دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۷۷

مولوی
ایا مربی جان از صداع جان چونی ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی
ز زحمت شب ما و ز ناله های صبوح که می رسد به تو ای ماه مهربان چونی
ایا کسی که نخفت و نخفت چشم خوشت ز لکلک جرس و بانگ پاسبان چونی
ایا غریب فلک تو بر این زمین حیفی ایا جهان ملاحت در این جهان چونی
ز آفتاب کی پرسد که چون همی گردی به گلستان که بگوید که گلستان چونی
ز روی زرد بپرسند درد دل چونست ولی کسی بنپرسد که ارغوان چونی
چو روی زشت به آیینه گفت چونی تو بگفت من چو چراغم تو قلتبان چونی
جواب گفت که من بازگونه می پرسم مثال کشت که گوید به آسمان چونی
دهان گشادم یعنی ببین که لب خشکم که تا شراب تو گوید که ای دهان چونی
ز گفت چون تو جویی روان شود در حال میان جان و روانم که ای روان چونی
بگو تو باقی این را که از خمار لبت سرم گران شد پرسش که سرگران چونی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، سرشار از پرسش‌های صمیمانه و عمیق عاشقانه است که گویی میان عاشق و معشوق در جریانی از شور و اشتیاق رد و بدل می‌شود. شاعر با استفاده از تکرار پرسش «چونی» (چگونه‌ای)، مرزهای میان حال‌پرسی‌های معمولی و پرسش‌های وجودی و عرفانی را در هم می‌شکند و فضایی از نزدیکی و همدلی را ترسیم می‌کند.

در این سروده، محبوب نه تنها یک شخص، بلکه تجسمی از زیبایی، حقیقت و هستی است که عاشق در حضور او، حتی از پرسش‌های بدیهی نیز ابا ندارد. فضای کلی اثر، حسی از سرمستی، خمار عشق و تلاشی برای رسیدن به پیوند روحی عمیق‌تر با محبوب را به نمایش می‌گذارد.

معنای روان

ایا مربی جان از صداع جان چونی ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی

ای پرورش‌دهنده جان من، آیا با وجود دردهای جانکاهی که می‌کشی، حالت چطور است؟ ای کسی که دل از همه دلبران ربوده‌ای، احوالت چگونه است؟

نکته ادبی: صداع در لغت به معنای سردرد است که در اینجا استعاره‌ای از رنج و اندوه و مشغله‌های فکری است.

ز زحمت شب ما و ز ناله های صبوح که می رسد به تو ای ماه مهربان چونی

آیا با وجود سختی شب‌زنده‌داری‌های من و ناله‌های سحرگاهی‌ام که به گوش تو می‌رسد، حال تو ای ماه مهربان چطور است؟

نکته ادبی: صبوح در ادبیات کهن به معنای شراب صبحگاهی یا دعای سحرگاهان است که در اینجا کنایه از ناله‌های عاشقانه در وقت سحر است.

ایا کسی که نخفت و نخفت چشم خوشت ز لکلک جرس و بانگ پاسبان چونی

ای کسی که نه خودت خوابیدی و نه چشمان زیبایت اجازه خواب به کسی داد، با سر و صدای زنگ کاروان و فریاد نگهبانان، حالت چگونه است؟

نکته ادبی: جرس به معنای زنگ کاروان است که در ادبیات نماد تحرک، رفتن و گاهی هیاهوی دنیاست.

ایا غریب فلک تو بر این زمین حیفی ایا جهان ملاحت در این جهان چونی

ای کسی که در این عالم غریبی و از آسمان آمده‌ای، و ای تجسم زیبایی و ملاحت در این جهان، حال تو چطور است؟

نکته ادبی: ملاحت به معنای نمک و شیرینی و جذابیت است که صفتی برای محبوب تلقی می‌شود.

ز آفتاب کی پرسد که چون همی گردی به گلستان که بگوید که گلستان چونی

همان‌طور که کسی از خورشید نمی‌پرسد که چگونه می‌چرخی، یا از گلستان نمی‌پرسد که چطور گلستان هستی، احوال تو نیز نیازمند پرسش نیست.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای نشان دادن کمال و درخشش محبوب که پرسش از حال او بی‌معناست.

ز روی زرد بپرسند درد دل چونست ولی کسی بنپرسد که ارغوان چونی

مردم معمولاً از کسی که چهره‌اش زرد شده و بیمار است می‌پرسند چه دردی داری، اما کسی از ارغوان (نماد زیبایی و سرخی) نمی‌پرسد که حالش چطور است.

نکته ادبی: ارغوان در اینجا نماد سلامت و زیبایی است که در تقابل با روی زرد (نماد بیماری و رنج) قرار گرفته است.

چو روی زشت به آیینه گفت چونی تو بگفت من چو چراغم تو قلتبان چونی

وقتی چهره‌ای زشت از آیینه پرسید حالت چطور است، آیینه پاسخ داد: من مثل چراغ هستم و روشن‌گر حقیقت، تو که خودت زشتی چرا از من می‌پرسی؟

نکته ادبی: قلتبان واژه‌ای کهن است که در اینجا به معنای کسی است که فاقد شرم یا ادب است و بازتاب زشتی خود را در آیینه نمی‌بیند.

جواب گفت که من بازگونه می پرسم مثال کشت که گوید به آسمان چونی

آن [آیینه] پاسخ داد که من پرسشم را برعکس مطرح می‌کنم؛ مثل این است که کشتزار از آسمان بپرسد که تو حالت چطور است.

نکته ادبی: اشاره به تضاد و تناسب جایگاه‌ها؛ یعنی هر کس باید جایگاه خود را بداند و پرسش از فرادست، بی‌معنی است.

دهان گشادم یعنی ببین که لب خشکم که تا شراب تو گوید که ای دهان چونی

من دهانم را باز کردم تا لب‌های خشکیده‌ام را نشان دهم، تا شاید شراب عشق تو، حال این دهان تشنه را بپرسد.

نکته ادبی: دهان خشک کنایه از تشنگی و اشتیاق مفرط به فیض و توجه محبوب است.

ز گفت چون تو جویی روان شود در حال میان جان و روانم که ای روان چونی

وقتی تو کلمه «چون» (چگونه) را می‌گویی، فوراً در میان جان و روان من این پرسش جاری می‌شود که ای جانِ من، حالت چطور است؟

نکته ادبی: ایهام در واژه روان (به معنای روح و جان) و ایهام در تکرار کلمه چون برای تأکید بر حال‌پرسی.

بگو تو باقی این را که از خمار لبت سرم گران شد پرسش که سرگران چونی

تو بقیه این سخن را بگو، چرا که از خمارِ لب‌های تو سرم سنگین شده است؛ بپرس که ای کسی که سرت از عشق من گران و سنگین شده، حالت چطور است؟

نکته ادبی: سرگران کنایه از مستی عشق و سنگینی ناشی از دوری یا کیفیت عشق است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چونی

تکرار پرسش چگونه هستی در سراسر متن برای نشان دادن شدت تعلق خاطر و اصرار بر پاسخ محبوب.

تمثیل ز آفتاب کی پرسد

استفاده از پدیده‌های طبیعی مانند خورشید برای توصیف بدیهی بودن کمالات محبوب.

تضاد روی زرد و ارغوان

تقابل میان بیماری و رنج (زردی) با سلامتی و طراوت (سرخی گل ارغوان).

ایهام روان

اشاره به معنای روح و جان در مقابلِ معنای جاری و روان بودن کلمات.