دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۷

مولوی
ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه ای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونه ای
ای جان تو در گزینش جان ها چه می کنی وی گوهری فزوده ز دریا چگونه ای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه ای
زان گلشن لطیف به گلخن فتاده ای با اهل گولخن به مواسا چگونه ای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونه ای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی تن ها به توست زنده تو تنها چگونه ای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه ای
زیر و زبر شدیمت بی زیر و بی زبر ای درفکنده فتنه و غوغا چگونه ای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه می کنی ور در دلی ز دوده سودا چگونه ای
ای شاه شمس مفخر تبریز بی نظیر در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از نمونه‌های درخشان و شورانگیز در ستایش شمس تبریزی است که در آن شاعر با زبانی پرسش‌گرانه و عاشقانه، به دنبال درک احوال والای پیر و مراد خویش است. فضای کلی اثر، تقابل میان عالمِ لاهوت و نورانیِ معشوق با عالمِ ناسوت و خاکیِ عاشق است. شاعر می‌کوشد با پرسش‌های مکرر، فاصله و پیوند میان خود و معشوق را بکاود.

درونمایه اصلی این شعر، حیرت در برابر عظمت شمس و ناتوانیِ زبان در توصیفِ مقامِ اوست. شاعر شمس را موجودی می‌داند که از بندهای دنیوی رها شده و به مقامی از قرب رسیده که برای دیگران درک‌ناپذیر است؛ از این رو، هر بیت تلاشی است برای ترسیمِ تصویری از این حضورِ غایب و در عین حال حاضر در دل.

معنای روان

ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه ای

ای جانِ من و ای دو چشمِ بینایِ من، در چه حالی هستی؟ ای کسی که زیبایی‌ات ماه و آسمان را به حسرت وامی‌دارد، بگو در چه جایگاهی هستی؟

نکته ادبی: رشک ماه و گنبد مینا: استعاره از زیبایی بی‌نظیر که حتی اجرام آسمانی در برابر آن شرمگین‌اند.

ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای

من و صدها نفر مثل من، در راه تو مست و از خود بیخود شده‌ایم. ما بدون حضور تو خسته و ناتوانیم؛ اما تو که از ما بی‌نیازی، در چه حالی هستی؟

نکته ادبی: خراب و مست: کنایه از از دست دادنِ اختیار و خرد در راه عشق.

آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونه ای

جایی که در آن تو نباشی، مانند لانه عقرب تنگ و گزنده و ناخوشایند است. اما در آن جایگاهی که جز تو کسی نیست (عالم وحدت)، تو چگونه هستی؟

نکته ادبی: سوراخ کژدم: کنایه از محیطِ زهرآگین، تنگ و ناامن.

ای جان تو در گزینش جان ها چه می کنی وی گوهری فزوده ز دریا چگونه ای

ای جانِ عالم، تو در میانِ جان‌ها چه می‌کنی و چگونه آن‌ها را برمی‌گزینی؟ ای گوهری که از دریایِ حق فراتر رفته‌ای، در چه حالی هستی؟

نکته ادبی: گزینش جان‌ها: اشاره به انتخابِ اولیاء و برگزیدگان توسط شمس.

ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه ای

ای روحِ بلندپایه‌ای که از عالم بالا به دامِ تنِ خاکی افتاده‌ای، چگونه این آلودگی‌های جسمانی (خون و بلغم و غیره) را تحمل می‌کنی؟

نکته ادبی: آب و گل: استعاره از تنِ خاکی و دنیای مادی.

زان گلشن لطیف به گلخن فتاده ای با اهل گولخن به مواسا چگونه ای

تو که از باغِ لطیفِ آسمانی به کوره سوزانِ این دنیا سقوط کرده‌ای، چگونه با مردمِ دون‌مایه و ناآگاهِ اینجا سر می‌کنی؟

نکته ادبی: گلشن و گلخن: تضاد میان بهشتِ روح و جهنمِ تن/دنیا.

ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونه ای

ای کوه استوارِ صبر و آرامش، چگونه این‌چنین شکیبایی؟ ای کسی که مانند سیمرغ افسانه‌ای، انزوا و تنهایی را برگزیده‌ای، در چه حالی هستی؟

نکته ادبی: عنقا: نمادِ موجودی دست‌نیافتنی که در عزلت و خلوت است.

عالم به توست قایم تو در چه عالمی تن ها به توست زنده تو تنها چگونه ای

تمامِ هستی به تو وابسته است، اما خودِ تو در چه جهانی سیر می‌کنی؟ جانِ تمامِ تن‌ها به تو زنده است، حال تو که یگانه‌ای، چگونه هستی؟

نکته ادبی: تن‌ها به توست زنده: اشاره به اینکه شمس، مظهرِ جان‌بخشی به کالبدِ عارفان است.

ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه ای

ای خورشیدی که آفتاب در برابر درخشش تو شرمگین است، در کدام مشرقِ حقیقت طلوع کرده‌ای؟ تو که تلخیِ زهر را به شیرینیِ حلوا بدل می‌کنی، چگونه هستی؟

نکته ادبی: زهر ناب و حلوا: کنایه از دگرگون‌سازیِ سختی‌ها به آسانی‌ها توسط مراد.

زیر و زبر شدیمت بی زیر و بی زبر ای درفکنده فتنه و غوغا چگونه ای

ما به خاطر تو دگرگون و آشفته شده‌ایم، در حالی که تو خود از قیدِ دگرگونی و پستی و بلندی آزاد هستی. ای که فتنه و شورش در جهان افکنده‌ای، چگونه هستی؟

نکته ادبی: زیر و زبر: کنایه از تحولِ عمیق و شورشِ درونی.

گر غایبی ز دل تو در این دل چه می کنی ور در دلی ز دوده سودا چگونه ای

اگر از دلِ من دوری، پس در دلم چه می‌کنی؟ و اگر در دلی، چرا این‌چنین در میانِ دودِ سودا و اندوه گرفتار شده‌ای؟

نکته ادبی: دوده سودا: استعاره از غم و آشفتگی که مانعِ دیدنِ یار می‌شود.

ای شاه شمس مفخر تبریز بی نظیر در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه ای

ای پادشاهِ بی‌نظیر، شمسِ تبریزی، تو در مقامِ والایِ قاب‌قوسین و حتی نزدیک‌تر از آن (مقامِ فنا)، چگونه هستی؟

نکته ادبی: قاب قوسین و ادنی: تلمیح به آیه ۹ سوره نجم، اوجِ مقامِ قربِ الهی.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گلشن و گلخن

تقابلِ میان فضای روحانی و بهشتی (گلشن) با فضای دنیوی و پست (گلخن) برای نشان دادن هبوط روح.

تلمیح قاب قوسین و ادنی

اشاره به آیه ۹ سوره نجم که توصیفگرِ اوج نزدیکی به درگاه الهی است.

استعاره مرغ عرش

تشبیه جانِ انسان به پرنده‌ای که از جایگاه اصلی خود یعنی ملکوت به دامِ تن افتاده است.

تشبیه دام آب و گل

اشاره به کالبد انسانی که روح را در محدودیت‌های خاکی گرفتار می‌کند.

کنایه زیر و زبر شدن

کنایه از دگرگونیِ بنیادین و آشفتگیِ روحیِ عاشق در پیِ تجلیات معشوق.