دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۶۲

مولوی
با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی
دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم آخر چگونه میرد آنک تواش قرینی
یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی یا صحتی شفایی لم تستمع حنینی
بس احتراز کردم صبر دراز کردم امروز ناز کردم با اصل نازنینی
امشب چو مه برآید داوود جان بیاید ای رنج موم گردی گر برج آهنینی
شب بنده را بپرسد وز بی گهی نترسد شب نیز مست گردد بی نقل و ساتکینی
ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله بر بنده کمینه تو نیز در کمینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویرگر تلاطم‌های روحیِ عاشقی است که در فراقِ معشوق، میانِ گلایه از بی‌مهری و امید به وصال در نوسان است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، رنجِ هجران را نه پایان زندگی، که بستری برای استحاله و رسیدن به وصالی ازلی می‌بیند که در آن غم‌ها همچون موم در برابرِ تجلیِ نورِ حقیقت ذوب می‌شوند.

معنای روان

با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی

ای محبوب، از تو شکایتی دارم که چرا این‌چنین با من رفتار می‌کنی؟ من از دوری تو چنان رنجور و ناتوان شده‌ام که گویی مرا نمی‌بینی.

نکته ادبی: عتاب در اینجا به معنای گلایه دوستانه و ابراز ناخرسندی عاشقانه است.

دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم آخر چگونه میرد آنک تواش قرینی

وقتی چهره‌ی زرد و رنگ‌پریده‌ام را دیدی، گمان کردی که جان سپرده‌ام؛ اما مگر ممکن است کسی که هم‌نشین و هم‌رازِ توست، بمیرد و از میان برود؟

نکته ادبی: سخت زرد بودن کنایه از شدت بیماری و رنجِ حاصل از فراق است.

یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی یا صحتی شفایی لم تستمع حنینی

ای سرور و جانِ من، سفر کردی و وعده‌ی بازگشت ندادی؛ ای تندرستی و بهبودِ من، فریاد و ناله‌های مرا نشنیدی.

نکته ادبی: این بیت به زبان عربی سروده شده و بیانگر اوج استیصال و نیاز عاشق به حضور معشوق است.

بس احتراز کردم صبر دراز کردم امروز ناز کردم با اصل نازنینی

من در برابرِ دوری‌ات بسیار خویشتنداری کردم و صبرِ طولانی پیشه ساختم، اما امروز می‌خواهم همچون تو که در ناز و کرشمه بی‌همتایی، من نیز با تو ناز کنم.

نکته ادبی: اشاره به رابطه دیالکتیکی نازِ معشوق و نیازِ عاشق.

امشب چو مه برآید داوود جان بیاید ای رنج موم گردی گر برج آهنینی

امشب که ماه طلوع کند، آن نورِ جان (داوود) نیز خواهد آمد؛ ای غم و اندوه، اگرچه چون برجِ آهنین استوار باشی، در برابرِ این نور همچون موم ذوب خواهی شد.

نکته ادبی: داوود در اینجا نمادی از تجلیِ نورِ قدسی و روحانی است.

شب بنده را بپرسد وز بی گهی نترسد شب نیز مست گردد بی نقل و ساتکینی

شب حالِ بنده‌ی عاشق را می‌پرسد و از دیر وقت بودن ترسی ندارد؛ در این فضای روحانی، حتی شب نیز بدونِ شراب و جام، مست و بی‌خویشتن می‌شود.

نکته ادبی: مستی در اینجا استعاره از غلبه حالِ عرفانی و بیخودی بر هستی است.

ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله بر بنده کمینه تو نیز در کمینی

ای ناله و فریاد، تا کی ادامه می‌یابی؟ تو از قطراتِ ژاله و شبنمِ صبحگاهی هم فزون‌تری؛ گویی همیشه در کمینِ این بنده‌ی حقیر هستی تا به سراغم بیایی.

نکته ادبی: تشبیه کثرت ناله‌ها به ژاله برای نشان دادن تداوم و وسعت رنج عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رنج موم گردی

غم و اندوه به موم تشبیه شده که در برابر تجلی محبوب ذوب می‌شود.

تضاد برج آهنین و موم

مقابله‌ی سختیِ غم با لطافتِ حضورِ یار.

تشخیص (انسان‌انگاری) شب بنده را بپرسد

شب دارای شعور و رفتارِ انسانی تصور شده است.