دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۴۱

مولوی
اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری شبست محرم عاشق گواه ناله و زاری
چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق کمینه اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری
چو ابر ساعت گریه چو کوه وقت تحمل چو آب سجده کنان و چو خاک راه به خواری
ولیک این همه محنت به گرد باغ چو خاری درون باغ گلستان و یار و چشمه جاری
چو بگذری تو ز دیوار باغ و در چمن آیی زبان شکر گزاری سجود شکر بیاری
که شکر و حمد خدا را که برد جور خزان را شکفته گشت زمین و بهار کرد بهاری
هزار شاخ برهنه قرین حله گل شد هزار خار مغیلان رهیده گشت ز خاری
حلاوت غم معشوق را چه داند عاقل چو جوله ست نداند طریق جنگ و سواری
برادر و پدر و مادر تو عشاقند که جمله یک شده اند و سرشته اند ز یاری
نمک شود چو درافتد هزار تن به نمکدان دوی نماند در تن چه مرغزی چه بخاری
مکش عنان سخن را به کودنی ملولان تو تشنگان ملک بین به وقت حرف گزاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به تبیینِ جایگاهِ رنج در سلوکِ عاشقانه می‌پردازد و بیان می‌دارد که سختی‌ها و گدازهای ظاهری، تنها همچون خاری هستند که از گلستانِ وصلِ معشوق حفاظت می‌کنند. شاعر معتقد است که عاقلانِ ظاهر‌بین، از درکِ حلاوتِ این رنجِ مقدس ناتوان‌اند.

در بخش دوم، شاعر مخاطب را به گذر از دیوارِ کثرت و رسیدن به وادی وحدت فرا می‌خواند؛ جایی که رنج‌ها به شکوفایی بهاری بدل می‌شوند و تفاوت‌ها در برابرِ حقیقتِ عشق ذوب شده و رنگ می‌بازند.

معنای روان

اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری شبست محرم عاشق گواه ناله و زاری

اگر از عشق من بی‌خبری، از شب‌های تیره و تار بپرس؛ چرا که شب محرمِ اسرارِ عاشق است و شاهدِ گریه‌ها و ناله‌های پنهانی اوست.

نکته ادبی: شب در ادبیات عرفانی گاه نماد خلوت و انزواست.

چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق کمینه اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری

عاشق تنها شب را گواه ندارد، بلکه نشانه‌های فراوانی برای اثباتِ عشق دارد؛ از جمله: اشک‌های مداوم، چهره‌ زردِ ناشی از بیماریِ عشق و ضعف و لاغریِ مفرط.

نکته ادبی: نزاری به معنای لاغری و بیماری ناشی از رنجِ عشق است.

چو ابر ساعت گریه چو کوه وقت تحمل چو آب سجده کنان و چو خاک راه به خواری

عاشق در عینِ تضاد است: در هنگامِ اندوه، چون ابر می‌بارد، در هنگامِ بلا چون کوه استوار و صبور است، در پیشگاهِ معشوق چون آب، خاشع و فروتن است و در نهایتِ تواضع، چون خاکِ راه بی‌مقدار و افتاده است.

نکته ادبی: استفاده از تشبیهاتِ چهارگانه برای نشان دادن ابعادِ وجودی عاشق.

ولیک این همه محنت به گرد باغ چو خاری درون باغ گلستان و یار و چشمه جاری

با این حال، تمامِ این رنج‌ها و سختی‌ها، تنها همچون خاری هستند که در اطرافِ باغِ وصلِ معشوق قرار دارند و گلستان و چشمه‌ زلالِ حقیقت در درونِ این باغ نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه رنج‌ها، وسیله رسیدن به کمال هستند.

چو بگذری تو ز دیوار باغ و در چمن آیی زبان شکر گزاری سجود شکر بیاری

هنگامی که از حصارِ این رنج‌ها و تعلقاتِ دنیوی عبور کنی و به گلستانِ معرفت وارد شوی، زبان به شکر و سپاس می‌گشایی و در برابرِ این موهبت سجده می‌کنی.

نکته ادبی: دیوارِ باغ استعاره از موانعِ رسیدن به حقیقت است.

که شکر و حمد خدا را که برد جور خزان را شکفته گشت زمین و بهار کرد بهاری

خدا را شکر می‌گویی که جور و ستمِ خزانِ هجران پایان یافته و زمینِ جانت شکوفا شده و بهاری حقیقی در وجودت پدیدار گشته است.

نکته ادبی: خزان نمادِ دوری و بهار نمادِ وصال است.

هزار شاخ برهنه قرین حله گل شد هزار خار مغیلان رهیده گشت ز خاری

شاخه‌های خشکِ وجودت که برهنه بود، اکنون با گل‌های معرفت آراسته شده و خارهای مغیلان (رنج‌های جانکاه) از سرِ راهت برداشته شده و به امنیت رسیده است.

نکته ادبی: رهیده گشتن به معنای آزاد شدن و رهایی یافتن است.

حلاوت غم معشوق را چه داند عاقل چو جوله ست نداند طریق جنگ و سواری

فردِ عاقل و ظاهربین، شیرینیِ غمِ عشق را درک نمی‌کند؛ چرا که او مانندِ جوله‌ (بافنده‌ای ساده) است که از میدانِ جنگ و سواری (مقامِ رفیعِ عشق) بی‌اطلاع است.

نکته ادبی: جوله به معنای بافنده و کسی که در بندِ کارهای جزئی و روزمره است.

برادر و پدر و مادر تو عشاقند که جمله یک شده اند و سرشته اند ز یاری

ای مخاطب! به حقیقت بنگر که همه‌ هستی، سرشته از عشق‌اند و همه با هم متحد و یگانه‌اند و اساسِ خلقت بر محبت بنا شده است.

نکته ادبی: تاکید بر وحدت و هم‌خانواده بودن تمام هستی در عشق.

نمک شود چو درافتد هزار تن به نمکدان دوی نماند در تن چه مرغزی چه بخاری

همان‌طور که نمک در نمکدان به یک‌تنی می‌رسد و ذراتِ آن قابلِ تمیز نیستند، وقتی جان‌ها در دریای عشق می‌افتند، دوگانگی‌ها از بین می‌رود و همگی در وحدت غرق می‌شوند.

نکته ادبی: نمکدان تمثیلی برای کثرت در وحدت است.

مکش عنان سخن را به کودنی ملولان تو تشنگان ملک بین به وقت حرف گزاری

سخنِ بلندِ عشق را نزدِ کوته‌فکران و ملولان نبر؛ بلکه آن را برای کسانی بیان کن که تشنه‌ حقیقت و مشتاقِ شنیدنِ اسرار هستند.

نکته ادبی: کودنی ملولان اشاره به کسانی دارد که از شنیدن حقیقت خسته می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خار و گلستان

خار استعاره از رنج‌های ظاهری و گلستان استعاره از وصل و کمالِ معنوی.

تشبیه چو ابر، چو کوه، چو آب، چو خاک

تشبیه حالاتِ عاشق به پدیده‌های طبیعی برای نشان دادنِ تضادها و ویژگی‌های درونی او.

تضاد خزان و بهار

تقابل میانِ دورانِ سختی و دوری با دورانِ وصال و شکوفایی معنوی.

تمثیل نمکدان

تمثیلی برای تبیینِ وحدتِ وجود و از میان رفتنِ کثرات در دریای عشق.