دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۵۷

مولوی
اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری
گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی وگر بهار نوی مذهب خزان گیری
چو کاسه تا تهیی تو بر آب رقص کنی چو پر شدی به بن حوض و جو مکان گیری
خدای داد دو دستت که دامن من گیر بداد عقل که تا راه آسمان گیری
که عقل جنس فرشته ست سوی او پوید ببینیش چو به کف آینه نهان گیری
بگیر کیسه پرزر باقرضواالله آی قراضه قرض دهی صد هزار کان گیری
به غیر خم فلک خم های صدرنگ است به هر خمی که درآیی از او نشان گیری
ز شیر چرخ گریزی به برج گاو روی خری شوی به صفت راه کهکشان گیری
وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری
چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری
برآ چو آب ز تنور نوح و عالمگیر چرا تنور خبازی که جمله نان گیری
خموش باش و همی تاز تا لب دریا چو دم گسسته شوی گر ره دهان گیری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، دعوتی است عارفانه برای پرهیز از دلبستگی‌های دنیوی و پیوستن به حلقه‌ی اهل معنا. شاعر با بیانی پندآموز، بر اهمیتِ همنشینی با بزرگانِ راهِ حق تأکید می‌ورزد و هشدار می‌دهد که دوری از این جمع، به افسردگی و مرگِ معنویِ دل می‌انجامد.

درونمایه‌ی اصلی، گذار از سطحی‌نگری به عمق‌گرایی است. انسان‌ها در این دیدگاه به دو گروه تقسیم می‌شوند: کسانی که همچون کاسه‌ای خالی، بازیچه‌ی جریان‌های سطحی زندگی‌اند، و کسانی که با پر کردنِ وجودِ خود از حکمت و معنویت، به سرچشمه‌ی اصلی (دریا) راه می‌یابند.

پیامِ نهایی، فراخوانی به رهایی از قیدوبندهای حقیرِ مادی و بهره‌گیری از عقل و بصیرت برای پرواز به سوی آسمانِ حقیقت است. شاعر توصیه می‌کند که با بخششِ سرمایه‌های دنیوی در راهِ خدا و سکوت در برابرِ هیاهوی جهان، می‌توان به گنجینه‌هایی بی‌پایان دست یافت و از محدودیت‌های تنورِ نان‌خواهی به وسعتِ دریایِ بی‌کران رسید.

معنای روان

اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری

اگر از جمعِ عاشقانِ الهی فاصله بگیری، قلبت دچار مرگِ معنوی می‌شود و خویِ سرد و بی‌روحِ مردمانِ غافل را پیدا می‌کنی.

نکته ادبی: واژه‌ی "کران" در اینجا به معنای کنار و فاصله است و "فسردگان" استعاره از کسانی است که از شورِ عشق تهی هستند.

گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی وگر بهار نوی مذهب خزان گیری

اگر در مقامِ والایی همچون آفتاب باشی، اگر با نااهلان (همچون ابر تیره) هم‌نشین شوی، درخشش خود را از دست می‌دهی؛ و اگر بهارِ وجودت را به مذهبِ خزانِ دنیوی بسپاری، پژمرده خواهی شد.

نکته ادبی: تضاد میان آفتاب و ابر تیره، و بهار و خزان، برای نشان دادن تأثیر همنشین بر سرنوشت انسان است.

چو کاسه تا تهیی تو بر آب رقص کنی چو پر شدی به بن حوض و جو مکان گیری

انسان‌های کم‌مایه و سطحی، همچون کاسه‌ی خالی روی آب بازیچه‌اند و هر سو رانده می‌شوند، اما انسان‌های پُر و باحقیقت، به عمق و اصلِ مطلب راه می‌یابند.

نکته ادبی: اشاره به تمثیلِ کاسه‌ی خالی که روی آب می‌ماند و کاسه‌ی پر که غرق می‌شود تا به عمق و منبع برسد.

خدای داد دو دستت که دامن من گیر بداد عقل که تا راه آسمان گیری

خداوند دو دست به تو داد تا دامنِ اولیا و حق را بگیری و عقل را به تو عطا کرد تا راهِ پرواز به آسمانِ معنویت را پیدا کنی.

نکته ادبی: دست استعاره از وسیله‌ی ارتباط با حقیقت و عقل ابزارِ تعالی است.

که عقل جنس فرشته ست سوی او پوید ببینیش چو به کف آینه نهان گیری

عقلِ انسانی، گوهری فرشته‌گونه دارد و به سوی عالمِ بالا پر می‌کشد؛ اگر قلبِ خود را همچون آینه‌ای صاف و صیقلی کنی، این حقیقت را در وجودِ خویش خواهی دید.

نکته ادبی: آینه نمادِ قلبِ مؤمن است که در صورتِ تزکیه، حقایقِ غیبی را بازتاب می‌دهد.

بگیر کیسه پرزر باقرضواالله آی قراضه قرض دهی صد هزار کان گیری

دارایی و سرمایه‌ی مادی خود را در راهِ خدا ببخش (قرض بده) تا در عوض، بهره‌ای بسیار بیشتر از گنجینه‌های الهی دریافت کنی.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن (قرض‌الحسنه) که بخشش در راه خدا را معامله‌ای پر سود می‌داند.

به غیر خم فلک خم های صدرنگ است به هر خمی که درآیی از او نشان گیری

دنیا پر از دام‌ها و تعلقاتِ رنگارنگ است؛ در هر کدام که گرفتار شوی و به آن دل ببندی، اسیرِ ویژگی‌ها و محدودیت‌های همان دام خواهی شد.

نکته ادبی: "خم" استعاره از عالمِ کثرت و دام‌های گوناگونِ مادی است.

ز شیر چرخ گریزی به برج گاو روی خری شوی به صفت راه کهکشان گیری

اگر از ترسی بگریزی و به پناهگاهِ دیگری روی، اما بصیرت نداشته باشی، مانند چهارپایی هستی که راهِ رسیدن به اوج و تعالی را نمی‌داند.

نکته ادبی: اشاره به صورت‌های فلکی (شیر و گاو) و استعاره‌ی خر برای کسی که از بصیرتِ روحانی بی‌بهره است.

وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری

حتی اگر در ابتدا ضعیف باشی، اگر در کنارِ بزرگی (مانند شیر) قرار بگیری، بی‌شک شجاعت و خویِ پهلوانی را از او می‌آموزی.

نکته ادبی: "سرطان" و "شیر" نام صورت‌های فلکی‌اند که در اینجا نمادِ ضعف و قدرتِ ذاتی‌اند.

چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری

وقتی با نگاهِ الهی‌ات این جهان را سرشار از حیات و معنویت کردی، از قیدِ این عالمِ خاکی رها شو و به پادشاهیِ جهانِ باقی قدم بگذار.

نکته ادبی: فعل "بجهی" به معنای پریدن و رها شدن از قیدِ تعلقات است.

برآ چو آب ز تنور نوح و عالمگیر چرا تنور خبازی که جمله نان گیری

همچون آبِ طوفانِ نوح، عالم‌گیر و رها باش؛ چرا خود را در تنورِ پخت و پزِ (مشغله‌های حقیرِ دنیوی) محدود کرده‌ای که فقط نانِ ناچیز نصیبت شود؟

نکته ادبی: اشاره به ماجرای طوفان نوح و تنور به عنوان نمادِ حقارتِ مادی در برابرِ وسعتِ روحانی.

خموش باش و همی تاز تا لب دریا چو دم گسسته شوی گر ره دهان گیری

ساکت باش و به سوی حقیقت (دریا) حرکت کن؛ زیرا اگر دهان بگشایی و پرگو باشی، آن دمِ الهی و روحِ جاری در جانت را از دست می‌دهی و از راه باز می‌مانی.

نکته ادبی: "دم گسسته" به معنای قطع شدنِ نفس یا اتصالِ روحی است که در اثر پرگویی رخ می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل کاسه و آب

مقایسه‌ی انسانِ تهی با کاسه‌ی خالی که روی آب شناور است و انسانِ باحقیقت با کاسه‌ی پُر که به عمق می‌رود.

استعاره تنور خبازی

نمادِ محدودیت‌های دنیوی و مشغله‌های حقیر که مانع از تعالیِ روح می‌شود.

تلمیح آب تنور نوح

اشاره به داستان طوفان نوح برای بیانِ قدرتِ رهایی‌بخش و عالم‌گیرِ معنویت.

تشبیه آفتاب جهان

تشبیه سالک به خورشید برای نشان دادن جایگاهِ بلندِ او در صورتی که با نااهلان هم‌نشین نشود.