دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۴

مولوی
ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای بر روی دام شعر دخانی نهاده ای
چندین هزار مرغ بدین فن بکشته ای پرهای کشته بهر نشانی نهاده ای
مرغان پاسبان تو هیهای می زنند درهای هویشان چه معانی نهاده ای
مرغان تشنه را به خرابات قرب خویش خم ها و باده های معانی نهاده ای
آن خنب را که ساقی و مستیش بود نبرد از بهر شب روی که تو دانی نهاده ای
در صبر و توبه عصمت اسپر سرشته ای و اندر جفا و خشم سنانی نهاده ای
بی زحمت سنان و سپر بهر مخلصان ملکی درون سبع مثانی نهاده ای
زیر سواد چشم روان کرده موج نور و اندر جهان پیر جوانی نهاده ای
در سینه کز مخیله تصویر می رود بی کلک و بی بنان تو بنانی نهاده ای
چندین حجاب لحم و عصب بر فراز دل دل را نفوذ و سیر عیانی نهاده ای
غمزه عجبتر است که چون تیر می پرد یا ابروی که بهر کمانی نهاده ای
اخلاق مختلف چو شرابات تلخ و نوش در جسم های همچو اوانی نهاده ای
وین شربت نهان مترشح شد از زبان سرجوش نطق را به لسانی نهاده ای
هر عین و هر عرض چو دهان بسته غنچه ای است کان را حجاب مهد غوانی نهاده ای
روزی که بشکفانی و آن پرده برکشی ای جان جان جان که تو جانی نهاده ای
دل های بی قرار ببیند که در فراق از بهر چه نیاز و کشانی نهاده ای
خاموش تا بگوید آن جان گفته ها این چه دراز شعبده خوانی نهاده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی عارفانه و تامل‌برانگیز، خداوند یا حقیقت هستی را همچون صانع و صنعتگری می‌نگرد که عالم را با پیچیدگی‌های شگفت‌انگیز، دام‌ها و فریبندگی‌ها، و در عین حال، نور و معنا آراسته است. او در این قطعه، به تقابل میان ظواهر دنیوی و حقایق باطنی می‌پردازد و سعی دارد نشان دهد که چگونه در پس هر پدیده، حجاب یا دردی، حکمتی نهفته است.

فضای حاکم بر این سروده، فضایی است که در آن آفرینش، یک نمایش بزرگ و اسرارآمیز توصیف می‌شود؛ نمایشی که در آن تضادها، ابزارهایی برای آزمون و تکامل روح هستند. شاعر با خطاب قرار دادنِ خالقِ این نقشه‌ها، به حیرت و شگفتی خود از این شعبده‌بازی هستی اعتراف می‌کند و در نهایت، سکوت و تسلیم را در برابر این حکمت بی‌کران، تنها راهِ درکِ آن می‌داند.

معنای روان

ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای بر روی دام شعر دخانی نهاده ای

ای صیاد ازلی، تو دامی پنهان برای جان‌ها گسترده‌ای و بر روی این دام، کلامی پر از ابهام و چون دود (دخان) قرار داده‌ای تا آدمیان را بیازمایی.

نکته ادبی: شعر دخانی استعاره از سخنان گمراه‌کننده یا ظاهرِ فریبنده دنیوی است.

چندین هزار مرغ بدین فن بکشته ای پرهای کشته بهر نشانی نهاده ای

تو با این فنونِ آفرینش، هزاران جان را شکار کرده و از میان برده‌ای و پرهای آنان را به عنوان نشانه‌ای از این شکار، برای خود نگاه داشته‌ای.

نکته ادبی: پرهای کشته استعاره از آثارِ باقی‌مانده از روح‌هایی است که در راهِ عشقِ الهی فانی شده‌اند.

مرغان پاسبان تو هیهای می زنند درهای هویشان چه معانی نهاده ای

مرغانی که پاسدار تو هستند، با بانگ‌های بلند (هیهای) تو را صدا می‌زنند؛ ببین که در پسِ این بانگ‌های «هوی» (یا هو)، چه معانی ژرفی نهاده‌ای.

نکته ادبی: هیهای اصواتی است برای انگیختن و شور؛ «هوی» به معنای فریادِ «هو» (خداوند) است.

مرغان تشنه را به خرابات قرب خویش خم ها و باده های معانی نهاده ای

برای مرغانی که تشنه‌ی حقیقت‌اند، در میکده‌ی قربِ خودت، خمره‌ها و شراب‌هایی از جنسِ معرفت و معنا آماده کرده‌ای.

نکته ادبی: خرابات در عرفان نمادِ جایگاهِ بی‌خودی و فناست که در آن شرابِ معرفت نوشیده می‌شود.

آن خنب را که ساقی و مستیش بود نبرد از بهر شب روی که تو دانی نهاده ای

آن خمره‌ای را که نه ساقیِ زمینی توانِ برداشتنش را دارد و نه مستیِ دنیوی، آن را برای آن سالکِ شب‌زنده‌داری که رازِ تو را می‌داند، نهاده‌ای.

نکته ادبی: شب‌روی کنایه از سلوکِ باطنی و خلوت‌های شبانه برای درک حقیقت است.

در صبر و توبه عصمت اسپر سرشته ای و اندر جفا و خشم سنانی نهاده ای

در راهِ صبر و توبه، سپری از پاکدامنی (عصمت) ساخته‌ای و در برابر، برای ستیز با جفا و خشم، نیزه‌ای (سنان) مهیا کرده‌ای.

نکته ادبی: عصمت و اسپر (سپر) تقابل زیبایی با جفا و سنان (نیزه) دارند که نشان‌دهنده دوگانه خیر و شر در مسیر سلوک است.

بی زحمت سنان و سپر بهر مخلصان ملکی درون سبع مثانی نهاده ای

برای بندگان خالص، بدون اینکه نیازی به زحمتِ جنگ با نیزه و سپر باشد، ملک و قلمرویی در باطنِ «سبع مثانی» (قرآن یا حقیقتِ آن) ایجاد کرده‌ای.

نکته ادبی: سبع مثانی اشاره به آیات سوره حمد دارد که در عرفان نمادِ راهیابی به اسرارِ الهی است.

زیر سواد چشم روان کرده موج نور و اندر جهان پیر جوانی نهاده ای

در زیر سیاهیِ چشم، موجی از نور روان ساخته‌ای و در این جهان که پیر و فرتوت است، جوانی و طراوت قرار داده‌ای.

نکته ادبی: تضاد پیر و جوان استعاره از زوالِ عالم ماده و بقایِ روحِ الهی است.

در سینه کز مخیله تصویر می رود بی کلک و بی بنان تو بنانی نهاده ای

در سینه‌ای که تصویرهای خیال در آن شکل می‌گیرد، تو بدون نیاز به قلم (کلک) و انگشتان (بنان)، نقش‌هایی ماندگار نگاشته‌ای.

نکته ادبی: این بیت به توانایی خداوند در خلقِ بی‌واسطه در دلِ انسان اشاره دارد.

چندین حجاب لحم و عصب بر فراز دل دل را نفوذ و سیر عیانی نهاده ای

بر فراز دل، حجاب‌های متعددِ گوشت و عصب کشیده شده است، اما با این حال، به دل راهی برای دیدن و درکِ آشکار (عیان) داده‌ای.

نکته ادبی: تضاد بین حجاب‌های جسمانی و قدرتِ دیدِ باطنی (دل) است.

غمزه عجبتر است که چون تیر می پرد یا ابروی که بهر کمانی نهاده ای

شگفت‌تر از همه، آن غمزه است که همچون تیر پرتاب می‌شود یا آن ابرویی که همچون کمانِ شکارچی قرار داده‌ای.

نکته ادبی: غمزه و ابرو نمادِ جلوه‌های جمالِ الهی هستند که عاشق را هدف می‌گیرند.

اخلاق مختلف چو شرابات تلخ و نوش در جسم های همچو اوانی نهاده ای

اخلاق گوناگون را که مانند شراب‌های تلخ و شیرین هستند، در کالبدهای انسانی که همچون ظرف‌ها (اوان) هستند، جای داده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه جسم به اوانی (ظرف‌ها) و اخلاق به شربت است که نشان می‌دهد ظرفیت هر کس متفاوت است.

وین شربت نهان مترشح شد از زبان سرجوش نطق را به لسانی نهاده ای

این شربتِ پنهان (معرفت)، از زبان تراوش کرد؛ تو جوششِ اصلیِ گفتار و نطق را در زبان نهاده‌ای.

نکته ادبی: مترشح به معنای جاری شدن و بیرون تراویدن است.

هر عین و هر عرض چو دهان بسته غنچه ای است کان را حجاب مهد غوانی نهاده ای

هر هستی و هر ویژگی (عین و عرض)، مانند غنچه‌ای است که دهانش بسته است و تو آن را در پوششِ مهدِ ناپختگان (یا غنچه‌ها) نهاده‌ای.

نکته ادبی: عین و عرض اصطلاحات فلسفی هستند؛ غوانی جمع غانیه به معنای زن جوان و زیباست، در اینجا استعاره از پوشیدگیِ رازِ هستی است.

روزی که بشکفانی و آن پرده برکشی ای جان جان جان که تو جانی نهاده ای

آن روزی که این غنچه‌ها را بشکفانی و پرده از روی‌شان برداری، ای جانِ جانِ هستی، معلوم می‌شود که تو جانِ حقیقی را در آن‌ها نهاده بودی.

نکته ادبی: تکرار واژه «جان» سه بار برای تاکید بر مقامِ جان‌بخشیِ خداوند است.

دل های بی قرار ببیند که در فراق از بهر چه نیاز و کشانی نهاده ای

دل‌های بی‌قرار خواهند دید که این همه نیاز و کشش و طلب، در زمان دوری و فراق، به چه منظور در آن‌ها نهاده شده است.

نکته ادبی: فراق بسترِ اصلیِ نیازِ عاشق است که او را به حرکت وامی‌دارد.

خاموش تا بگوید آن جان گفته ها این چه دراز شعبده خوانی نهاده ای

خاموش باش تا آن «جانِ جان» خود سخن بگوید؛ این چه شعبده و بازیِ پیچیده و درازی است که تو در جهان ایجاد کرده‌ای؟

نکته ادبی: شعبده‌خوانی استعاره از عالمِ مجاز و پیچیدگی‌های ظاهری است که حقیقت را پنهان کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ گیر / دام

خداوند به صیاد تشبیه شده که عالم را با دام‌های دنیوی آراسته تا بندگان را بیازماید.

تضاد تلخ و نوش

اشاره به تضادِ طعم‌ها که نمادی از سختی‌ها و آسانی‌های مسیر زندگی است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) بی کلک و بی بنان تو بنانی نهاده ای

خلقِ آثارِ هنری و نقوش در دل، بدون استفاده از ابزارِ قلم و دست.

اصطلاحات فلسفی عین و عرض

اشاره به دو مفهومِ بنیادین فلسفه (جوهر و ویژگی‌های آن) برای بیانِ کثرتِ موجودات.

تلمیح سبع مثانی

اشاره به سوره حمد که در فرهنگ اسلامی به عنوان سرچشمه‌ی معارف و کلیدِ درهای باطن شناخته می‌شود.