دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۵۹

مولوی
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی
پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهان نهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی
چگونه باشد عاشق ز مستی آن می که جام نیز ز تیزیش گم کند جامی
چه جای خاک که بر کوه جرعه ای برریخت هزار عربده آورد و شورش و خامی
تو جام عشق چه دانی چه شیشه دل باشی تو دام عشق چه دانی چو مرغ این دامی
ز صاف بحر نگویم اگر کفش بینی مثال زیبق بر هیچ کف نیارامی
ملول و تیره شدی مر صفاش را چه گنه نبات را چه جنایت چو سرکه آشامی
که خاک بر سر سرکا و مرد سرکه فروش که شهد صاف ننوشد ز تیره ایامی
به من نگر که در این بزم کمترین عامم ز بیخودی نشناسم ز خاص تا عامی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تابلویی از اقتدار و بی‌نیازی عشق الهی است. شاعر با زبانی حماسی و عرفانی، از جایگاهِ رفیعِ عاشق سخن می‌گوید که به دلیلِ غرق شدن در دریایِ حقیقت، از قیدِ تعلقات، ملامت‌هایِ دنیوی و دوگانگی‌های ذهنی رها شده است. فضای کلی، فضایِ سرمستی و شیداییِ آگاهانه است.

مقصودِ اصلیِ کلام، دعوتِ مخاطب به فراتر رفتن از ظواهر و قضاوت‌هایِ سطحی است. شاعر تأکید دارد که درکِ حقیقتِ عشق نیازمندِ دگرگونیِ درونی است؛ تا زمانی که انسان در بندِ خودِ کوچکِ خویش و تعصباتِ فکری باشد، از چشیدن شهدِ نابِ معنا محروم می‌ماند.

معنای روان

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی

عاشقِ واقعی هیچ ترسی از ننگ و بدنامیِ اجتماعی ندارد، زیرا او می‌داند که عشق، در حقیقت پادشاهیِ حقیقی و رسیدن به والاترین درجه کمال و کامیابیِ انسانی است.

نکته ادبی: خودکامی در اینجا به معنایِ به مراد رسیدن در ساحتِ معنوی است نه خودخواهی.

پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهان نهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی

عشق همچون پلنگی قدرتمند، از هیچ فریبندگی یا رنگ و بویِ دنیوی هراسی ندارد و روحِ آزاده (نهنگِ فقر و فنا)، از هیچ سختی و عذابی (دوزخِ تجربیاتِ دشوار) نمی‌ترسد.

نکته ادبی: پلنگِ عشق و نهنگِ فقر، استعاره از روحِ بزرگ و بی‌باکِ عاشق است که در تلاطماتِ راه، پایدار می‌ماند.

چگونه باشد عاشق ز مستی آن می که جام نیز ز تیزیش گم کند جامی

چگونه عاشق می‌تواند از سرمستیِ این شرابِ الهی هشیار بماند؟ در حالی که این شراب چنان تیز و اثرگذار است که حتی ظرفِ وجودیِ او را هم متلاشی و نابود می‌کند.

نکته ادبی: جام استعاره از قالبِ تن و تعیناتِ بشری است که تابِ حقیقتِ بی‌کران را ندارد.

چه جای خاک که بر کوه جرعه ای برریخت هزار عربده آورد و شورش و خامی

وقتی یک قطره از این شرابِ عشق بر کوهی ریخته شود، آن کوه را به خروش و غوغا می‌آورد؛ پس تصور کن که این عشق با جانِ انسان چه می‌کند.

نکته ادبی: کوه نمادِ صلابت و سنگینی است که در برابرِ کوچک‌ترین جلوه عشق، متزلزل می‌شود.

تو جام عشق چه دانی چه شیشه دل باشی تو دام عشق چه دانی چو مرغ این دامی

تو که قلبی شکننده و ضعیف (شیشه دل) داری، چگونه می‌توانی ظرفیتِ جامِ عشق را درک کنی؟ و تو که خود اسیرِ بندهای دنیوی هستی، چه می‌دانی که دامِ عشق چیست و چگونه انسان را از بندها رها می‌کند؟

نکته ادبی: شیشه دل، اشاره به ناپایداری و ضعفِ ایمانِ مخاطب در برابر سختی‌هایِ مسیرِ عشق است.

ز صاف بحر نگویم اگر کفش بینی مثال زیبق بر هیچ کف نیارامی

اگر تو تنها کفِ رویِ دریا را می‌بینی، من از زلالیِ حقیقتِ آن با تو سخن نمی‌گویم؛ چرا که معرفتِ حق همچون جیوه فرار است و در دستِ ناآگاهان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: زیبق (جیوه) نمادِ حقیقتی است که به محضِ دست‌اندازیِ ذهنِ منطقی، از دسترس خارج می‌شود.

ملول و تیره شدی مر صفاش را چه گنه نبات را چه جنایت چو سرکه آشامی

اگر تو دلتنگ و بدبین شدی، مقصرِ آن زلالی و پاکیِ عشق نیست؛ همان‌طور که اگر کسی سرکه بنوشد و ترش‌رو شود، نباید شیرینیِ نبات را مقصر دانست.

نکته ادبی: در اینجا تقابلِ نبات و سرکه، تمثیلی از نگرشِ شیرین‌کام و تلخ‌کام به هستی است.

که خاک بر سر سرکا و مرد سرکه فروش که شهد صاف ننوشد ز تیره ایامی

خاک بر سرِ آن ذهنِ تلخ‌اندیش و دنیاپرست که به خاطرِ تیرگی‌هایِ روزگار، خود را از چشیدنِ شهدِ نابِ حقیقت محروم می‌کند.

نکته ادبی: سرکه‌فروش کنایه از کسی است که عمری را صرفِ تجارتِ امورِ پست و بیهوده کرده است.

به من نگر که در این بزم کمترین عامم ز بیخودی نشناسم ز خاص تا عامی

به من نگاه کن که در این بزمِ عرفانی، ناچیزترین هستم؛ چرا که در غرقابِ فنایِ فی‌الله، دیگر مرزبندی‌هایِ ذهنی میانِ خاص و عام برایم معنایی ندارد و همه چیز را یکی می‌بینم.

نکته ادبی: بی‌خودی اصطلاحی عرفانی به معنایِ رهایی از منیت و رسیدن به اتحاد با کل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پلنگ عشق، نهنگ فقر

تشبیه حالاتِ روحیِ عاشق به جانورانِ قدرتمند و بی‌باک برای نشان دادنِ شجاعت در طریق.

کنایه و تضاد سرکه و نبات

تضاد میانِ لذت‌هایِ معنوی (نبات) و تلخی‌هایِ دنیوی (سرکه) برای تبیینِ تفاوتِ نگاهِ عارف و عامی.

تشبیه مثال زیبق

تشبیه حقیقتِ معرفت به جیوه که به دلیلِ ماهیتِ گریزپایِ خود، در دستِ غیرِ اهلش جای نمی‌گیرد.

نمادپردازی جام

نمادِ وجودِ فیزیکی و محدودیت‌هایِ انسانی که در برابرِ شرابِ عشق (حقیقتِ الهی) تاب نمی‌آورد.