دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۰

مولوی
پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی چون تو منی من توام چند تویی و منی
نور حقیم و زجاج با خود چندین لجاج از چه گریزد چنین روشنی از روشنی
ما همه یک کاملیم از چه چنین احولیم خوار چرا بنگرد سوی فقیران غنی
راست چرا بنگرد سوی چپ خویش خوار هر دو چو دست تواند چه یمنی چه دنی
ما همه یک گوهریم یک خرد و یک سریم لیک دوبین گشته ایم زین فلک منحنی
رخت از این پنج و شش جانب توحید کش عرعر توحید را چند کنی منثنی
هین ز منی خیز کن با همه آمیز کن با خود خود حبه ای با همه چون معدنی
هر چه کند شیر نر سگ بکند هم سگی هر چه کند روح پاک تن بکند هم تنی
روح یکی دان و تن گشته عدد صد هزار همچو که بادام ها در صفت روغنی
چند لغت در جهان جمله به معنی یکی آب یکی گشت چون خابیه ها بشکنی
جان بفرستد خبر جانب هر بانظر چون که به توحید تو دل ز سخن برکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است عارفانه به سوی یگانگی و پرهیز از تفرقه و منیت که حجاب اصلی میان انسان و حقیقت است. شاعر با زبانی تمثیلی، کثرتِ موجودات در جهانِ مادی را مانند شکستنِ ظروفِ آبی می‌داند که اگرچه در ظاهر متعدد به نظر می‌رسند، اما همه از یک منبع سرچشمه گرفته‌اند و حقیقتِ واحدی در پسِ این صورت‌های گوناگون نهفته است.

مضمون محوریِ این ابیات، گذر از دوگانه‏‌بینی و رسیدن به وحدتِ وجود است. شاعر استدلال می‌کند که چون ریشه‌ی هستیِ همگان یکی است، اختلاف و نزاع میان آدمیان، ناشی از کج‌بینی و محدودیت‌های دنیوی است. او با استفاده از مثال‌های ملموس مانند نور و شیشه، یا بادام و روغن، می‌کوشد تا خواننده را قانع کند که حقیقتِ نهفته در جانِ انسان‌ها فراتر از محدودیت‌های تن و کثرتِ ظواهر است.

معنای روان

پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی چون تو منی من توام چند تویی و منی

بیا و از این منیت که راهزن حقیقت است دست بردار و پیش‌تر بیا. وقتی من و تو در باطن یکی هستیم، چرا هنوز اصرار داری که بر طبل جدایی و تفرقه میانِ من و تو بکوبی؟

نکته ادبی: رهزنی در اینجا استعاره از منیّت است که دزدِ سعادتِ معنوی است.

نور حقیم و زجاج با خود چندین لجاج از چه گریزد چنین روشنی از روشنی

ما همگی نورِ خداوند هستیم و بدن‌های ما همچون شیشه (زجاج) است؛ چرا با وجود چنین نوری، باید میانِ ما نزاع و کشمکش باشد؟ مگر ممکن است روشنی از روشنی فرار کند؟

نکته ادبی: زجاج به معنای شیشه و لجاج به معنای ستیز و سرکشی است.

ما همه یک کاملیم از چه چنین احولیم خوار چرا بنگرد سوی فقیران غنی

ما همه یک حقیقتِ کامل هستیم، پس چرا به بیماری دوگانه‌بینی (احولی) دچار شده‌ایم؟ چرا باید ثروتمندان و متمکنان، به فقیران با نگاهی حقارت‌آمیز بنگرند؟

نکته ادبی: احول به معنای کسی است که دچار انحراف چشم است و یکی را دو تا می‌بیند؛ استعاره از کسانی که کثرت را به جای وحدت می‌بینند.

راست چرا بنگرد سوی چپ خویش خوار هر دو چو دست تواند چه یمنی چه دنی

چرا چشمِ راست باید به چشمِ چپ با خواری نگاه کند؟ هر دو متعلق به یک تن هستند و تفاوتی ندارند، چه دستِ راست باشد و چه دستِ چپ، در اصلِ واحد شریک‌اند.

نکته ادبی: یمنی و دنی به ترتیب به معنای سمت راست و سمت چپ است.

ما همه یک گوهریم یک خرد و یک سریم لیک دوبین گشته ایم زین فلک منحنی

گوهر و حقیقتِ ما یکی است و از یک عقل و یک جان سرچشمه می‌گیریم، اما به دلیل تأثیراتِ این دنیای مادی و فلکِ چرخنده (که پیوسته در تغییر است)، دچارِ دوگانه‌بینی شده‌ایم.

نکته ادبی: فلکِ منحنی استعاره از آسمان و جهانِ گذران است که باعث تفرقه و دوری از حقیقت می‌شود.

رخت از این پنج و شش جانب توحید کش عرعر توحید را چند کنی منثنی

از قیدِ جهت‌های شش‌گانه (شمال و جنوب و شرق و غرب و بالا و پایین) رهایی یاب و به سوی وحدت برو؛ چرا درختِ بلند و استوارِ توحید را با دوگانه‌اندیشی و تفرقه، چندپاره می‌کنی؟

نکته ادبی: عرعر درختی است بلند و استوار؛ در اینجا استعاره برای درختِ توحید به کار رفته است.

هین ز منی خیز کن با همه آمیز کن با خود خود حبه ای با همه چون معدنی

زود باش و از منیتِ خود دست بشوی و با همه آمیزش کن. با وجودِ خود در تنهایی غرق نشو، بلکه مانند معدن باش که گنجِ خود را به همه می‌بخشد.

نکته ادبی: معدن بودن اشاره به بخشندگی و سرچشمه‌ی خیر بودن دارد.

هر چه کند شیر نر سگ بکند هم سگی هر چه کند روح پاک تن بکند هم تنی

شیر نر طبقِ طبیعتِ خود عمل می‌کند و سگ نیز طبقِ طبیعتِ خویش. روحِ پاک نیز در مسیرِ خود حرکت می‌کند و تن نیز در مسیرِ خودش؛ تفاوت در عملکردها ناشی از ماهیتِ متفاوتِ آن‌هاست.

نکته ادبی: شاعر تفاوتِ عملکرد را ناشی از تفاوتِ ذات می‌داند.

روح یکی دان و تن گشته عدد صد هزار همچو که بادام ها در صفت روغنی

روحِ جهان را یکی بدان، اگرچه بدن‌ها مانند صد هزار عدد به نظر می‌رسند. این کثرتِ بدن‌ها، مانندِ بسیاریِ بادام‌هاست که در همه آن‌ها یک نوع روغنِ واحد پنهان است.

نکته ادبی: تمثیلِ روغن در بادام برای تبیینِ وحدتِ وجود در عینِ کثرتِ ظواهر بسیار مشهور است.

چند لغت در جهان جمله به معنی یکی آب یکی گشت چون خابیه ها بشکنی

در جهان، الفاظ و لغات گوناگونی وجود دارد اما معنای همه‌ی آن‌ها یکی است؛ درست همان‌طور که وقتی کوزه‌ها را بشکنی، می‌بینی که آبِ درونِ همه آن‌ها یکسان بوده است.

نکته ادبی: خابیه به معنای کوزه بزرگ است؛ در اینجا استعاره از قالب‌های جسمانی است.

جان بفرستد خبر جانب هر بانظر چون که به توحید تو دل ز سخن برکنی

وقتی که از هیاهوی کلمات و بحث‌های لفظی فاصله بگیری و دلت را به سوی وحدت معطوف کنی، جانِ تو برای هر انسانِ صاحب‌نظری، پیامِ حقیقت را ارسال خواهد کرد.

نکته ادبی: برکندنِ دل از سخن، اشاره به مقامِ سکوت و شهودِ قلبی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نور حق و زجاج

نور نماد حقیقتِ روح و زجاج نمادِ بدنِ مادی است که نور در آن جلوه‌گر می‌شود.

تمثیل بادام‌ها و روغن

تشبیه کثرتِ بدن‌ها به بادام‌ها و وحدتِ روح به روغنِ درون آن‌ها برای فهماندنِ وحدتِ وجود.

ایهام و کنایه احول

به معنای کسی که دوگانه‌بین است و کنایه از غافلانِ از توحید که عالمِ واحد را متعدد می‌بینند.

مراعات نظیر شیر نر و سگ

هم‌نشینی کلمات برای ایجادِ فضای تقابلِ طبیعت‌ها.

تضاد راست و چپ

به کار بردنِ این دو کلمه برای نشان دادنِ اینکه تضادهای ظاهری، در اصلِ واحدِ وجودی، یکی هستند.