دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۶۱

مولوی
در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی بر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی
هر ذره ای دوان است تا زندگی بیابد تو ذره ای نداری آهنگ زندگانی
گر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگی خوش چشمه ها دویدی از سنگ زندگانی
در آینه بدیدم نقش خیال فانی گفتم چیی تو گفتا من زنگ زندگانی
اندر حیات باقی یابی تو زندگان را وین باقیان کیانند دلتنگ زندگانی
آن ها که اهل صلحند بردند زندگی را وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است به فراتر رفتن از زندگی سطحی و گذرا و پیوستن به جریانی که حیات حقیقی و معنوی نام دارد. شاعر با بیانی نکوهش‌گرانه، مخاطب را به تامل در بی‌هدفی خویش در برابر پویایی کل هستی فرا می‌خواند و تاکید می‌کند که زندگی راستین نه در کشمکش‌های مادی، بلکه در صلح درون و اتصال به سرچشمه‌ی هستی نهفته است.

شعر فضای تذکر و بیداری دارد؛ شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون سنگ، آینه و چشمه، تضاد میان حیات جاودانه‌ی عاشقانه و زیستن در سایه‌ی اوهام مادی را به تصویر می‌کشد تا خواننده را از خواب غفلت برانگیزد و به سمت آرامشی که ثمره‌ی رهایی از خودخواهی است، سوق دهد.

معنای روان

در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی بر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی

به جلوه و سیمای جانان بنگر تا پرتو حیات راستین بر چهره‌ات بنشیند و جان بگیری، ای کسی که با بی‌خبری‌ات، مایه شرمساریِ مفهوم زندگی شده‌ای.

نکته ادبی: ننگ زندگانی به معنای مایه ننگ و سرافکندگی برای مفهوم والای حیات است.

هر ذره ای دوان است تا زندگی بیابد تو ذره ای نداری آهنگ زندگانی

هر ذره‌ای در عالم هستی با شور و شوق در تکاپوست تا به حقیقت زندگی دست یابد، اما تو که انسانی، حتی ذره‌ای میل و اراده برای یافتن این حیات معنوی در خود نداری.

نکته ادبی: آهنگ در اینجا به معنای قصد، میل و اراده است.

گر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگی خوش چشمه ها دویدی از سنگ زندگانی

اگر حقیقت زندگی به سختیِ سنگ هم بود، از میان آن سنگِ سخت، چشمه‌های جوشانِ معرفت جاری می‌شد؛ یعنی حیات واقعی توان دگرگونی و بخشندگی دارد.

نکته ادبی: تشبیه زندگانی به سنگ برای بیان قابلیت نفوذناپذیری یا سختی است که حیات حقیقی آن را می‌شکند.

در آینه بدیدم نقش خیال فانی گفتم چیی تو گفتا من زنگ زندگانی

در آینه به تصویر خود که نمادی از صورتِ خیالی و ناپایدارِ دنیوی است نگریستم و پرسیدم تو چیستی؟ پاسخ داد که من همان زنگار و غباری هستم که بر آینه وجودت نشسته و مانع رسیدن نورِ حقیقت به تو می‌شوم.

نکته ادبی: زنگ در اینجا نماد تیرگی و حجاب‌های دنیوی است که آینه جان را می‌پوشاند.

اندر حیات باقی یابی تو زندگان را وین باقیان کیانند دلتنگ زندگانی

آدمیانِ زنده و حقیقی را تنها در عالم بقا و ابدیت می‌توانی یافت؛ در حالی که این باقی‌ماندگان در دنیا، کسانی هستند که همیشه از سختی‌های زندگی دنیا در رنج و دلتنگی‌اند.

نکته ادبی: جناس میان حیات باقی و باقیان برای تاکید بر تفاوت ماهوی دو نوع زیستن است.

آن ها که اهل صلحند بردند زندگی را وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی

کسانی که در صلح و آشتی با حق و خلق هستند، به گوهر اصلی زندگی دست یافتند، اما این گروه بی‌بهره، همچنان در میدان جنگ و ستیزِ بیهوده با دنیا و نفس خویش گرفتار مانده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان صلح و جنگ برای ترسیم دو راهی سعادت و شقاوت به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) صلح و جنگ

قرار گرفتن این دو واژه در کنار هم، تضاد میان دو نوع زیستن (آرامش‌بخش و تنش‌زا) را به زیبایی نشان می‌دهد.

استعاره زنگ زندگانی

دلبستگی‌های دنیوی و اوهام به زنگار آینه تشبیه شده که مانع بازتاب نور حقیقت در وجود انسان می‌شود.

تشخیص (انسان‌انگاری) گفتم چیی تو گفتا...

شاعر به نقشِ خیال در آینه جانِ خود شخصیت داده و آن را به سخن واداشته است.