دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۳۵

مولوی
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام افندی
آخر شب شد آخر شب شد خوردم می از جام افندی
شیر و شکر را شمس و قمر را مایه ببخشد نام افندی
نور دو عالم عشق قدیمی دولت مرغان دام افندی
شیر روان شد خوش ز بیانش شیر سیه شد رام افندی
کام ملوکان جایزه گیری جایزه بخشی کام افندی
کعبه جان ها روی ملیحش پخته عالم خام افندی
گر الفی و سابق حرفی محو شو اندر لام افندی
نور بود او نار نماید خاص بود خود عام افندی
بس کن بس کن کس نتواند که بگزارد وام افندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و شوریدگیِ یک سالک در برابر پیر یا مرشدِ خویش (که با لقب «افندی» خطاب شده) سروده شده است. شاعر در این قطعه، اشتیاق و بی‌قراری خود را برای رسیدن به وصالِ آن محبوبِ ازلی به تصویر می‌کشد و او را سرچشمه‌ی نور، دانش و هستی می‌داند.

در این سروده، «افندی» نمادی از حقیقتِ مطلق یا پیرِ کامل است که با حضورِ خویش، همه‌ی تضادهای عالم (مانند ترس و آرامش، خامی و پختگی) را در وجودِ خود جمع کرده و سالک را به سویِ فنا و بقا در حق دعوت می‌کند. این شعر تجلیِ سپاس و حیرتِ عاشق در برابرِ عظمتِ بی‌کرانِ معشوق است.

معنای روان

دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام افندی

تمام طول شب را در جست‌وجو و انتظار بر بامِ خانه‌ی «افندی» به سر بردم و بی‌قرارِ او بودم.

نکته ادبی: «دوش» به معنای شب گذشته است و تکرار آن بر شدتِ بی‌قراری و طولانی شدنِ زمانِ انتظار دلالت دارد.

آخر شب شد آخر شب شد خوردم می از جام افندی

در پایانِ شب، سرانجام به مرادِ خود رسیدم و شرابِ عرفانی و معرفت را از جامِ فیضِ او نوشیدم.

نکته ادبی: «می» استعاره از معارفِ الهی و علمِ لدنی است که پیر به مرید می‌بخشد.

شیر و شکر را شمس و قمر را مایه ببخشد نام افندی

خورشید و ماه و تمامِ شیرینی‌های عالم، هستی و اعتبارِ خود را از نامِ بلندِ او می‌گیرند.

نکته ادبی: «شیر و شکر» کنایه از تمامِ مواهبِ مادی و معنوی است که در برابرِ شکوهِ پیر ناچیز است.

نور دو عالم عشق قدیمی دولت مرغان دام افندی

او نورِ دو جهان و همان عشقِ ازلی است؛ دامی که برای صیدِ روحِ آزادگان و عارفان (مرغانِ جان) گسترده شده است.

نکته ادبی: «دام» در اینجا استعاره از جذبه‌ی عشق است که سالک را در بندِ خود می‌گیرد.

شیر روان شد خوش ز بیانش شیر سیه شد رام افندی

شیرِ وحشی و خشمگین در برابرِ بیانِ شیوای او آرام می‌گیرد و رام می‌شود.

نکته ادبی: «شیر» استعاره از خشم و قدرتِ نفسِ سرکش است که با کلامِ حق، مهار می‌شود.

کام ملوکان جایزه گیری جایزه بخشی کام افندی

پادشاهان برای گرفتنِ جایزه و صله به درگاهِ او می‌آیند، در حالی که او خود بخشنده‌ی تمامِ کامیابی‌ها و پاداش‌هاست.

نکته ادبی: «کام ملوکان» اشاره به تواضعِ قدرت‌های دنیوی در برابرِ معنویتِ پیر دارد.

کعبه جان ها روی ملیحش پخته عالم خام افندی

چهره‌ی دلربای او کعبه و قبله‌گاهِ جان‌های تشنه است و اوست که جان‌های ناپخته و نارسِ عالم را به کمال و پختگی می‌رساند.

نکته ادبی: «خام» و «پخته» اصطلاحی عرفانی است؛ «خام» به معنای بی‌تجربه و «پخته» به معنای سالکِ واصل است.

گر الفی و سابق حرفی محو شو اندر لام افندی

اگر در ابتدای راه هستی و الفبای عشق را می‌آموزی، خود را در «لام»ِ وجودِ او (فنای در او) محو کن.

نکته ادبی: اشاره به حروفِ ابجد یا حروفِ مقطعه که نوعی بازیِ زبانی برای دعوت به فناست.

نور بود او نار نماید خاص بود خود عام افندی

او در ظاهر به شکلِ آتش (سوزان و مهیب) جلوه می‌کند، اما در باطن نورِ هدایت است؛ او هم برای خواصِ اهلِ معرفت است و هم برای عامه‌ی مردم.

نکته ادبی: «نور» و «نار» تضادِ ظاهری و باطنی است؛ تضاد بینِ هیبتِ جمال و جلال.

بس کن بس کن کس نتواند که بگزارد وام افندی

دیگر بس کن و سخن را کوتاه کن، زیرا هیچ‌کس توانِ آن را ندارد که حقِ این محبت و این وامِ بزرگِ روحانی را ادا کند.

نکته ادبی: «وام» استعاره از دینِ محبتی است که پیر بر گردنِ مرید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر

اشاره به نفسِ اماره یا قدرتِ مهارنشدنی که در برابرِ جذبه‌ی پیر آرام می‌گیرد.

تضاد نور و نار

تضادِ میانِ جلوه‌ی ظاهری و باطنیِ محبوب برای نشان دادنِ پیچیدگیِ حقیقت.

تضاد خام و پخته

تمثیلی برای نشان دادنِ مراحلِ سلوک و رشدِ روحیِ سالک تحتِ تربیتِ مرشد.

کنایه دام

اشاره به کششِ الهی که عاشق را از عالمِ مادی به عالمِ معنا می‌کشاند.

تلمیح الف و لام

اشاره به رموزِ عرفانیِ حروف که در ادبیاتِ تصوف برای بیانِ فنا و توحید به‌کار می‌رود.