دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۱

مولوی
شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای در کرم از آفتاب نیز سبق برده ای
چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی بشکن سوگند را گر به خدا خورده ای
بنگر کاین دشمنان دست زنان گشته اند چونک در این خشم و جنگ پای خود افشرده ای
میل تو با کیست جان تا بشوم خاک او چاکر آن کس شوم کش به کس اشمرده ای
ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن جهد مبارک بود از چه تو پژمرده ای
خیز برو پیش دوست روی بنه بر زمین کای صنم چون شکر از چه بیازرده ای
خواجه جان شمس دین مفخر تبریزیان این سرم از نخل تست زانک تو پرورده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، سرشار از عواطف پاک و ستایش پرشور نسبت به محبوب و مرشد (شمس تبریزی) است. شاعر در فضایی آکنده از تسلیم و ارادت، از سویی بزرگی و کرامت بی‌کران معشوق را می‌ستاید و از سوی دیگر، خود را در مقام مریدی می‌بیند که بی‌تابانه در پی جلب نظر دوباره اوست. لحن کلام در این ابیات، ترکیبی از ستایش، تمنا و در نهایت دعوت به خودسازی و جهاد با نفس است.

شاعر در این قطعه، با یادآوری بزرگواری‌های پیشین محبوب، او را به بازگشت به حالتی از بخشندگی و مهربانی فرا می‌خواند. کانون اصلی این شعر، دعوتِ جانِ خسته به تکاپو و تسلیم محض در برابر کسی است که جان‌بخش و تربیت‌کننده اوست؛ محبوبی که حتی خشمش نیز از سرِ قهر نیست، بلکه فرصتی است برای بیداری عاشق و بازگشت به سوی کمال.

معنای روان

شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای در کرم از آفتاب نیز سبق برده ای

ای کسی که دلی به بزرگی و شجاعت شیر داری، تو کارهای بزرگ و دلاورانه‌ی بسیاری انجام داده‌ای و در بخشندگی و سخاوت، حتی از خورشید که منبع نور و گرماست، پیشی گرفته‌ای.

نکته ادبی: شیردلی کنایه از دلاوری و بزرگی روح است. اغراق در مصراع دوم بر عظمت بخشندگی محبوب دلالت دارد.

چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی بشکن سوگند را گر به خدا خورده ای

از خطاهای ما چشم‌پوشی کن و بار دیگر مهر و محبت خود را بر ما ارزانی دار؛ حتی اگر سوگند خورده‌ای که دیگر رحم نکنی، آن سوگند را بشکن.

نکته ادبی: شکستن سوگند در اینجا نشان‌دهنده اولویت عشق بر احکام خشک و رسمی است.

بنگر کاین دشمنان دست زنان گشته اند چونک در این خشم و جنگ پای خود افشرده ای

به این دشمنان نگاه کن که چگونه درمانده و بی‌یار و یاور شده‌اند؛ این به دلیل آن است که تو با قدرت و استواری در این میدانِ خشم و مبارزه پافشاری کردی.

نکته ادبی: دست زنان در اینجا کنایه از تحیر و درماندگی و عزاداریِ دشمنان است.

میل تو با کیست جان تا بشوم خاک او چاکر آن کس شوم کش به کس اشمرده ای

ای جان من، بگو به چه کسی تمایل داری تا خاکِ زیر پای او شوم؟ من می‌خواهم خدمتکارِ همان کسی باشم که تو او را انتخاب کرده و عزیز شمرده‌ای.

نکته ادبی: اشمرده ای به معنای شمرده‌ای و انتخاب کرده‌ای است.

ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن جهد مبارک بود از چه تو پژمرده ای

ای تنِ من، دیگر بس است، تکانی به خود بده و تلاشی کن. تلاش کردن امری مبارک و فرخنده است؛ تو چرا این‌قدر ناامید و پژمرده نشسته‌ای؟

نکته ادبی: خطابِ تن به معنای توبیخ نفسِ اماره یا جسمِ خاکی است که مانع حرکتِ روح است.

خیز برو پیش دوست روی بنه بر زمین کای صنم چون شکر از چه بیازرده ای

برخیز و به سوی دوست برو و از سرِ فروتنی پیشانی بر خاک بگذار؛ و از آن محبوبِ شیرین‌سخن و زیبا بپرس که چرا از ما دلگیر و رنجیده‌خاطر شده‌ای؟

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از معشوق است که در ادبیات عرفانی گاه به کمالِ زیباییِ محبوب اشاره دارد.

خواجه جان شمس دین مفخر تبریزیان این سرم از نخل تست زانک تو پرورده ای

ای خواجه، ای شمس‌الدین که مایه افتخار اهالی تبریز هستی، تمامِ هستی و وجود من مانند میوه‌ای است که از درختِ وجود تو به بار نشسته، چرا که تو بودی که مرا پرورش دادی.

نکته ادبی: نخل استعاره از وجودِ پیر و مرشد است که مرید مانند میوه یا شاخه‌ای از آن است.

آرایه‌های ادبی

اغراق در کرم از آفتاب نیز سبق برده ای

بزرگ‌نمایی در وصف سخاوت محبوب تا حدی که از خورشید فراتر رفته است.

استعاره صنم

به کار بردن واژه‌ی صنم (بت) برای اشاره به معشوق که دلالت بر زیباییِ خیره‌کننده او دارد.

تشبیه چون شکر

مانند کردن گفتار یا ذات معشوق به شیرینیِ شکر.

کنایه پای خود افشرده ای

کنایه از پایداری و ایستادگی و ثبات قدم.

نماد نخل

نخل نماد وجود پربار و تربیت‌کننده مرشد است که مرید در سایه‌ی آن رشد می‌کند.