دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۶

مولوی
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای یک یک بگو تو راز چو از عین خانه ای
از بیم آتش تو زبان را ببسته ایم تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانه ای
هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را باد چراغ عقلی و باده مغانه ای
یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی یا در میان هر دو تو شکل میانه ای
گویند عاقلان دم عاشق فسانه ای است شب روز کن چرایی اگر تو فسانه ای
ای آنک خوبی تو نشانید فتنه ها عشق تو است فتنه و تو خود نشانه ای
ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین نور زمینیان و جمال زمانه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه پرسش‌های بنیادینِ عارفانه درباره ماهیتِ عشق و تأثیرِ ویرانگر و در عین حال حیات‌بخشِ آن بر ساحتِ عقل و منطق است. شاعر با لحنی پرسشگرانه و شیدایی، عشق را نیرویی می‌داند که از خاستگاهی ازلی برآمده و وجودِ عاشق را چنان درنوردیده است که عقل و خردِ ظاهری در برابرِ عظمتِ آن رنگ می‌بازد.

در نهایت، شاعر با ستایشِ مستقیمِ شمس‌الدین تبریزی، حقیقتِ عشق را در وجودِ مرادِ خود بازمی‌یابد و او را نوری می‌داند که نه تنها تاریکیِ درونِ عاشق، بلکه ظلمتِ زمانه را به نورِ معرفت بدل می‌سازد. این شعر تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌پروا را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای یک یک بگو تو راز چو از عین خانه ای

ای عشق، تو از دیرباز با وجود ما آشنا و همراه بوده‌ای. حالا که از ذات و خانه اصلیِ حقیقت سر برآورده‌ای، اسرار خود را یک به یک بر ما آشکار کن.

نکته ادبی: عبارت «عین خانه» استعاره‌ای است از اصل و مبدأ هستی و حقیقت الهی.

از بیم آتش تو زبان را ببسته ایم تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانه ای

از ترسِ شعله‌های سوزان تو، زبانمان را بسته‌ایم و سکوت کرده‌ایم؛ تا ببینیم تو چه نوع آتش هستی و چه زبانه و حرارتی داری.

نکته ادبی: تشبیه عشق به آتش که ناشی از تجربیاتِ سوزانِ عرفانی است و منجر به حیرت و خاموشیِ عارف می‌شود.

هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را باد چراغ عقلی و باده مغانه ای

عشقِ تو هر لحظه شهرِ عقل و منطقِ ما را ویران می‌کند؛ تو مانند تندبادی هستی که چراغِ خرد را خاموش می‌کنی و همچون شرابِ اصیلی هستی که مستی روحانی می‌بخشد.

نکته ادبی: تشبیه عقل به چراغی که توسط باد (عشق) خاموش می‌شود و پارادوکسِ میانِ ویرانیِ عقل و مستیِ معنوی.

یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی یا در میان هر دو تو شکل میانه ای

نمی‌دانیم آیا تو یک دوستِ حقیقی هستی یا دشمنی که در ظاهر دوست می‌نماید، یا شاید هم حد وسطی میان این دو هستی که تشخیصش دشوار است.

نکته ادبی: تردیدِ عارف میانِ جلواتِ جمالی (دوستی) و جلالی (دشمنی) عشق که از ویژگی‌های حالاتِ عرفانی است.

گویند عاقلان دم عاشق فسانه ای است شب روز کن چرایی اگر تو فسانه ای

عاقلان می‌گویند حرف‌های عاشق تنها قصه‌ای خیالی است؛ اما اگر تو تنها یک قصه و خیال هستی، پس چگونه می‌توانی تاریکی‌های شبِ وجودم را به روزِ روشن تبدیل کنی؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان شب و روز برای نشان دادنِ دگرگونیِ وضعیتِ عاشق به واسطه عشق.

ای آنک خوبی تو نشانید فتنه ها عشق تو است فتنه و تو خود نشانه ای

ای کسی که زیبایی‌ات فتنه‌ها و آشوب‌های بسیاری بر پا کرده است، عشقِ تو خودِ آن فتنه است و تو نشانه و تجلیِ آن آشوب هستی.

نکته ادبی: فتنه در متون عرفانی به معنای آزمونِ الهی و آشوبی است که دل را از غیرِ حق می‌رهاند.

ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین نور زمینیان و جمال زمانه ای

ای بزرگ‌ترینِ بزرگان و ای مایه افتخار شهر تبریز، شمس‌الدین؛ تو همچون نوری برای زمینیان و زیباترین پدیده در این روزگار هستی.

نکته ادبی: شمس‌الدین تبریزی مراد و پیرِ معنوی مولاناست که در اینجا به عنوان منبعِ نور و زیباییِ زمانه خطاب شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شهر عقل

تشبیه وجودِ انسان و قوه‌ی تفکر او به شهری که عشق با ورود به آن، ساختارِ آن را دگرگون و ویران می‌کند.

پارادوکس (متناقض‌نما) باد چراغ عقلی

عشق همزمان عاملِ خاموش کردنِ عقل و عاملِ روشن‌گری است، که این تناقض نشان‌دهنده ماهیتِ پیچیده عشق است.

تضاد شب روز کن

به کار بردنِ تقابلِ تاریکی و روشنایی برای نشان دادنِ تحولِ روحیِ عاشق.

تلمیح شمس دین

اشاره به شخصیتِ تاریخی و عرفانیِ شمس تبریزی.