دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۶۳

مولوی
می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بی بم تو ماییم در غم تو در نای این نوا زن کافغان ز بی نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند آن هر دو خود یک است و ما را دو می نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو تو شمع این سرایی ای خوش که می سرایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بهره‌گیری از اصطلاحاتِ تخصصیِ موسیقی اصیل ایرانی، استعاره‌ای ژرف و عرفانی برای عبور از کثرت‌گرایی و رسیدن به وحدتِ وجود است. شاعر در این فضایِ هنری، ساز و نوا را بهانه‌ای قرار می‌دهد تا مخاطب را از بندِ نگاهِ دوگانه‌بین (خیر و شر، بودن و نبودن، من و تو) برهاند و به سوی یگانگیِ حق هدایت کند.

در این سروده، دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی، همچون راستی، عراق، اصفهان و چهارگاه، نه صرفاً نام‌های موسیقایی، بلکه نمادهایی برای مقامات سلوکِ سالک و احوالِ گوناگونِ درونی هستند. پیام اصلی، دعوت به خلوص در نیت و فراتر رفتن از حدِ انتظاراتِ سطحی است تا آدمی بتواند نغمه‌ی جانِ خویش را در هماهنگی با هستی به کمال برساند.

معنای روان

می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی یا پرده رهاوی یا پرده رهایی

سازِ وجودت را سه‌بار (یا به نحوی که تکرارِ توحیدی باشد) بنواز تا به مقام یگانگی برسی و نگاهِ دوگانه‌بین (تفرقه و کثرت) را کنار بگذاری؛ یا پرده‌یِ رهاوی را برگزین و یا پرده‌یِ رهایی از قیود را.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحات موسیقی قدیم (رهاوی و رهایی) و تضاد میان 'یکتا' و 'دوتایی' که استعاره از وحدت و کثرت است.

بی زیر و بی بم تو ماییم در غم تو در نای این نوا زن کافغان ز بی نوایی

ما در اندوهِ دوری از تو، نه زیرِ صوتی داریم و نه بمِ صوتی؛ یعنی از هرگونه نغمه و شور تهی هستیم. در این سازِ (وجودِ) ما، نوایی تازه درانداز، چرا که فریاد و ناله‌ی ما به خاطرِ بی‌نوایی و دوری از موسیقیِ توحیدیِ توست.

نکته ادبی: 'زیر و بم' استعاره از تضادهای دنیوی است که عاشق از آن عبور کرده و اکنون به وصالِ آن نوا (ذکرِ حق) نیازمند است.

قولی که در عراق است درمان این فراق است بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی

آن نغمه‌ای که در دستگاهِ 'عراق' نواخته می‌شود، درمانِ دردِ این دوری و هجران است. ای محبوب، وقتی که تو دیگر سخنی (قولی) از مهربانی نمی‌گویی، آخر بگو کجا هستی تا به سویت بیاییم؟

نکته ادبی: 'قول' در موسیقی قدیم به قطعاتِ آوازی گفته می‌شد. استفاده از نام مکان (عراق) ایهام به گوشه‌ی موسیقی و همچنین دوریِ جغرافیایی دارد.

ای آشنای شاهان در پرده سپاهان بنواز جان ما را از راه آشنایی

ای کسی که با پادشاهانِ معنا و حقیقت آشنا هستی و در پرده‌یِ 'سپاهان' (اصفهان) نغمه‌گری می‌کنی، جانِ ما را با آن راه و رسمِ آشنایی و صمیمیت، دوباره زنده کن و بنواز.

نکته ادبی: 'پرده سپاهان' یا اصفهان از گوشه‌های مشهور موسیقی است که شاعر آن را به کمال و آشناییِ با حق پیوند زده است.

در جمع سست رایان رو زنگله سرایان کاری ببر به پایان تا چند سست رایی

در میانِ گروهِ سست‌اراده‌ها و کسانی که بی‌هدف سخن می‌گویند، به جایِ حرف زدن، مانند کسی که زنگوله بر گردن دارد و سر و صدا می‌کند، کاری عملی انجام بده و آن را به سرانجام برسان؛ تا کی می‌خواهی فقط با سستی و تردید سخن بگویی؟

نکته ادبی: 'زنگله' نام یکی از گوشه‌های موسیقی است که شاعر با ایهام، آن را به معنایِ تحت‌اللفظیِ زنگ و سر و صدا نیز به کار برده است.

از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند آن هر دو خود یک است و ما را دو می نمایی

از هر دو پرده‌یِ 'زیر' و 'افکند'، بندی بر دلِ من بزن و آن را اسیرِ عشق کن؛ حقیقت این است که آن دو (زیر و افکند) در اصل یکی هستند، اما تو (یا دنیا) آن را برای ما دو چیز جلوه می‌دهی.

نکته ادبی: 'زیر افکند' نام گوشه‌ای در موسیقی است. شاعر از ایهامِ واژه‌ی 'افکند' برای ساختنِ ترکیبِ 'زیر افکندن' استفاده کرده است.

گر یار راست کاری ور قول راست داری در راست قول برگو تا در حجاز آیی

اگر همراه و یاری داری که درست‌کردار است، یا اگر سخنی از حقیقت (راست) داری، آن را در قالبِ گوشه‌ی 'راست' بیان کن تا بتوانی به مقامِ 'حجاز' (که هم نامِ گوشه‌ی موسیقی است و هم سرزمینی مقدس) برسی.

نکته ادبی: 'راست' و 'حجاز' هر دو از دستگاه‌ها و مقامات موسیقی سنتی هستند که شاعر به زیبایی از معانیِ لغوی آن‌ها برای تعالیِ روحی استفاده کرده است.

در پرده حسینی عشاق را درآور وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی

در پرده‌یِ 'حسینی' (که مقامِ عشاق است) نغمه‌سرایی کن تا عاشقان را به این دایره بیاوری و با نغمه‌های 'بوسلیک' و 'مایه'، دلگشایی و شادی را به نمایش بگذار.

نکته ادبی: 'حسینی'، 'عشاق'، 'بوسلیک' و 'مایه' اصطلاحات دقیق موسیقی هستند که در اینجا برای ترسیمِ حالتی از شور و وجدِ عرفانی استفاده شده‌اند.

از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو تو شمع این سرایی ای خوش که می سرایی

اگر از تو توقعِ گوشه‌ی ساده‌ی 'دوگاه' را دارند، تو برای آنان 'چهارگاه' (که مقامی عالی‌تر است) را بنواز؛ تو شمعِ این محفل هستی و چه زیباست که این‌گونه نغمه‌سرایی می‌کنی.

نکته ادبی: 'دوگاه' و 'چهارگاه' مراتبِ موسیقایی هستند. شاعر کمالِ سالک را در فراتر رفتن از حدِ توقعِ دیگران و رسیدن به مراتبِ عالی‌تر می‌داند.

آرایه‌های ادبی

ایهام تناسب دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی (عراق، حجاز، سپاهان، زنگله)

شاعر تماماً از نام گوشه‌ها و دستگاه‌های موسیقی استفاده کرده که همزمان معنای جغرافیایی یا لغوی خود را نیز حفظ کرده‌اند و با فضایِ شعر تناسبِ کامل دارند.

تضاد (طباق) یکتا و دوتایی / زیر و بم / دوگاه و چهارگاه

استفاده از تضاد برای بیان مفهوم وحدت در برابر کثرت و همچنین تفاوتِ مراتبِ موسیقی و سلوک.

تشبیه تو شمع این سرایی

مخاطبِ عارف یا محبوب به شمعی تشبیه شده که محفلِ جان را روشن می‌کند.