دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۷۳

مولوی
ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای مقصود حسن توست و دگرها بهانه ای
نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست مقصود او چه بود ز نقشی و خانه ای
ای صد هزار شمع نشسته بدین امید گرد تنور عشق تو بهر زبانه ای
ای حلقه های زلف خوشت طوق حلق ما سازید مرغ روح در آن حلقه لانه ای
گویی میان مجلس آن شاه کی رسم نی آن کرانه دارد و نی این میانه ای
این داد کیست مفخر تبریز شمس دین زان دولتی که داد درختی ز دانه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی عارفانه به درکِ یگانگی و اصالتِ جمالِ الهی است. شاعر با زبانی فاخر بیان می‌کند که تمامِ زیبایی‌هایِ جهانِ مادی، تنها بازتاب و نشانه‌ای از یک حقیقتِ ازلی و ابدی هستند؛ حقیقتی که مقصودِ اصلیِ خلقت است و باقیِ امور تنها واسطه و بهانه‌ای برای رسیدن به این اصلِ متعالی است.

در فضایِ این اثر، عشق به مثابه‌یِ نیرویی ویران‌گر و در عینِ حال سازنده تصویر شده که جانِ آدمی را به بند می‌کشد و او را در دریایِ بی‌کرانِ حضورِ یار غرق می‌کند. شاعر با ستایشِ پیرِ طریقت (شمس تبریزی)، بر این نکته تأکید دارد که تکاملِ روح و رسیدن به این دولتِ عشق، حاصلِ عنایت و نگاهِ تحول‌آفرینِ اوست.

معنای روان

ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای مقصود حسن توست و دگرها بهانه ای

تو آن حقیقتِ پنهانی هستی که تمامِ زیبایی‌هایِ این جهان، نشانه‌ای از جمالِ بی‌مانندِ توست. هر چه در این عالم وجود دارد، بهانه‌ای است برای رسیدن به تو که اصل و اساسِ همه چیز هستی.

نکته ادبی: واژه «نشانه» در اینجا به معنای آیه، دلیل و مظهر تجلی حق در عالم هستی است.

نقاش را اگر ز جمال تو قبله نیست مقصود او چه بود ز نقشی و خانه ای

اگر خالقِ این هستی، جمالِ تو را کعبه‌یِ آمال و مقصودِ اصلیِ خود قرار نداده بود، اصلا چه لزومی داشت که این تصویرِ جهان و این خانه‌یِ هستی را خلق کند؟

نکته ادبی: «نقاش» استعاره از خداوند خالق است و «نقش و خانه» نمادِ عالمِ هستی و کثراتِ خلقت است.

ای صد هزار شمع نشسته بدین امید گرد تنور عشق تو بهر زبانه ای

هزاران جانِ شیفته و عاشق در آرزویِ وصالِ تو، مانندِ شمع‌هایی در انتظارِ آن هستند که از تنورِ گرمِ عشقِ تو، شعله‌ای بر گیرند و وجودشان روشن شود.

نکته ادبی: «تنور» استعاره از شدتِ حرارت و سوزِ عشق است که جان را پخته و به کمال می‌رساند.

ای حلقه های زلف خوشت طوق حلق ما سازید مرغ روح در آن حلقه لانه ای

حلقه‌هایِ زلفِ پر پیچ و تابِ تو، مانندِ غل و زنجیری بر گردنِ ماست که ما را اسیر کرده است؛ ای کاش که روحِ ما در میانِ این زلف‌هایِ دلربا، آشیانه‌ای برایِ همیشه بسازد.

نکته ادبی: «طوق» کنایه از اسارتِ عاشقانه است و «مرغِ روح» استعاره‌ای برای جانِ آدمی است که در پی آرامش می‌گردد.

گویی میان مجلس آن شاه کی رسم نی آن کرانه دارد و نی این میانه ای

گویی در حریمِ آن پادشاهِ عشق چگونه می‌توان قدم گذاشت؟ آن ساحتِ بی‌کران، نه ساحلی دارد که بتوان در آن آرام گرفت و نه میانه‌ای که بتوان در آن توقف کرد؛ آن‌جا عالمی فراتر از حدودِ عقل است.

نکته ادبی: «کرانه و میانه» در اینجا اشاره به بی‌نهایتی و عدمِ احاطه‌یِ ذهنِ بشری بر ساحتِ قدسیِ عشق است.

این داد کیست مفخر تبریز شمس دین زان دولتی که داد درختی ز دانه ای

این بخشش و لطفِ بزرگ از کیست؟ از شمسِ تبریزی که مایه‌یِ افتخارِ دین است؛ او از آن دولت و اقبالی که داشت، درختی عظیم و پرثمر از دانه‌ای کوچک رویانید.

نکته ادبی: «مفخر تبریز» لقبِ شمس تبریزی است و «درخت از دانه» کنایه از رشد و تکاملِ معنویِ جانِ مرید توسطِ پیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نقاش

اشاره به خداوند که عالم هستی را به مثابه یک نقاشی زیبا خلق کرده است.

تشبیه و استعاره مرغ روح

تشبیه جان انسان به پرنده‌ای که در جستجوی آشیانه و مأمن است.

کنایه طوق حلق ما

کنایه از اسارت و تعلق خاطر شدید عاشق به زیبایی‌های معشوق.

تضاد کرانه و میانه

استفاده از مفاهیمِ متضاد برای نشان دادنِ بی‌نهایتی و فقدانِ حد و مرز در عالمِ معنا.