دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۷

مولوی
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری
آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک یافت فراغت ز رنج وز غم درمان پری
تربیت آن پری چشم بشر باز کرد یافته دیو و ملک گوهر جان زان پری
ما و منی پاک رفت ماء منی خشک شد گشت پری آدمی هم شد انسان پری
دیده جان شمس دین مفخر تبریز و جان شاد ز عشق رخش شادتر از جان پری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در ستایشِ مقامِ بی‌همتای محبوبِ ازلی (شمسِ تبریزی) است که جایگاهی فراتر از تمامِ اساطیر و موجوداتِ قدسی دارد. شاعر در فضایی عرفانی، تماشای روی محبوب را عاملِ اصلیِ تعالیِ روح و خروج از بندهای مادی می‌داند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، گذار از نفسانیت و رسیدن به مرتبه‌ای است که انسان با تربیتِ معنوی و عشق، از بندهایِ جسمانی رها شده و به مقامی فرشته‌وار می‌رسد، به گونه‌ای که حتی موجوداتِ غیرزمانی و غیرمکانی نیز در برابر این کمال، سر تعظیم فرود می‌آورند.

معنای روان

نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری

این‌که جن و پری در برابر حضرت سلیمان به صف ایستاده باشند، موضوع عجیبی نیست؛ اما بنگر که چگونه خودِ سلیمان نیز در برابر جمالِ آن محبوب (که مانند پری زیباست)، مشتاقانه صف کشیده و سر تسلیم فرود آورده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان قرآنیِ سلیمان که پریان و دیوان مسخرِ او بودند. شاعر با این مقایسه، جایگاه محبوب را برتر از سلیمان نشان می‌دهد.

آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک یافت فراغت ز رنج وز غم درمان پری

آن محبوبِ بی‌همتا که از پرتو چهره‌اش، انسان‌های خاکی به کمالِ فرشتگان می‌رسند، خود نیز با ظهور در این جلوه‌ی زیبا، از دردِ تنهایی و رنجِ هجران رهایی یافته است.

نکته ادبی: «درمان پری» اشاره به این دارد که خودِ این وجودِ متعالی، از عالمِ پریان (عالمِ غیب) آمده و با تجلیِ زمینی، به نوعی آرامش و کمال دست یافته است.

تربیت آن پری چشم بشر باز کرد یافته دیو و ملک گوهر جان زان پری

تربیت و توجهِ آن محبوب، چشمِ بصیرتِ آدمیان را گشود؛ به‌گونه‌ای که هم موجوداتِ پست (دیو) و هم موجوداتِ متعالی (ملک)، گوهرِ اصلیِ جان و حقیقتِ زندگی را از وجودِ او دریافت کردند.

نکته ادبی: «دیو و ملک» استعاره از دوگانگیِ نیروهای درونیِ بشر است که هر دو در محضرِ عشق به کمال می‌رسند.

ما و منی پاک رفت ماء منی خشک شد گشت پری آدمی هم شد انسان پری

منیت و خودخواهیِ انسان به کلی از میان رفت، پیوندهای مادی و جسمانی (که ناشی از نطفه است) خشک شد و بی‌اثر گشت؛ انسان به مقامی فرشته‌وار رسید و آن حقیقتِ آسمانی، جامه‌ی انسان بر تن کرد.

نکته ادبی: «ماءِ منی» جناس و ایهام دارد؛ هم به معنایِ نطفه و منشأ جسمانی، و هم اشاره به «ما و منی» (خودپرستی و غرور) دارد که در مسیرِ عرفان نابود می‌شود.

دیده جان شمس دین مفخر تبریز و جان شاد ز عشق رخش شادتر از جان پری

چشمِ جانِ شمس‌الدین، آن بزرگ‌مردِ مایه‌ی افتخارِ تبریز، چنان از عشق و دیدارِ چهره‌ی محبوب لبریز از شادی است که این سرور از شادیِ روحِ پریان نیز برتر و والاتر است.

نکته ادبی: «شمس دین» تخلص و لقب شمس تبریزی است که در اینجا به عنوان دیده و حقیقت‌بینِ جهان معرفی شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان

اشاره به داستان‌های قرآنی تسخیرِ جن و پری توسط سلیمان برای اثباتِ برتریِ محبوب بر سلیمان.

جناس و ایهام ماءِ منی / ما و منی

بازی زبانی با واژگان برای اشاره به دو مفهومِ پیوندِ جسمانی و خودخواهیِ نفسانی.

استعاره پری

به کارگیریِ واژه‌ی پری به عنوان نمادی از زیباییِ مطلق، فرازمینی و کمالِ الهی.

تضاد دیو و ملک

تقابلِ میان نیروهای متضادِ وجودی که هر دو در سایه‌ی تربیتِ محبوب به حقیقت می‌رسند.