دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۶

مولوی
خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی
کاش بدانستیی بر چه در ایستاده ای کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی
چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی
شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی
ای گل تر راست گو بر چه دریدی قبا ای مه لاغرشده بر چه سحر عاشقی
ای دل دریاصفت موج تو ز اندیشه هاست هر دم کف می کنی بر چه گهر عاشقی
آنک از او گشت دنگ غم نخورد از خدنگ ور تو سپر بفکنی سسته سپر عاشقی
جمله اجزای خاک هست چو ما عشقناک لیک تو ای روح پاک نادره تر عاشقی
ای خرد ار بحریی دم مزن و دم بخور چون هنرت خامشیست بر چه هنر عاشقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازنماییِ شوریدگی و حیرتِ عاشق در برابرِ حقیقتی فراتر از عقل و درکِ عادی است. شاعر در این قطعه، مخاطب را به پرسش می‌کشد و او را از نگاهِ سطحی و عقل‌گرایانه به هستی برحذر می‌دارد تا به تماشایِ ژرفایِ بی‌کرانِ عشق بنشیند.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی و پرسش‌گرانه است که در آن، تمامیِ موجوداتِ هستی – از خاک تا افلاک – در تلاشی عاشقانه برای پیوند با اصلِ خویش‌اند. شاعر تأکید می‌کند که عشق، نه یک هنرِ اکتسابی یا کلامی، بلکه حالتی درونی و وجودی است که حتی سفت‌سخت‌ترین موجودات را نیز به تسلیم و بی‌خودی وا می‌دارد.

معنای روان

خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی

ای خواجه، چرا با تعجب و حیرت به اطراف می‌نگری؟ مگر عاشق شده‌ای؟ اگر حقیقتاً در بندِ عشقی، اسبابِ دنیوی و ظواهر را رها کن و با تمامِ وجود درگیرِ حقیقتِ این ماجرا شو.

نکته ادبی: خواجه در اینجا مخاطبِ عام است که دلبسته‌ی ظواهر است. عبارتِ کاسه و کوزه، استعاره‌ای از ابزارهایِ تعلقاتِ مادی است.

کاش بدانستیی بر چه در ایستاده ای کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی

ای کاش آگاه بودی در چه آستانه‌ی والایی ایستاده‌ای و ای کاش درک می‌کردی که شیفته‌ی چه ماهِ تابناک و بلندمرتبه‌ای شده‌ای.

نکته ادبی: دانستیی، صورتِ کهنِ فعلِ دانستی است که در اینجا برای بیانِ حسرت و تمنّا به کار رفته است.

چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی

آسمان هرگز خوابِ چنین خورشیدِ (معشوقِ) بی‌مانندی را ندیده است. چشمانِ تو که به نورِ او روشن شده، گواه آن است که عاشقِ تیزبین و روشن‌دلی هستی.

نکته ادبی: چشمه در این سیاق به معنایِ منبع و سرچشمه‌ی نور است. تیزنظر صفتی برای عاشقِ حقیقت‌جوست.

شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی

شیرِ فلک (صورتِ فلکی اسد) نیز از ترسِ این راهِ پرخطر، جگرش خون شده است. حقیقت را بدونِ تعارف می‌گویم که قلبِ تو برای پذیرشِ این عشقِ سخت و جانکاه، آب‌دیده و آماده شده است.

نکته ادبی: سخته به معنایِ گداخته، آب‌دیده و آزموده است که در اینجا برای قلبِ عاشق به کار رفته.

ای گل تر راست گو بر چه دریدی قبا ای مه لاغرشده بر چه سحر عاشقی

ای گلِ تازه، راستش را بگو که چرا گریبانِ خود را از شدتِ بی‌قراری دریده‌ای؟ ای ماهِ لاغر شده (هلال)، چه جذبه‌ای تو را به وادیِ عاشقی کشانده است؟

نکته ادبی: ماه لاغر، استعاره‌ای زیبا از چهره‌ی زرد و گداخته‌ی عاشق است که همچون ماهِ نو، باریک و نحیف شده است.

ای دل دریاصفت موج تو ز اندیشه هاست هر دم کف می کنی بر چه گهر عاشقی

ای دلی که چون دریا پهناوری، این تلاطم و امواجِ تو حاصلِ اندیشه‌هایت است. مدام در جوشش و کف‌آوری هستی، بگو به عشقِ کدام گوهرِ گرانبها این‌گونه بی‌قرار شده‌ای؟

نکته ادبی: دریاصفت ترکیبی است که قلبِ عاشق را به دلیلِ وسعت و تلاطم، به دریا تشبیه می‌کند.

آنک از او گشت دنگ غم نخورد از خدنگ ور تو سپر بفکنی سسته سپر عاشقی

کسی که از تجلیِ او مبهوت و بی‌خود شده است، دیگر از تیرِ حادثه و غم نمی‌هراسد. اما اگر تو سپرِ دفاعی‌ات را به زمین بیندازی، عاشقِ سست‌کمانی بیش نیستی.

نکته ادبی: دنگ در متونِ کهن به معنایِ مبهوت، از خود بی‌خود و شیدا است. خدنگ به معنای تیرِ شکار است.

جمله اجزای خاک هست چو ما عشقناک لیک تو ای روح پاک نادره تر عاشقی

تمامیِ ذراتِ خاکِ عالم نیز همانندِ ما گرفتارِ عشق‌اند، اما تو ای روحِ پاک، در میانِ همه‌ی آن‌ها، عاشقی شگفت‌انگیزتر و یگانه‌تری.

نکته ادبی: نادره به معنایِ کمیاب، شگفت‌انگیز و بی‌نظیر است.

ای خرد ار بحریی دم مزن و دم بخور چون هنرت خامشیست بر چه هنر عاشقی

ای خرد، اگر دریا هستی، سخن مگو و دم فرو ببر؛ زیرا وقتی هنرِ اصلیِ تو در خاموشی است، چرا ادعایِ عاشقی می‌کنی؟

نکته ادبی: دم خوردن کنایه از سکوتِ محض و درون‌ریزی است. خامشی در اینجا در مقابلِ هیاهویِ عقلِ جزوی قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر فلک

اشاره به صورتِ فلکی اسد (شیر) که در طالع‌بینیِ کهن، نمادِ قدرت و هیبت است؛ اینجا برای نشان دادنِ عظمتِ خطرِ عشق به کار رفته است.

تشخیص خواب نبیند فلک

نسبت دادنِ فعلِ خواب دیدن به آسمان که جانی ندارد و این عمل را برای آن غیرممکن می‌داند.

تضاد دریاصفت و کف

تضادِ میانِ عظمتِ دریا و کف‌هایی که روی آن پدید می‌آید، برای نشان دادنِ اضطرابِ عاشق در عینِ بزرگیِ روح.

ایهام ماه لاغر

هم به معنایِ هلالِ ماه که شکلی باریک دارد و هم اشاره به لاغر شدنِ عاشق در اثرِ رنجِ عشق.