دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۳

مولوی
قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای همدم ما یار ما نی دم بیگانه ای
بادیه ای هایلست راه دل و کی رسد جز که دل پردلی رستم مردانه ای
نی دل خصم افکنی بل دل خویش افکنی نی دل تن پروری عاشق جانانه ای
چونک فروشد تنش در تک خاک لحد رست درخت قبول از بن چون دانه ای
عاشق آن نور کیست جز دل نورانیی فتنه آن شمع چیست جز تن پروانه ای
مسرح روح الله است جلوه روح القدس زانک ورا آفتاب هست عزبخانه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری ژرف از جایگاه والای روح در عالم معنا ترسیم می‌کنند و بر این حقیقت تأکید دارند که روح آدمی در اصل، قصری باشکوه بوده است که با دوری از اصل خویش و تن‌سپاری به مادیات، به ویرانه‌ای بدل گشته است. شاعر بر این باور است که بازگشت به این جایگاه والا، نیازمند دلیری و مجاهدتی اسطوره‌ای است تا نفسِ خویش را مهار کند.

در نگاهی دیگر، مرگِ تن و رهایی از بندهای جسمانی، نه پایان که آغازی برای رویشِ درختِ ایمان است. تنها روحی که از آلودگی‌های مادی پاک شده باشد، قابلیتِ هم‌نشینی با انوار الهی را می‌یابد و همچون پروانه‌ای که بی‌پروا در هوای شمع می‌سوزد، حقیقتِ هستی خویش را در پرتوِ این نورِ مطلق بازمی‌شناسد.

معنای روان

قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای همدم ما یار ما نی دم بیگانه ای

روح ما در اصل قصری باشکوه و آباد بود، نه تلّی از ویرانه‌ها؛ و یار و همراه ما در آن عالم، حقیقتِ هستی بود، نه بیگانگان و اغیار.

نکته ادبی: تضاد میان 'قصر' و 'تل ویرانه' برای نشان دادن سقوط جایگاه روح از مقام اصلی‌اش به جایگاه دنیوی به کار رفته است.

بادیه ای هایلست راه دل و کی رسد جز که دل پردلی رستم مردانه ای

راه رسیدن به دل و حقیقتِ آن، بیابانِ ترسناک و دشواری است که هرکسی جرئتِ پیمودن آن را ندارد؛ مگر کسی که دلی به بزرگی و شجاعتِ رستم داشته باشد.

نکته ادبی: بادیه هایل استعاره از مسیر سلوک و دشواری‌های معنوی است. اشاره به رستم نماد قدرتِ اراده و شجاعت در برابر نفس است.

نی دل خصم افکنی بل دل خویش افکنی نی دل تن پروری عاشق جانانه ای

جهادِ اصلیِ تو نه با دشمنانِ بیرونی، بلکه شکست دادنِ نفسِ خویش است؛ نه آنکه به تن‌پروری مشغول باشی، بلکه باید عاشقِ معشوقِ ازلی باشی.

نکته ادبی: تضاد بین 'خصم افکنی' (پیروزی بر دشمن) و 'خویش افکنی' (غلبه بر نفس) بیانگر رویکرد عرفانی به مبارزه با خویشتن است.

چونک فروشد تنش در تک خاک لحد رست درخت قبول از بن چون دانه ای

هنگامی که جسمِ انسان در عمقِ خاکِ گور جای می‌گیرد، درست مانند دانه‌ای که در خاک کاشته شود، درختِ کمال و پذیرشِ الهی از وجودش می‌روید.

نکته ادبی: تشبیه دفن شدن جسم به کاشتن دانه و روییدن درخت، استعاره‌ای برای فنای جسم و بقای روح است.

عاشق آن نور کیست جز دل نورانیی فتنه آن شمع چیست جز تن پروانه ای

چه کسی عاشقِ آن نورِ الهی است جز دلی که به نورِ معرفت روشن شده؟ و چه چیزی باعثِ گرفتار شدن در شعله شمع می‌شود جز پیکرِ پروانه‌ای که فدایِ نور می‌گردد؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان نورِ معرفت و شمعِ دنیوی برای نشان دادنِ تفاوتِ عاشقِ حقیقی و گرفتارِ ظواهر.

مسرح روح الله است جلوه روح القدس زانک ورا آفتاب هست عزبخانه ای

صحنه و جولانگاهِ روحِ الهی، همان جلوه‌گاهِ روح‌القدس است؛ زیرا خداوند، این نورِ خورشیدِ حقیقت را در خلوت‌خانه دلِ انسان جای داده است.

نکته ادبی: مسرح به معنای میدان و جایگاه نمایش است و در اینجا به فضای تجلیِ روح اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره قصر و تل ویرانه

تشبیه جایگاه روح به قصر باشکوه و وضعیت کنونی به ویرانه برای نشان دادن هبوط از مقام قرب الهی.

تلمیح رستم

اشاره به پهلوان اسطوره‌ای ایران برای تأکید بر نیاز به دلیری و قدرت روحی در مسیر سلوک.

تشبیه رست درخت قبول از بن چون دانه ای

تشبیه مرگ و دفن شدن به کاشتن دانه در خاک برای نشان دادنِ آغاز رویش معنوی.

تناسب شمع و پروانه

نماد کلاسیک عرفانی برای رابطه عاشق و معشوق و تمایل روح به فنا در نور حقیقت.