران روی شبان باشی

گاهی همانندِ عیسیِ مریم، طبیبِ دردهایِ جانِ انسان‌ها باش و گاهی همچون موسیِ عمران، به مقامِ شبانی و هدایت‌گریِ بندگانِ خدا برس.

نکته ادبی: اشاره به شخصیت‌های پیامبران و وظایفِ معنویِ آنان (طبابتِ روح و شبانیِ امت).

ز بهر پختن تو آتشیست روحانی چو پس جهی چو زنان خام قلتبان باشی

برایِ پخته‌شدن و کمالِ تو، آتشی معنوی و مقدس وجود دارد؛ اگر از این آتش بگریزی و عقب‌نشینی کنی، همچون افرادِ خام و ناتوان، به پستی و بطالت دچار خواهی شد.

نکته ادبی: آتشِ روحانی: استعاره از سختی‌ها و ریاضت‌های معنوی؛ قلتبان: در اینجا به معنای کسی که به جای فعالیت، در تنبلی و بی‌فایده‌بودن است.

ز آتش ار نگریزی تمام پخته شوی چو نان پخته رئیس و عزیز خوان باشی

اگر از این آتشِ سختی‌ها فرار نکنی، کاملاً پخته و کمال‌یافته می‌شوی؛ و همچون نانی که در تنور پخته شده، عزیزِ سفره‌یِ هستی و رئیسِ این خوانِ معنوی خواهی شد.

نکته ادبی: پخته‌شدن: استعاره از به کمال‌رسیدن و آب‌دیده شدنِ روح در حوادث.

چو خوان برآیی و اخوان تو را قبول کنند مثال نان مدد جان شوی و جان باشی

هنگامی که بر سفره‌یِ حقیقت قرار بگیری و همراهانِ راه، تو را بپذیرند، همچون نانی که قوتِ جان است، تو نیز مددکارِ روحِ دیگران و خودِ جانِ زندگی می‌شوی.

نکته ادبی: خوان: استعاره از سفره‌یِ فیضِ الهی؛ اخوان: برادرانِ طریقت.

اگر چه معدن رنجی به صبر گنج شوی اگر چه خانه غیبی تو غیب دان باشی

اگرچه اکنون معدنی از رنج و اندوهی، اما با استقامت و صبر به گنجِ معرفت تبدیل می‌شوی؛ اگرچه اکنون مانندِ خانه‌ای پوشیده و نهان هستی، اما خود به دانایِ اسرارِ غیب بدل می‌شوی.

نکته ادبی: معدنِ رنج و گنج: تضاد میانِ سختیِ مسیر و پاداشِ نهایی؛ خانه غیبی: کنایه از قلبِ آدمی که جایگاهِ تجلیِ حق است.

من این بگفتم و از آسمان ندا آمد به گوش جان که چنین گر شوی چنان باشی

من این حقیقت را بر زبان آوردم و از آسمان ندایی به گوشِ جانم رسید که می‌گفت: اگر این‌گونه که گفتم عمل کنی، به همان مقامِ والایی که گفتی دست خواهی یافت.

نکته ادبی: گوشِ جان: کنایه از شنیدنِ حقایقِ معنوی با قلب و شهود.

خمش دهان پی آنست تا شکرخایی نه آن که سست فکندی زنخ زنان باشی

خاموشیِ دهان برای این است که شیرینیِ حقیقت را بچشی، نه اینکه از روی تنبلی دست زیرِ چانه بگذاری و هیچ کاری نکنی.

نکته ادبی: شکرخایی: چشیدنِ شیرینیِ کلام و حقیقت؛ زنخ‌زدن: کنایه از بی‌کاری و بی‌حوصلگی.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش روحانی

اشاره به مشکلات و ریاضت‌هایی که موجبِ پختگیِ جان می‌شود.

تلمیح نوح، مسیحا، موسی

ارجاع به شخصیت‌های پیامبران برای تبیینِ وظایفِ معنوی انسان.

تمثیل نان و خوان

نمادِ تعالی و قرار گرفتن در جایگاهِ والایِ معرفت برایِ خدمت به دیگران.

تضاد معدن رنج و گنج

مقابله‌یِ وضعیتِ کنونی (رنج) با جایگاهِ آینده (گنج) به واسطه‌یِ صبر.