دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۷

مولوی
لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غوره ای
مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب آه که چه دیوانه شد جان من از سوره ای
مشکل هر دو جهان آه چه حلوا شود گر شکر تو شود مغز شکربوره ای
چهره چون آفتاب بر تن چون غوره تاب تا بشود پرشکر در تن هر روده ای
وا شدن از خویشتن هست ز ماسوره سهل چونک سر رشته یافت خصم ز ماسوره ای
جسم که چون خربزه ست تا نبری چون خورند بشکن و پیدا شود قیمت لاهوره ای
آه که ندیدی هنوز بر سر میدان عشق رقص کنان کله ها هر طرفی کوره ای
پیش طبیب دو کون رفتم بیمار عشق نبض دلم می جهید در کف قاروره ای
گفتمش ای شمس دین مفخر تبریز آه جز ز تو یابد شفا علت ناسوره ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی سرشار از تصاویر زنده و ملموس، به توصیف دگرگونی عمیق روح در پرتو دیدار با محبوب و پیر راه می‌پردازد. شاعر در فضایی شورانگیز، نشان می‌دهد که چگونه حضور و یاد محبوب، تلخی‌های وجود و سختی‌های دنیا را به شیرینی و زیبایی بدل می‌کند و هستیِ عاشق را دگرگون می‌سازد.

محور اصلی کلام، نیاز به طبیبی الهی برای شفای دردهای هستی و رهایی از بند «منِ» خویشتن است. در این مسیر، جانِ عاشق چنان در پیوند با محبوب (شمس تبریزی) گره می‌خورد که تمام دشواری‌های دو جهان در کامش به حلاوت می‌انجامد و هر درد و نقصی، با نگاه آن پیر روشن‌ضمیر، به کمال و شفا می‌رسد.

معنای روان

لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غوره ای

بر اثر بازتاب وجود تو، هر زمین شوره زار و بی‌حاصلی به گلستان لاله تبدیل می‌شود؛ حتی تلخیِ غوره (میوه کال و ترش) نیز از پرتوِ لب‌های تو به شیرینی شهد بدل می‌گردد.

نکته ادبی: عکس در اینجا به معنای بازتاب و انعکاس نورِ وجودِ محبوب بر جانِ عاشق است و شوره استعاره از وجود ناپاک است.

مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب آه که چه دیوانه شد جان من از سوره ای

کتاب عشق تو را دیشب در رؤیا مرور کردم؛ آه که چگونه جانِ من از شنیدنِ تنها یک آیه از این کتاب، بی‌قرار و دیوانه گشت.

نکته ادبی: مصحف به معنای کتاب مقدس و در اینجا استعاره از دفترِ اسرارِ عشق است.

مشکل هر دو جهان آه چه حلوا شود گر شکر تو شود مغز شکربوره ای

گره مشکلات هر دو عالم، اگر شیرینیِ وجود تو با ذاتِ شیرینِ ما درآمیزد، همچون حلوا شیرین و گوارا خواهد شد.

نکته ادبی: شکربوره نوعی شیرینی قدیمی و مجلل است و اشاره به کمالِ شیرینی دارد.

چهره چون آفتاب بر تن چون غوره تاب تا بشود پرشکر در تن هر روده ای

رخسارِ چون خورشیدِ تو بر این تنِ ناپخته و خام (مانند غوره) بتابد تا سراسر وجودِ انسان از عشق و شیرینی لبریز شود.

نکته ادبی: روده در اینجا کنایه از درون و باطن آدمی است که باید از شیرینیِ عشق پر شود.

وا شدن از خویشتن هست ز ماسوره سهل چونک سر رشته یافت خصم ز ماسوره ای

رها شدن از بندِ خویشتن و نفس، از خروجِ رشته از ماسوره (قرقره) آسان‌تر است، به شرط آنکه انسان سرِ رشته را بیابد و به حقیقتِ رهایی دست یابد.

نکته ادبی: ماسوره ابزاری برای پیچیدن نخ است و نمادِ نفس و تعلقات دنیوی است.

جسم که چون خربزه ست تا نبری چون خورند بشکن و پیدا شود قیمت لاهوره ای

جسمِ خاکیِ انسان مانند خربزه است که تا آن را قاچ نکنی و دریده نشود، کسی از آن بهره نمی‌برد؛ خویشتن را بشکن و از میان بردار تا ارزشِ گوهرِ جانت که مانند پارچه‌ای نفیس (لاهوری) است، آشکار شود.

نکته ادبی: لاهوره اشاره به منسوجات گران‌بهای لاهور در قدیم است که نشانه کمال و ارزش بوده.

آه که ندیدی هنوز بر سر میدان عشق رقص کنان کله ها هر طرفی کوره ای

آه که هنوز در میدانِ عشق حضور نیافته‌ای تا ببینی که چگونه سرها (عاشقان) از شور و هیجان در این میدان، مانند چرخ‌دنده‌های کوره یا رقصندگان در سماع، بی‌قرار می‌چرخند.

نکته ادبی: کوره اینجا استعاره از آتشِ عشق است که جان را می‌گدازد و به پختگی می‌رساند.

پیش طبیب دو کون رفتم بیمار عشق نبض دلم می جهید در کف قاروره ای

پیشِ طبیبِ جان و جهان رفتم تا دردم را درمان کند؛ در حالی که از شدتِ التهاب و عشق، نبضِ قلبم چنان می‌زد که گویی در ظرفِ آزمایشِ طبیب (قاروره) می‌لرزید.

نکته ادبی: قاروره ظرفی شیشه‌ای برای جمع‌آوری ادرار جهت تشخیص بیماری در طب قدیم بوده است.

گفتمش ای شمس دین مفخر تبریز آه جز ز تو یابد شفا علت ناسوره ای

به او گفتم ای شمسِ دین، ای افتخارِ تبریز، آه که جز تو هیچ‌کس نمی‌تواند دردِ عمیق و مزمنِ (ناسوره) روحِ مرا درمان کند.

نکته ادبی: ناسوره زخمی است که درمانش دشوار است و کنایه از دردِ هجران و دوری از محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شوره زار

استعاره از جانِ آدمی که پیش از دیدار محبوب، تهی و بی حاصل است.

کنایه قاروره

اشاره به تشخیص بیماری از طریق نبض و آزمایش مایعات بدن در طب قدیم که نشانه التهاب درونی است.

نماد خربزه

نمادِ جسم ظاهری که تا شکسته نشود، باطن و ارزش آن آشکار نمی‌گردد.