دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۶۶

مولوی
هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی ای خواجه خانه بازآ بی گاه شد کجایی
برگ قفس نداری جز ما هوس نداری یکتا چو کس نداری برخیز از دوتایی
جان را به عشق واده دل بر وفای ما نه در ما روی تو را به کز خویشتن برآیی
بگذر ز خشک و از تر بازآ به خانه زوتر از جمله باوفاتر آخر چه بی وفایی
لطفت به کس نماند قدر تو کس نداند عشقت به ما کشاند زیرا به ما تو شایی
گر چشم رفت خوابش از عاشقی و تابش بر ما بود جوابش ای جان مرتضایی
گر شاه شمس تبریز پنهان شود به استیز در عشق او تو جان بیز تا جان شوی بقایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است شورانگیز و صمیمانه از سوی محبوب (یا پیر و مرشد) به سوی سالک که در سرگشتگی و دوری از اصل خویش به سر می‌برد. شاعر با لحنی سرشار از عشق و عتاب، او را به بازگشت به خانه حقیقی (وحدت وجود) فرامی‌خواند و او را از وابستگی به دنیای فانی و دوگانگی‌های پوچ باز می‌دارد.

در این اثر، مفهوم جدایی و غربتِ روح در عالم ماده به تصویر کشیده شده است. شاعر با اشاره به ناتوانی دنیای مادی در اقناعِ جانِ حقیقت‌جو، تنها راه رهایی و رسیدن به بقای ابدی را تسلیم شدن در برابر عشق و گذر از منیت (خویشتن) می‌داند.

معنای روان

هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی ای خواجه خانه بازآ بی گاه شد کجایی

گرچه دیر به سوی ما بازگشته‌ای، اما تو خود عامل بیداری و تکاپوی ما هستی. ای جانِ حقیقت‌جو، به اصل و جایگاه حقیقی خود بازگرد؛ وقت تنگ است، کجا مانده‌ای؟

نکته ادبی: بی‌گه: دیر. بیگاه خیز: عامل برانگیختن در وقت غیرمعمول (استعاره از نیروی محرک روحانی).

برگ قفس نداری جز ما هوس نداری یکتا چو کس نداری برخیز از دوتایی

تو هیچ آمادگی و تعلقی به این قفسِ تن نداری و هیچ خواسته‌ای جز ما در دلت نیست. چون هیچ‌کس را به اندازه ما یگانه و لایق ندیدی، پس از این حال دوگانگی و تردید برخیز و یگانه شو.

نکته ادبی: برگ قفس: ساز و برگ و دلبستگی به دنیا. دوتایی: دوگانه‌بینی و شرک در عالم کثرت.

جان را به عشق واده دل بر وفای ما نه در ما روی تو را به کز خویشتن برآیی

جان خود را تسلیم عشق کن و دلت را به عهد و وفای ما گره بزن. روی آوردن به ما برای تو بهتر است، تا بتوانی از بندِ خودخواهی و منیتِ خویش رها شوی.

نکته ادبی: واده: سپردن (از مصدر وادادن). برآیی: بیرون آمدن و رهایی از حصار نفس.

بگذر ز خشک و از تر بازآ به خانه زوتر از جمله باوفاتر آخر چه بی وفایی

از تمامی وابستگی‌های مادی (خشک و ترِ این عالم) عبور کن و هرچه زودتر به اصل خود برگرد. تو که در اصل از همه باوفاتری، چرا اکنون دچار بی‌وفایی شده‌ای؟

نکته ادبی: خشک و تر: کنایه از تمام عناصر عالم مادی. خانه: جایگاه ازلی و روح.

لطفت به کس نماند قدر تو کس نداند عشقت به ما کشاند زیرا به ما تو شایی

لطف و مهربانی تو بی‌نظیر است و کسی ارزش حقیقی تو را نمی‌داند. این عشق ماست که تو را به سوی خود می‌کشاند، چرا که تو شایستگیِ پیوستن به ما را داری.

نکته ادبی: شایی: شایسته و لایق بودن.

گر چشم رفت خوابش از عاشقی و تابش بر ما بود جوابش ای جان مرتضایی

اگر چشم تو به خاطر سوز و گداز عاشقی، خواب و آرامش خود را از دست داده است، پاسخ و مرهم این درد نزد ماست، ای جانِ پاک و برگزیده.

نکته ادبی: مرتضایی: نسبت داده شده به مرتضی، کنایه از پاک و برگزیده بودن.

گر شاه شمس تبریز پنهان شود به استیز در عشق او تو جان بیز تا جان شوی بقایی

اگر شاه و راهنمای ما، شمس تبریز، از روی لجاجت یا حکمت خود را پنهان کرد، تو در راه عشق او جان‌فشانی کن تا به مقام بقا و حیات جاودان برسی.

نکته ادبی: استیز: ستیزه، لجاجت. جان بیز: جان‌فشانی کردن. بقایی: اشاره به مقام بقا پس از فنا.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه

اشاره به جایگاه حقیقی، عالم معنا و اصل وجودی انسان.

استعاره قفس

اشاره به جسم و دنیای مادی که روح را در بند کشیده است.

کنایه خشک و تر

کنایه از تمامی مظاهر و عناصر دنیای فانی.

نماد شمس تبریز

نماد پیر و مرشد کامل و حقیقت مطلق که واسطه فیض است.