دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۳۱

مولوی
خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی جان پرانوار همچنانک تو دیدی
از چمن یار صد روان مقدس در گل و گلزار همچنانک تو دیدی
هر کی دلی داشت زین هوس تو ببینش بی دل و بی کار همچنانک تو دیدی
هر نظری کو بدید روی تو را گشت خواجه اسرار همچنانک تو دیدی
صورت منصور دانک بود بهانه برشده بر دار همچنانک تو دیدی
هست بر اومید گلستان تو جان ها ساخته با خار همچنانک تو دیدی
عشق چو طاووس چون پرید شود دل خانه پرمار همچنانک تو دیدی
عشق گزین عشق بی حیات خوش عشق عمر بود بار همچنانک تو دیدی
در دل عشاق فخر و ملک دو عالم ننگ بود عار همچنانک تو دیدی
عشق خداوند شمس دین که به تبریز جان کند ایثار همچنانک تو دیدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و جذبه عرفانی است که در آن شاعر وضعیت درونی خود و تجربیات روحانی‌اش را در محضر پیر و مراد خویش، شمس تبریزی، توصیف می‌کند. فضای کلی شعر بر مدار فنای فی‌الله و استغراق در عشق الهی می‌چرخد؛ جایی که عقل جزئی و دلبستگی‌های دنیوی در برابر شکوه عشق رنگ می‌بازند و عاشق با تمام وجود به استقبال رنج و جان‌فشانی می‌رود.

شاعر با تکرارِ ردیفِ «همچنانک تو دیدی»، مخاطب را به شاهدِ عینیِ این تحولات درونی تبدیل می‌کند و بر اصالت و تجربه مستقیم این حالات تأکید می‌ورزد. در این مسیر، سختی‌های راه، به سانِ خارهایی در مسیر گلستان توصیف شده‌اند که عاشق به شوقِ وصال، با جان و دل آن‌ها را پذیرا می‌شود و دنیا و متعلقاتش را در برابر این عشق، ناچیز و عار می‌شمارد.

معنای روان

خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی جان پرانوار همچنانک تو دیدی

من از یار چنان خشنود و شادمانم که تو خود شاهد آن بودی؛ جانم نیز از پرتوِ انوارِ او، چنان لبریز از روشنایی است که باز هم خودت گواه آن بودی.

نکته ادبی: خوشدلی در اینجا به معنای سرورِ درونی ناشی از وصلِ عارفانه است.

از چمن یار صد روان مقدس در گل و گلزار همچنانک تو دیدی

در گلزارِ حضورِ آن یار، ارواحِ پاک و مقدسی حضور دارند که همچون گذشته، تو خود دیده‌ای که این گلزار از آنان خالی نیست.

نکته ادبی: روان مقدس استعاره از ارواح پاکی است که در محضر پیر الهی تربیت یافته‌اند.

هر کی دلی داشت زین هوس تو ببینش بی دل و بی کار همچنانک تو دیدی

هر کس که دلی برای هوایِ این عشق داشت، بنگر که چگونه در برابر این عطش، از خودِ خویش و دلبستگی‌های دنیوی تهی گشت و از کارِ دنیا بازماند، همان‌گونه که تو دیدی.

نکته ادبی: بی‌دل و بی‌کار در اینجا کنایه از ترکِ عقلِ مصلحت‌اندیش و رهایی از بندِ دنیاست.

هر نظری کو بدید روی تو را گشت خواجه اسرار همچنانک تو دیدی

هر چشمی که به جمال و رویِ تو نگریست، بلافاصله به مرتبه اسرار الهی دست یافت و به صاحبِ رازی بزرگ تبدیل شد، چنان‌که تو خود نظاره‌گر آن بودی.

نکته ادبی: خواجه اسرار به کسی گفته می‌شود که به کنه حقایق هستی پی برده است.

صورت منصور دانک بود بهانه برشده بر دار همچنانک تو دیدی

بدان که داستانِ منصور حلاج و مصلوب شدنش، تنها بهانه‌ای ظاهری بود؛ اصلِ حقیقتِ او همان عروجِ بر دار و فنا شدن در حق بود، همان‌طور که تو دیدی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حسین بن منصور حلاج که اعدام او را نه یک پایان، بلکه اوجِ کمال و عروجِ او به حق می‌داند.

هست بر اومید گلستان تو جان ها ساخته با خار همچنانک تو دیدی

جان‌ها در آرزویِ رسیدن به گلستانِ وصلِ تو، سختی‌ها و دردهایِ دنیوی را همچون خارهایِ یک بوته گل تحمل می‌کنند، چنان‌که تو خود دیده‌ای.

نکته ادبی: گلستان استعاره از وصال حق و خار استعاره از رنج‌های دنیوی است.

عشق چو طاووس چون پرید شود دل خانه پرمار همچنانک تو دیدی

عشق مانند طاووسی است که وقتی پرواز می‌کند (و در دل فرود می‌آید)، دل که پیش از آن آباد بود، ناگهان پر از هراس و تلاطم (مانند خانه‌ای پر از مار) می‌شود، همان‌طور که دیدی.

نکته ادبی: تشبیه عشق به طاووس بیانگر زیبایی خیره‌کننده و در عین حال خطرناک بودنِ آن است که دل را دچار تلاطم می‌کند.

عشق گزین عشق بی حیات خوش عشق عمر بود بار همچنانک تو دیدی

عشق را برگزین، عشقی که از حیاتِ معمولِ دنیایی فراتر است؛ اگرچه در نگاهِ ظاهر، زندگی کردن با این عشق دشواری و باری سنگین بر دوش آدمی است، همچنان‌که دیدی.

نکته ادبی: عشق بی حیات خوش به معنای عشقی است که فراتر از زندگیِ مادی و حیاتِ حیوانی است.

در دل عشاق فخر و ملک دو عالم ننگ بود عار همچنانک تو دیدی

در نزدِ دلدادگانِ حقیقی، افتخارات و پادشاهی‌هایِ دو عالم در برابرِ گنجِ عشق، ناچیز و مایه شرمساری و عار است، همان‌گونه که تو دیدی.

نکته ادبی: فخر و ملک دو عالم در این سیاق به داشته‌های دنیوی اشاره دارد که در برابر عشق ارزشی ندارند.

عشق خداوند شمس دین که به تبریز جان کند ایثار همچنانک تو دیدی

عشقِ خداوندگارم، شمس‌الدین تبریزی، چنان والا است که جان در برابرِ آن ناچیز می‌نماید و عاشق جان خویش را در راهِ او فدا می‌کند، چنان‌که تو خود دیدی.

نکته ادبی: ایثار جان در اینجا نهایتِ تسلیم عاشق در برابر پیرِ طریقت است.

آرایه‌های ادبی

ردیف همچنانک تو دیدی

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، ضمن ایجاد موسیقی یکدست، بر گواهیِ مخاطب و تأکید بر وقوعِ عینیِ احوالِ عارفانه اصرار دارد.

تلمیح صورت منصور

اشاره به ماجرای حسین بن منصور حلاج، عارف بزرگ که به دار آویخته شد و در عرفان نماد فنای در حق است.

استعاره خانه پرمار

کنایه از تلاطم و سختی‌های جانکاهی که پس از ورودِ عشق به دل پدید می‌آید و آرامشِ ظاهری را برهم می‌زند.

تشبیه عشق چو طاووس

تشبیه عشق به طاووس، اشاره به زیباییِ خیره‌کننده و فریبنده دارد که با خطرِ همراه است.