دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۷۲

مولوی
به من نگر که بجز من به هر کی درنگری یقین شود که ز عشق خدای بی خبری
بدان رخی بنگر که کو نمک ز حق دارد بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
تو را چو عقل پدر بوده ست و تن مادر جمال روی پدر درنگر اگر پسری
بدانک پیر سراسر صفات حق باشد وگر چه پیر نماید به صورت بشری
به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری
هنوز مشکل مانده ست حال پیر تو را هزار آیت کبری در او چه بی هنری
رسید صورت روحانیی به مریم دل ز بارگاه منزه ز خشکی و ز تری
از آن نفس که در او سر روح پنهان شد بکرد حامله دل را رسول رهگذری
ایا دلی که تو حامل شدی از آن خسرو به وقت جنبش آن حمل تا در او نگری
چو حمل صورت گیرد ز شمس تبریزی چو دل شوی تو و چون دل به سوی غیب پری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در پی تبیین جایگاه رفیع «پیر» یا مرشد کامل در سیر و سلوک عرفانی است. شاعر با زبانی فاخر و استعاری، سالک را متوجه این نکته می‌کند که برای رسیدن به حقایق عالم غیب و درک عشق الهی، ناگزیر باید از خودِ محدودِ بشری بگذرد و به آینه‌ی تمام‌نمای حق، یعنی پیرِ راه، بنگرد.

درونمایه‌ی اصلی، تولد روحانیِ سالک است. همان‌طور که مریم (س) به امر الهی باردار شد، دلِ سالک نیز به واسطه‌ی نفحاتِ پیر که مظهرِ صفاتِ حق است، آبستنِ حقایق می‌گردد. این سفر، حرکتی است از دنیای ظاهر (خشکی و تری) به سوی عالم معنا، جایی که شمس تبریزی به عنوان خورشیدِ حقیقت، راهبر و منشأ این تولد روحانی است.

معنای روان

به من نگر که بجز من به هر کی درنگری یقین شود که ز عشق خدای بی خبری

نگاهت تنها به من (پیر) باشد، زیرا اگر به کسی جز من بنگری، یقیناً از عشق خداوند بی‌خبر و ناآگاه خواهی ماند.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ توجه به پیر به عنوان واسطه‌ی فیض الهی.

بدان رخی بنگر که کو نمک ز حق دارد بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری

به آن چهره‌ای بنگر که ملاحت و زیبایی‌اش را از حضرت حق وام گرفته است؛ شاید ناگهان از برکتِ نظر کردن به آن رخ، نصیبی از عالم غیب و دولتی معنوی برایت حاصل شود.

نکته ادبی: نمک در اینجا استعاره از ملاحت و زیبایی معنوی است که نشان از انتساب به منبع الهی دارد.

تو را چو عقل پدر بوده ست و تن مادر جمال روی پدر درنگر اگر پسری

از آنجا که عقل برای تو همچون پدر و جسم همچون مادر بوده است، اگر خود را فرزندِ این راه معنوی می‌دانی، به زیباییِ چهره‌یِ پدر (پیر و راهبر عقلانی) بنگر.

نکته ادبی: تشبیه عقل به پدر که منشأ نور و هدایت در وجود انسان است.

بدانک پیر سراسر صفات حق باشد وگر چه پیر نماید به صورت بشری

بدان که پیر و مرشد کامل، سراسر آینه‌ی صفات خداوند است، اگرچه در ظاهر و به چشمِ بشریِ تو، انسانی معمولی به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به مقام انسان کامل که با وجود صورت بشری، مظهریت صفات حق را دارد.

به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری

او در نگاه تو همچون کف دست محدود است، اما در حقیقتِ خود، دریایی بی‌کران است. او به چشم مردمِ ظاهربین، ساکن به نظر می‌رسد، اما باطنش هر لحظه در حال سیر و سلوک در عوالم بالاست.

نکته ادبی: تضاد میان ظاهرِ بشری (کف) و باطنِ روحانی (دریا) که نشان از کثرت و وحدت دارد.

هنوز مشکل مانده ست حال پیر تو را هزار آیت کبری در او چه بی هنری

هنوز حقیقتِ حالِ پیر برایت مبهم است و در شناخت او درمانده‌ای؛ چه بی‌هنری بزرگی است که با وجود هزاران نشانه‌ی روشن (آیت کبری) در او، هنوز او را آن‌گونه که هست، نشناخته‌ای.

نکته ادبی: آیت کبری اشاره به معجزات و تجلیات الهی در وجود پیر دارد.

رسید صورت روحانیی به مریم دل ز بارگاه منزه ز خشکی و ز تری

آن صورتِ روحانی و حقیقتِ قدسی، به جان و دلِ تو که حکم مریمِ عذرا را دارد، از درگاه خداوند که منزه از قیود عالم ماده (خشکی و تری) است، وارد شد.

نکته ادبی: مریم دل استعاره از قلبی است که آماده‌ی پذیرش نفحه‌ی الهی و تولد روحانی است.

از آن نفس که در او سر روح پنهان شد بکرد حامله دل را رسول رهگذری

از آن نَفَسِ قدسی که راز روح الهی در آن نهفته بود، آن پیام‌آورِ راهگذر (پیر کامل)، دلِ تو را آبستنِ حقایق کرد.

نکته ادبی: حامله شدن استعاره از پذیرش بارِ امانت و حقایق معنوی است.

ایا دلی که تو حامل شدی از آن خسرو به وقت جنبش آن حمل تا در او نگری

ای دلی که از آن پادشاهِ معنا (پیر) باردار شدی، هنگامی که این حملِ معنوی در تو می‌جنبد و به جنب‌وجوش می‌افتد، به درون خود بنگر و آن حقیقت را مشاهده کن.

نکته ادبی: اشاره به ثمراتِ سلوک که در جانِ سالک پدیدار می‌شود و نیاز به مراقبه دارد.

چو حمل صورت گیرد ز شمس تبریزی چو دل شوی تو و چون دل به سوی غیب پری

هنگامی که این حمل و بارِ معنوی به واسطه‌ی شمس تبریزی در تو شکل گرفت و متولد شد، تو خودِ دل باش و همچون دل، به سوی عالم غیب پرواز کن.

نکته ادبی: شمس تبریزی به عنوان پیر کامل و منشأ این تولد روحانی شناخته شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مریم دل

دل به مریم مقدس تشبیه شده که آماده‌ی پذیرش روح قدسی و آبستن حقایق گشته است.

تضاد (طباق) کف است و دریا

تقابل میان محدودیت ظاهری پیر (کف دست) و عظمت باطنی او (دریا) برای بیان مقام انسان کامل.

تلمیح رسید صورت روحانیی به مریم دل

اشاره به داستان تولد حضرت عیسی (ع) از مریم مقدس که تمثیلی برای تولد روحانی سالک است.

کنایه از خشکی و ز تری

کنایه از عالم ماده و جهانِ اضداد که روح باید از آن فراتر رود.