دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۴

مولوی
رو که به مهمان تو می نروم ای اخی بست مرا از طعام دود دل مطبخی
رزق جهان می دهد خویش نهان می کند گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی
مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی
قسمت آن باردان مایده و نان گرم قسمت این عاشقان مملکت و فرخی
قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ کار بتر می شود گر تو در این می چخی
جنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوز چند میان جهان مانده در برزخی
سوی بتان کم نگر تا نشوی کوردل کور شود از نظر چشم سگ مسلخی
زلف بتان سلسله ست جانب دوزخ کشد ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی
لیک عنایات حق هست طبق بر طبق کو برهاند ز دام گر چه اسیر فخی
جانب تبریز رو از جهت شمس دین چند در این تیرگی همچو خسان می زخی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، سالک را از وابستگی‌های حقیر و مادی که همچون دودی تیره، مانع ادراک حقیقت می‌شوند، بر حذر می‌دارد و او را به سوی تغذیه از عالم معنا و دل سپردن به حق فرا می‌خواند.

مضمون اصلی کلام، ضرورت تسلیم در برابر مشیت الهی و پرهیز از چون و چرا در تقدیر است. شاعر با تقابل میان اهل دنیا که در پی نان و آب‌اند و عاشقان که طالب ملکوت هستند، مخاطب را به انتخاب راهی روشن و خروج از سرگشتگی و برزخِ میان بودن و نبودن فرامی‌خواند.

در نهایت، پناه بردن به نورِ هدایتِ مرشد (شمس‌الدین تبریزی) تنها راه رهایی از دام‌های فریبنده و تاریکی‌های نفسانی دانسته شده است تا سالک بتواند از اسارت در بندِ ظاهرِ دنیا رهایی یابد.

معنای روان

رو که به مهمان تو می نروم ای اخی بست مرا از طعام دود دل مطبخی

ای برادر، من دیگر مهمان تو نخواهم بود؛ چرا که دودِ حاصل از مطبخِ دنیوی و مشغولیت‌های حقیرِ آن، مرا چنان محاصره کرده که راه رسیدن به روزیِ حقیقی را بر من بسته است.

نکته ادبی: اخی به معنای برادر است که در عرفان برای خطاب به سالک یا هم‌مسلک به کار می‌رود.

رزق جهان می دهد خویش نهان می کند گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی

خداوند روزیِ تمام جهانیان را تأمین می‌کند اما ذاتِ خویش را از دیدگان پنهان می‌دارد؛ گاه با ندادنِ مال و ثروت و گاه با بخشیدنِ آن، بندگان را می‌آزماید.

نکته ادبی: تضاد میان بخیل (خسیس) و سخی (بخشنده) نشان‌دهنده تغییرِ جلوه‌های الهی در برخورد با بندگان است.

مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی

از مال و دارایی دنیا کمتر طلب کن و در عوض، جانت را در راهِ رسیدن به حقیقت فدا کن. مذهبِ سردمزاجان و بی‌همتان را دنبال نکن، چرا که ماهیتِ یخ چیزی جز سردی و بی‌حاصلی نیست.

نکته ادبی: سردان استعاره از کسانی است که از شورِ عشق و معرفت بی‌بهره‌اند.

قسمت آن باردان مایده و نان گرم قسمت این عاشقان مملکت و فرخی

قسمتِ دنیاداران، نانِ گرم و طعام‌های مادی است و نصیبِ عاشقانِ حقیقی، رسیدن به پادشاهیِ معنوی و شکوهِ الهی است.

نکته ادبی: باردان به معنای دنیاداران و اهلِ شکم است که در تقابل با عاشقان قرار گرفته‌اند.

قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ کار بتر می شود گر تو در این می چخی

آنچه قسمت‌کننده (خداوند) برایت مقدر کرده است بپذیر، چون و چرا نکن و اعتراض پیشه مکن؛ چرا که اگر در برابرِ تقدیر مقاومت کنی، کار بر تو دشوارتر خواهد شد.

نکته ادبی: مچخ از مصدر چخیدن، کنایه از ستیزه کردن و غر زدن است.

جنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوز چند میان جهان مانده در برزخی

یا بهشتی بساز که دلت را روشن کند و یا در دوزخی بسوز که تو را پاک کند؛ تا کی می‌خواهی میانِ این دو در حالتی برزخی و بلاتکلیف باقی بمانی؟

نکته ادبی: برزخ به معنای فاصله و حد وسط است که در اینجا نمادِ بی‌تصمیمی در سلوک است.

سوی بتان کم نگر تا نشوی کوردل کور شود از نظر چشم سگ مسلخی

به سوی زیبایی‌های فریبنده و بت‌وار کم‌تر نگاه کن تا کوردل نشوی؛ چرا که نگاهِ شهوانی، چشمانِ انسان را همچون سگی که در مسلخ به دنبال پسمانده‌هاست، کور و دون‌همت می‌کند.

نکته ادبی: بتان استعاره از مظاهر دنیوی و زیبایی‌های فریبنده است.

زلف بتان سلسله ست جانب دوزخ کشد ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی

گیسوی زیبایِ دنیا، زنجیری است که آدمی را به سمت دوزخ می‌کشاند؛ ظاهرِ این دنیا چون بهشت فریبنده است، اما باطنِ آن دوزخی و سوزان است.

نکته ادبی: استعاره از فریبندگی ظواهر که در باطن منجر به هلاکت می‌شود.

لیک عنایات حق هست طبق بر طبق کو برهاند ز دام گر چه اسیر فخی

با این حال، الطاف و عنایاتِ حق‌تعالی طبق‌به‌طبق بر بنده می‌رسد و او را حتی اگر در دامِ هوای نفس گرفتار شده باشد، رهایی می‌بخشد.

نکته ادبی: فخ به معنای دام و تله است.

جانب تبریز رو از جهت شمس دین چند در این تیرگی همچو خسان می زخی

به سوی تبریز حرکت کن تا به خورشیدِ دین (شمس تبریزی) برسی؛ تا چند می‌خواهی در این تاریکی‌های جهل، همچون خوارمایگان و فرومایگان به خود بپیچی؟

نکته ادبی: شمس دین تلمیحی به شمس تبریزی، پیر و مراد مولاناست که کانونِ نور و حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دود دل مطبخی

اشاره به اشتغالات فکری و مادی که مانعِ رسیدن به حقایق روحانی است.

تضاد (طباق) بخیل و سخی

تضاد در صفاتِ جلوه‌گرِ الهی که نشان‌دهنده آزمایشِ بندگان است.

تلمیح شمس دین

اشاره به شمس تبریزی به عنوان خورشیدِ معنویت و پیرِ راه.

نماد بتان

نمادِ دلبستگی‌های دنیوی و مظاهرِ فریبنده که مانعِ دیدنِ حقیقت هستند.