دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۰۵

مولوی
آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی آرام جان خویش ز جانان خویش جوی
اندر شکر نیابی ذوق نبات غیب آن ذوق را هم از لب و دندان خویش جوی
دو چشم را تو ناظر هر بی نظر مکن در ناظری گریز و ازو آن خویش جوی
نقلست از رسول که مردم معادنند پس نقد خویش را برو از کان خویش جوی
از تخت تن برون رو و بر تخت جان نشین از آسمان گذر کن و کیوان خویش جوی
برقی که بر دلت زد و دل بی قرار شد آن برق را در اشک چو باران خویش جوی
انبان بوهریره وجود توست و بس هر چه مراد توست در انبان خویش جوی
ای بی نشان محض نشان از کی جویمت هم تو بجو مرا و به احسان خویش جوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی عارفانه و بیانی مشوقانه، دعوت‌نامه‌ای است به سیر و سلوک درونی. شاعر مخاطب را از جست‌وجو در جهان بیرون بازمی‌دارد و او را به کاوش در قلمرو جان خویش فرامی‌خواند.

پیام محوری شعر آن است که انسان، خود معدنِ ارزش‌ها و جایگاهِ ظهورِ صفات الهی است؛ بنابراین برای یافتن آرامش، حقیقت و وصلِ به محبوب، نباید در پی نشانه‌ای بیرونی بود، بلکه باید با عبور از تعلقات جسمانی، به تماشای آن «جانِ جانان» در آینه‌ی وجود خویش نشست.

معنای روان

آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی آرام جان خویش ز جانان خویش جوی

آن دلی را که گم کرده‌ای و در پی‌اش هستی، باید در درون جان خودت جست‌وجو کنی. آرامش روح و جانت را نیز تنها می‌توانی از خودِ «جانان» که در درونت حضور دارد، طلب کنی.

نکته ادبی: تقابل میان «جان» (به معنای روح انسانی) و «جانان» (محبوب مطلق) برای تأکید بر وحدت عاشق و معشوق در عرفان است.

اندر شکر نیابی ذوق نبات غیب آن ذوق را هم از لب و دندان خویش جوی

در شیرینی‌های مادی و دنیوی، هرگز نمی‌توانی طعم شیرینیِ معنوی و غیبی را بیابی؛ آن لذت ناب و حقیقی را باید در اعماق وجود خود و با تکیه بر خودشناسی دریابی.

نکته ادبی: «نبات غیب» استعاره از شیرینیِ ایمان و شهود قلبی است که با شکر مادی قابل قیاس نیست.

دو چشم را تو ناظر هر بی نظر مکن در ناظری گریز و ازو آن خویش جوی

چشمانت را برای تماشای هر چیز بی‌ارزش و فانی به کار نگیر. در جست‌وجویِ نگاهی باشید که حقایق را می‌بیند (خدا یا چشمِ دل) و از طریق او، آن حقیقتی را که متعلق به خودت است، پیدا کن.

نکته ادبی: «ناظر» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای «بیننده» و هم به معنای «خداوند که ناظر بر همه چیز است».

نقلست از رسول که مردم معادنند پس نقد خویش را برو از کان خویش جوی

روایتی از پیامبر نقل شده است که مردم مانند معدن‌های طلا و نقره هستند؛ پس ارزش و حقیقت وجودی خودت را در درون خودت که معدن گوهرهای گران‌بهاست، پیدا کن.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «النّاس معادن کمعادن الذهب و الفضة» دارد که نشان‌دهنده ظرفیت‌های درونی انسان است.

از تخت تن برون رو و بر تخت جان نشین از آسمان گذر کن و کیوان خویش جوی

از سلطنتِ تن و خواسته‌های جسمانی بیرون برو و بر تختِ جان و معنویت تکیه بزن. از کرات آسمانی (که نماد عالم ماده است) فراتر برو و جایگاه حقیقی خود را در آسمانِ جان بیاب.

نکته ادبی: «کیوان» در اینجا نمادِ بالاترین سپهر در هیئت قدیم است و استعاره از اوجِ کمال و حقیقت مطلق است.

برقی که بر دلت زد و دل بی قرار شد آن برق را در اشک چو باران خویش جوی

آن نوری که ناگهان به دلت تابید و آن را بی‌قرار کرد، در واقع در اشک‌های تو که مانند باران سرازیر می‌شوند، جلوه‌گر و آشکار می‌شود.

نکته ادبی: «برق» استعاره از تجلی ناگهانی عشق الهی است که دل را منقلب می‌کند.

انبان بوهریره وجود توست و بس هر چه مراد توست در انبان خویش جوی

وجود تو همان انبانِ (کیسه) ابوهریره است؛ یعنی تمام ظرفیت‌ها و خواسته‌هایی که به دنبالش هستی، همین‌جا در درونِ وجود خودت نهفته است.

نکته ادبی: «انبان بوهریره» تلمیحی است به کیسه‌ی معروف یکی از اصحاب پیامبر؛ شاعر آن را نمادی از ظرفیت بی‌کران وجود انسان قرار داده است.

ای بی نشان محض نشان از کی جویمت هم تو بجو مرا و به احسان خویش جوی

ای کسی که نشان‌دادنی نیستی و فراتر از صفات هستی، چگونه می‌توانم تو را پیدا کنم؟ خودت باید به سوی من بیایی و مرا به لطف و احسان خویش بیابی.

نکته ادبی: «بی‌نشان محض» صفتی برای ذاتِ خداوند است که از ادراکِ حواس و ذهنِ انسانی خارج است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نقلست از رسول که مردم معادنند

اشاره به حدیث شریف نبوی درباره ارزش درونی انسان‌ها.

تلمیح انبان بوهریره

اشاره به داستان‌های مشهور مرتبط با ابوهریره و ظرف پربرکت او.

استعاره تخت تن / تخت جان

به تصویر کشیدنِ تقابلِ نفسِ اماره (بدن) و نفسِ مطمئنه (جان) به صورت حاکمیت.

تشبیه اشک چو باران

تشبیه اشک به باران برای نشان دادنِ تطهیر و زایشِ روحی پس از تابشِ نور الهی.

مراعات نظیر تخت، کیوان، آسمان

گردآوری واژگان مرتبط با عالمِ بالا و پادشاهی برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ جان.