دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۹۳

مولوی
شاها بکش قطار که شهوار می کشی دامان ما گرفته به گلزار می کشی
قطار اشتران همه مستند و کف زنان بویی ببرده اند که قطار می کشی
هر اشتری میانه زنجیر می گزد چون شهد و چون شکر که سوی یار می کشی
آن چشم های مست به چشمت که ساقی است گویند خوش بکش که به دیدار می کشی
ما کشت تو بدیم درودی به داس عشق کردی ز که جدا و به انبار می کشی
سکسک بدیم و توسن و در راه صدق لنگ رهوار از آن شدیم که رهوار می کشی
هر چند سال ها ز چمن گل بچیده ایم ناگه ز چشم بد به ره خار می کشی
ما کی غلط کنیم به هر سو کشی بکش هر سو کشی به عشرت بسیار می کشی
شاهان کشند بنده بد را به انتقام تو جانب کرامت و ایثار می کشی
زین لطف مجرمان را گستاخ کرده ای دزدان دار را خوش و بی دار می کشی
هر تخمه و ملول همی گویدم خموش تو کرده ای ستیزه به گفتار می کشی
سختی کشان ز گردش این چرخ در غم اند بر رغم جمله چرخه دوار می کشی
ای شاه شمس مفخر تبریز نور حق تو نور نور ندره به اقطار می کشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تمثیلی از سلوک عرفانی است که در آن، شاعر خود را چون کاروانی مست و شیدا می‌بیند که توسط معشوق (خداوند یا مرشد کامل) به سوی مقصدِ نهایی کشیده می‌شود. مفهوم اصلی، مفهومِ جذبه است؛ یعنی نیرویی فراتر از اراده‌ی سالک که او را در مسیر عشق پیش می‌برد.

شاعر با نگاهی خوش‌بینانه و تسلیم‌وار، هرگونه حرکت و هدایت از سوی معشوق را خیر می‌داند. در این نگاه، حتی سختی‌ها و رنج‌های راه، داسی است که سالک را از تعلقات جدا می‌کند و به انبارِ حقیقت می‌رساند. این متن، تصویرگرِِ غلبه‌ی لطفِ الهی بر قهرِ بشری است.

معنای روان

شاها بکش قطار که شهوار می کشی دامان ما گرفته به گلزار می کشی

ای پادشاهِ عشق، کاروانِ ما را به پیش ببر که هدایتِ تو بزرگوارانه است؛ ما را با تمام وجود به سوی گلزارِ وصلِ خود می‌کشی.

نکته ادبی: شهوار در اینجا به معنای شایسته شاه و بزرگوارانه است و اشاره به کمالِ در هدایتگری دارد.

قطار اشتران همه مستند و کف زنان بویی ببرده اند که قطار می کشی

تمام این کاروان که تمثیلی از عاشقان است، از باده‌ی عشق سرمستند و شادی‌کنان پیش می‌روند؛ گویی رایحه‌ای از آن محبوب به مشامشان رسیده که این‌گونه مشتاقانه به سوی او کشیده می‌شوند.

نکته ادبی: قطار اشتران کنایه از سالکان طریقت است که به ترتیب و در پی یکدیگر در حرکتند.

هر اشتری میانه زنجیر می گزد چون شهد و چون شکر که سوی یار می کشی

هر عاشقی همچون اشتری که در بند است، از شوقِ رسیدن بی‌تابی می‌کند؛ این کششِ تو برای آن‌ها چنان شیرین است که گویی به سمت عسل و شکر هدایت می‌شوند.

نکته ادبی: گزد (گاز زدن زنجیر) نمادِ بی‌تابی و شوقِ وافر برای رهایی از تعلقات دنیوی و پیوستن به معشوق است.

آن چشم های مست به چشمت که ساقی است گویند خوش بکش که به دیدار می کشی

آن چشمانِ مستِ ساقی که خود آیینه‌ی حق است، به ما می‌گوید که با آسودگی تسلیم شویم، زیرا این مسیر به سوی دیدارِ حقیقت ختم می‌شود.

نکته ادبی: ساقی در عرفان، نمادِ جلوه‌گرِِ زیباییِ الهی است که جامِ معرفت به عاشقان می‌بخشد.

ما کشت تو بدیم درودی به داس عشق کردی ز که جدا و به انبار می کشی

ما کشت‌زارِ تو بودیم که با داسِ عشق درو شدیم؛ اکنون مشخص نیست ما را از چه تعلقاتی جدا می‌کنی و در کدامین انبارِ کمال ذخیره می‌کنی.

نکته ادبی: داسِ عشق استعاره از رنج‌ها و تجربیاتی است که سالک را از خودِ کاذب جدا کرده و به ساحتِ حقیقت می‌برد.

سکسک بدیم و توسن و در راه صدق لنگ رهوار از آن شدیم که رهوار می کشی

ما در ابتدا مرکب‌های لنگ و کندرو بودیم، اما به برکتِ همراهیِ تو، اکنون به مرکبِ راهوار و سریع در مسیرِ حق تبدیل شده‌ایم.

نکته ادبی: سکسک (سُک) در اینجا به معنای اسبِ ناتوان و کندرو است که در تقابل با راهوار قرار گرفته است.

هر چند سال ها ز چمن گل بچیده ایم ناگه ز چشم بد به ره خار می کشی

اگرچه سال‌ها در چمن‌زارِ خوشی‌ها سیر کردیم، اما ناگهان به خاطر چشم‌زخمِ روزگار، تو ما را به سمت خارزارِ سختی‌ها می‌بری.

نکته ادبی: چشمِ بد نمادِ موانعِ ناگهانی و آفاتِ روحی در مسیرِ سلوک است.

ما کی غلط کنیم به هر سو کشی بکش هر سو کشی به عشرت بسیار می کشی

ما هرگز در راهِ تو دچارِ اشتباه نمی‌شویم؛ تو هر سو که ما را بکشانی، در نهایت ما را به سوی عیش و شادیِ بی‌انتها می‌بری.

نکته ادبی: عشرت در اینجا نه به معنای خوشگذرانیِ دنیوی، بلکه به معنای لذتِ روحانی و حضور است.

شاهان کشند بنده بد را به انتقام تو جانب کرامت و ایثار می کشی

پادشاهانِ دنیوی بنده‌ی خطاکار را با انتقام مجازات می‌کنند، اما تو بندگانِ خطاکار را به سوی کرامت و بخشش می‌کشی.

نکته ادبی: این بیت تضاد میانِ عدالتِ خشکِ انسانی و رحمتِ بی‌کرانِ الهی را نشان می‌دهد.

زین لطف مجرمان را گستاخ کرده ای دزدان دار را خوش و بی دار می کشی

تو با این لطفِ بی‌کران، حتی مجرمان را در راهِ عشق گستاخ و جسور کرده‌ای؛ تو دزدانی که سزاوارِ دار بودند را نه تنها مجازات نمی‌کنی، بلکه با مهربانی می‌پذیری.

نکته ادبی: بی‌دار کشیدن، کنایه از عفو کردن و نادیده گرفتنِ خطاهای بزرگ است.

هر تخمه و ملول همی گویدم خموش تو کرده ای ستیزه به گفتار می کشی

هر کس که به دنبالِ آرامش و سکوت است به من می‌گوید خاموش باش، اما تو خودت باعثِ ستیز و گفتگوی من شده‌ای و مرا به سخن وامی‌داری.

نکته ادبی: اشاره به جوششِ درونیِ شاعر که علی‌رغم میلِ عقلِ مصلحت‌اندیش، او را به سرودن و فاش کردنِ اسرار وا می‌دارد.

سختی کشان ز گردش این چرخ در غم اند بر رغم جمله چرخه دوار می کشی

مردمی که تحتِ فشارهای روزگار هستند، در غم فرو رفته‌اند؛ اما تو ما را بر خلافِ جهتِ چرخشِ فلک و به سوی کمال می‌بری.

نکته ادبی: چرخِ دوار نمادِ سرنوشتِ مادی و جبری است که انسان‌ها را در غم گرفتار می‌کند.

ای شاه شمس مفخر تبریز نور حق تو نور نور ندره به اقطار می کشی

ای شمسِ تبریزی که سلطانِ وجود و مظهرِ خورشیدِ حق هستی؛ تو نورِ مطلقِ الهی را به همه‌ی آفاق و کرانه‌های هستی می‌تابانی.

نکته ادبی: اقطار جمعِ قُطر، به معنای کرانه‌ها و جهت‌هاست، اشاره به فراگیریِ نورِ وجودِ شمس دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کاروان کشیدن

کاروان تمثیلی از نفوسِ انسانی است که در مسیرِ سلوک به سمت مقصدِ الهی در حرکت‌اند.

مراعات نظیر کشت، داس، انبار

واژگانی که فضای کشاورزی و برداشت محصول را برای تبیینِ چگونگیِ تکاملِ سالک ایجاد کرده‌اند.

تضاد انتقام و کرامت

تضاد میانِ عملکردِ پادشاهانِ دنیوی و شیوه‌ی لطف‌آمیزِ خداوند در برخورد با گناهکاران.

تشخیص چشم‌های مستِ ساقی

نسبت دادنِ ویژگیِ 'مستی' و 'سخنگویی' به چشمانِ ساقی برای القای حسِ جذبه و عشق.