دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۵۸

مولوی
مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی این کاهلان ره را در کار می کشانی
ای عشق چون درآیی در عالم جدایی این بازماندگان را تا یار می کشانی
کوری رهزنان را ایمن کنی جهان را دزدان شهر دل را بر دار می کشانی
مکار را ببینی کورش کنی به مکری چون یار را ببینی در غار می کشانی
بر تازیان چابک بندی تو زین زرین پالانیان بد را در بار می کشانی
سوداییان ما را هر لحظه می نوازی بازاریان ما را بس زار می کشانی
عشاق خارکش را گلزار می نمایی خودکام گل طرب را در خار می کشانی
آن کو در آتش آید راهش دهی به آبی و آن کو دود به آبی در نار می کشانی
موسی خاک رو را ره می دهی به عزت فرعون بوش جو را در عار می کشانی
این نعل بازگونه بی چون و بی چگونه موسی عصاطلب را در مار می کشانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با زبانی استعاری و عارفانه، به بیان قدرت دگرگون‌ساز و پارادوکسیکال 'عشق' یا 'جذبه الهی' می‌پردازد. شاعر در فضایی که آکنده از تقابل‌های دوگانه است، توصیف می‌کند که چگونه این نیرو، بسته به ظرفیت وجودی هر شخص، واکنش‌های متفاوتی برمی‌انگیزد.

در این نگاه، عشق برای طالبانِ صادق و رنج‌کشیده، راهگشا و تعالی‌بخش است و آنان را به سوی حقیقت و سعادت رهنمون می‌سازد؛ در حالی که برای دنیاطلبان، متکبران و فریب‌کاران، به مثابه نیرویی بازدارنده، رسواکننده و عقاب‌گر عمل می‌کند. این شعر تجلیِ عدل الهی در سیمای جذبه عشق است که هر کس را به سزای نیت و عملش می‌رساند.

معنای روان

مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی این کاهلان ره را در کار می کشانی

ای مطربِ عشق، هنگامی که با نواختن ساز خود، نغمه‌های آسمانی را بر جان می‌زنی، این انسان‌های تنبل و وامانده را نیز از سکون و بی‌تحرکی خارج کرده و به تکاپو می‌اندازی.

نکته ادبی: زخمه: ابزاری برای نواختن تار؛ در اینجا استعاره از انگیزش و دعوت معنوی است.

ای عشق چون درآیی در عالم جدایی این بازماندگان را تا یار می کشانی

ای عشق، هنگامی که در عالم جدایی (دنیا) ظهور می‌کنی، کسانی را که از قافله کمال بازمانده بودند، با خود به سوی یار و معشوق حقیقی می‌کشانی.

نکته ادبی: عالم جدایی: اشاره به هبوط انسان و دوری از اصل خویشتن (عالم وحدت).

کوری رهزنان را ایمن کنی جهان را دزدان شهر دل را بر دار می کشانی

تو راه را بر دزدانِ ایمان می‌بندی و جهان را برای سالکان امن می‌سازی؛ و دزدانی را که در شهرِ دل سکنی گزیده‌اند (نفس اماره)، به دار مجازات می‌آویزی.

نکته ادبی: رهزنان: کسانی که مانعِ رسیدن سالک به مقصد می‌شوند (نفس یا وسوسه‌های شیطانی).

مکار را ببینی کورش کنی به مکری چون یار را ببینی در غار می کشانی

هرگاه فردِ مکار و فریب‌کار را ببینی، با همان مکرش او را کور و سرگشته می‌کنی، اما چون دوست حقیقی را ببینی، او را به خلوتگاهِ امن (غار) می‌بری.

نکته ادبی: غار: استعاره از خلوتگاه انس با خداوند یا مقام فنا.

بر تازیان چابک بندی تو زین زرین پالانیان بد را در بار می کشانی

تو بر اسب‌های اصیل و تیزرو (سالکانِ چابک)، زینِ زرین می‌نهی و آنان را ارج می‌نهی، اما بارهای سنگین را بر دوشِ اسبانِ ناتوان و بی‌خاصیت می‌گذاری.

نکته ادبی: پالانیان: اسب‌های بارکش و ضعیف که کنایه از انسان‌های بی‌همت و دنیوی است.

سوداییان ما را هر لحظه می نوازی بازاریان ما را بس زار می کشانی

تو عاشقانِ شوریده را هر لحظه می‌نوازی و مورد عنایت قرار می‌دهی، اما سوداگرانِ بازار دنیا را در سختی و عذابِ ناشی از دنیاطلبی گرفتار می‌کنی.

نکته ادبی: سوداییان: کسانی که دچار سودای عشق هستند و عقلِ خود را در راه دوست باخته‌اند.

عشاق خارکش را گلزار می نمایی خودکام گل طرب را در خار می کشانی

تو برای عاشقانِ رنج‌کشیده، خارِ راه را به گلزار تبدیل می‌کنی، اما برای افراد خودخواه و متکبر، همان گل‌های خوش‌رنگِ لذت‌های دنیوی را به خارِ درد و پشیمانی تبدیل می‌کنی.

نکته ادبی: خارکش: کسی که سختی‌های راهِ عشق را به جان می‌خرد.

آن کو در آتش آید راهش دهی به آبی و آن کو دود به آبی در نار می کشانی

هر کس که از روی اخلاص در آتشِ ابتلا گام نهد، او را به آبِ حیات می‌رسانی، اما کسی که مانند دود باشد (بی‌ریشه و ظاهرساز)، او را به درون آتشِ دوزخ می‌کشانی.

نکته ادبی: دود: نمادِ بی‌اصالتی و ناپایداری؛ کسی که فقط صورت دارد و نه سیرت.

موسی خاک رو را ره می دهی به عزت فرعون بوش جو را در عار می کشانی

تو موسی‌وارانِ خاک‌نشین و متواضع را با عزت به سوی حقیقت هدایت می‌کنی، اما فرعون‌صفتانِ پوشالی و توخالی را به رسوایی و عار می‌کشانی.

نکته ادبی: موسی خاک‌رو: کسی که مانند حضرت موسی تواضع پیشه کرده و در آستانِ حق، خاک‌نشین است.

این نعل بازگونه بی چون و بی چگونه موسی عصاطلب را در مار می کشانی

تو با این نعل‌بندیِ وارونه و تقدیرِ شگفت‌آور، حتی عصای موسی (که طالبِ هدایت است) را برای پیروزی بر دشمنان، به مار تبدیل می‌کنی.

نکته ادبی: نعل بازگونه: اشاره به حیله‌ای در جنگ یا مسابقه که نعل اسب را برعکس می‌زنند تا راه گم شود؛ کنایه از مشیت الهی که برخلاف محاسبات بشری است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) عاشقان خارکش را گلزار می نمایی / خودکام گل طرب را در خار می کشانی

شاعر با استفاده از تقابل مفاهیم (خار و گل)، رفتار دوگانه و حکیمانه عشق را نسبت به سالک و غافل به تصویر می‌کشد.

تلمیح موسی

اشاره به داستان حضرت موسی و تبدیل شدن عصا به مار که نماد قدرت الهی در برابر جادوگران و فرعونیان است.

استعاره مطرب

اشاره به ذات خداوند یا پیرِ راه که جانِ انسان را با نوای عشق به حرکت درمی‌آورد.